HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

داستان‌های جالب ۰۰۵ – شرط‌بندی

2016-10-01View Original

Thread Content

  لی دونگ در حال خواب بود که ناگهان با صدای زنگ تلفن از خواب بیدار شد؛ وقتی نگاه کرد، متوجه شد که تماس از سوی وانگ کای است که شب گذشته با هم نوشیدنی خورده بودند. لی دونگ دکمه پاسخ را فشار داد، اما صدایی زنانه شنیده شد: «من همسر وانگ کای هستم. آیا وانگ کای دیشب با شما نوشیدنی خورد؟» حالا او مرده، خودت تصمیم بگیر! ”   لی دونگ ناگهان بلند شد: وانگ کای دیشب حالش خوب بود، فقط کمی بیش از حد مشروب خورده بود، چطور ناگهان مرد؟ همسرش می‌خواهد حسابش را با او تسویه کند؟ لی دونگ ناگهان مثل مورچه‌ای روی تابه داغ شد؛ او از قبل شنیده بود که نوشیدن الکل با دیگران می‌تواند منجر به مرگ ناگهانی شود و همه کسانی که در این نوشیدنی‌ها شرکت داشته‌اند، باید خسارت پرداخت کنند؛ به نظر می‌رسید که او نیز مجبور است پول خود را از دست بدهد.   لی دونگ فوراً با جانگ سان و لی سی که شب قبل با هم نوشیدند، تماس گرفت، خبر مرگ وانگ کای را به آن‌ها اطلاع داد و قرار گذاشت در یک چایخانه‌ی نزدیک با هم ملاقات کنند تا درباره‌ی راه‌حل‌ها صحبت کنند.   پس از نشستن در کافه، ژانگ سان اولین کسی بود که صحبت کرد: «دیشب وانگ کای با اصرار فراوان ما را وادار کرد تا با او نوشیدنی بخوریم؛ اما او چه ربطی به ما دارد؟» من پولی خسارت نخواهم داد! ”   لی سی موافقت کرد و گفت: «درسته، درسته. به علاوه، وانگ کای از قبل بیمار بود، نه؟» چه کسی جرأت می‌کند بگوید مرگش به نوشیدن الکل ربط دارد؟ ”   وقتی دید که جانگ سان و لی سی حاضر به پرداخت پول نیستند، صورت لی دونگ سبز شد: «اما همسر وانگ کای از موضوع باخبر شده؛ قطعاً در آینده ما را آزار خواهد داد.» ”   ژانگ سان چشمانش را چرخاند و ناگهان از لی دونگ التماس کرد: «برادر دونگ، همه‌ی ما پدر و مادر پیر و فرزندان کوچک داریم، فقط تو مجردی. چرا اینطور نکنیم؟ در لحظات دشوار، به ما کمک کن تا بتوانیم از پس مشکلات بربیاییم؛ بعداً، فرصتی پیدا خواهیم کرد تا لطفت را جبران کنیم!» ”بعد از گفتن حرفش، با لی سی فرار کردند.   پس از بازگشت به خانه، لی دونگ تمام شب را بدون خواب گذراند؛ او فکر کرد که فرار کردن راه‌حل مناسبی نیست. صبح همان روز، یک گلدان خرید و مستقیماً به خانه وانگ کای رفت. لی دونگ در را زد؛ وقتی در باز شد، تقریباً باعث شد که او روی زمین بیفتد—کسی که در را باز کرده بود، وانگ کای بود!   وقتی دید که چهره لی دونگ رنگ‌پریده است و هنوز گلدان در دستش است، وانگ کای با صدای بلند خندید: «ببخشید، برادر دونگ؛ همسرم اصرار کرد که با من شرط ببندد؛ گفت حتی اگر من بمیرم، هیچ‌کس گلدانی برایم نخواهد فرستاد. می‌دانستم که تو آدم صادقی هستی؛ نگاه کن، واقعاً آمدی!» ”
Reply #22016-10-01
دیگر فقط مسئلهٔ دادن گل‌آرایی ساده نیست.
Reply #32016-10-02
چندان خنده‌دار نیست، اما شخصیت قهرمان، لی دونگ، سزاوار تحسین است.
Reply #42016-10-03
واقعاً گل‌آرایی می‌خرند، باید کارت بانکی همراه داشت.
Reply #52016-10-04
تصویر واقعی! اما کمی بیش از حد بازی کرد

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.