[فرهنگ کشور] فهرستی از آن اشعار ملیگرایانه و تأثیرگذار!
Thread Content
سال دیگری از روز ملی فرا رسیده، و دوباره زمان جشن گرفتن فراخواسته شده است. مردم پرچمهای ملی را در مراکز خرید و خیابانها آویزان میکنند تا عشق خود را به وطن نشان دهند. در دوران باستان، بسیاری از ادبا و شاعران، احساسات عمیق میهنپرستانه خود را در اشعار و سرودهایشان منعکس کردند. در ادامه، همراه با من به بررسی دقیق آن اشعار ملیگرایانه و تأثیرگذار بپردازیم. مانجیانگهونگ، یوئه فیخشم، موها را سیاه کرده؛ در کنار نرده، باران شدید متوقف شده است. نگاهی به بالا انداخت، به آسمان فریاد کشید، قلبش پر از شور و هیجان بود. سی سال دستاورد، گرد و خاک است؛ هشت هزار مایل راه، ابر و ماه. بیهوده منتظر نمانید تا موهای جوانی سفید شود و در اندوه غرق گردید. شرم جینگکانگ، هنوز از بین نرفته است ; نفرت بندگان، چه زمانی از میان خواهد رفت؟ با ارابهی بلند، کوههای هلان را در هم شکست. آرزوی بزرگ، خوردن گوشت دشمنان در گرسنگی؛ و نوشیدن خون هونها در زمان تشنگی، با خنده. دوباره، سرزمینهای کهن را مرتب کنیم و به سوی دربار اعلی برویم. عبور از دریای زینگدینگ، ون تیانشیانگ
سختیها و مشکلات فراوانی برای یادگیری کتابهای دینی پشت سر گذاشتم؛ چهار هفته نیز در جنگها گذشت. کوهها و رودخانهها در هم شکسته، باد پرههای گل را پراکنده میکند؛ سرنوشت انسان نیز مانند لوتوسی است که باران در ساحل هوانگکونگ از هوانگکونگ میگویم، در دریای لینگدینگ از لینگدینگ آه میکشم. از دیرباز در زندگی، چه کسی مرگ ندارد؟ قلب پاک خود را برای تاریخ به یادگار بگذار. نگاه به بهار، دو فو
کشور ویران شده، اما کوهها و رودخانهها همچنان پابرجااند؛ در بهار، گیاهان و درختان در شهرها بسیار فراوان هستند. با دیدن فصل، گلها اشک میریزند؛ با یاد جدایی، پرندگان قلب را میترسانند. جنگ سه ماه به طول انجامید، نامهای از خانواده ارزش هزاران سکه دارد. موهای سفید، کوتاهتر شدهاند؛ تقریباً دیگر نمیتوان آنها را با سنجاق بست. تذکره فرزندم، اثر لو یو
میدانستم که پس از مرگ، همه چیز بیارزش خواهد شد؛ تنها غمم این است که نخواهم توانست سرزمینهای نه گانه را در یکپارچگی ببینم. روزی که ارتش پادشاه، مرکز سرزمین را فتح کند، در مراسم خانگی، فراموش نکنید به پدرتان خبر دهید. یونگیوله؛ یادبود گذشته در باغ شمالی جینگکو، اثر شین چیجی
سرزمینهای ابدی، قهرمانانی که دیگر یافت نمیشوند، جایی که سون زونگمو بود. تالارهای رقص و صحنههای آواز، همگی با باران و باد از بین میروند. گیاهان و درختان در نور غروب، کوچهها و خیابانهای معمولی؛ مردم میگویند که جینو زمانی در آنجا زندگی میکرده است. در آن روزگاران، سربازان مسلح با شمشیر و زره، چون ببرهایی قدرتمند، همه جا را تسخیر میکردند. یوانجیا با عجله، فنگلانگجوشو را تصرف کرد و مجبور شد با شتاب به سمت شمال نگاه کند. سال چهل و سوم، هنوز در خاطرم است، آتشهای هشدار در جادهی یانگژو. بازمینگرم، زیر معبد فولی، همهجا صدای طبلهای جامعه کلاغهای الهی! چه کسی میپرسد، لیان پو پیر شده، آیا هنوز میتواند غذا بخورد؟ ههشینلانگ؛ خداحافظی با برادر دوازدهم، مائوجیا، اثر شینچیجی
در میان درختان سبز، صدای پرندگان شنیده میشود؛ چطور میتوان تحمل کرد که صدای پرندگان جغد و دیگر پرندگان نیز قطع شود! تا بهار بازگردد، جایی برای گریه نیست؛ از اینکه زیباییها همگی فروکش کردهاند، دردمندم. محاسبهی جدایی در دنیا، هنوز انجام نشده است. بیدرنگ دروازهها تاریک میشوند، دروازههای بلندتر و ارابههای سبز نیز از کاخ طلایی خارج میشوند. به یانیان نگاه کن، مرا به خانه برگردان. ژنرال، به سبب صدها نبرد، شهرتی گسترده دارد. به سوی پل رودخانه، هزاران مایل به عقب؛ دوستان قدیمی، برای همیشه از دست رفتند. باد غربی بر رود ییشوی میوزد، سرد و تند؛ همه حاضران چون برف سفیدپوشند. جوان قهرمان، سرود غمانگیز هنوز تمام نشده است. پرندهی آوازخوان نیز این همه کینه را میداند، چه رسد به اشکهای شفاف که به اشک خون بدل میشوند. چه کسی با من، در میان نور ماه مست میشود؟ وزیر شو (معبد ژوگه لیانگ در غرب معبد ژائولیه)، دو فو
محل معبد وزیر را کجا باید جست؟ بیرون از شهر جینگوان، درختان سرو فراوان هستند. علف سبز پلهها از رنگ بهار، و صدای زیبای بلبل زرد از میان برگها، بیفایده است. سه بار با نگرانی به راهکارهای جهان پرداخت، دو سلسله را با قلب یک وزیر پیر حمایت کرد. پیش از دستیابی به پیروزی، جان رفت؛ همواره قهرمانان را به اشک فرو میبرد. چهاربیت تابستانی، لی چینگجائو
در زندگی باید انسان برجستهای باشیم، و در مرگ نیز روحی شجاع. تا امروز به شیانگ یو میاندیشم، که حاضر نشد از رودخانه به سمت شرق برود. دو قطعه دربارهٔ مرزها، وانگ چانگلینگ: ماه در زمان سلسلهٔ چین، و دروازهها در زمان سلسلهٔ هان؛ افرادی که برای لشکرکشیهای طولانی به دوردست رفتهاند، هنوز بازنگشتهاند. اما اگر فرماندهی قوی در لونگچنگ وجود داشته باشد، اجازه نخواهد داد که اسبهای دشمن از کوههای یینشان عبور کنند اسب قهوهای، زین یشم سفید تازه بر پشتش؛ پس از نبرد، نور ماه در میدان جنگ سرد است. صدای طبلهای آهنین بر بالای قلعه هنوز طنینانداز است، و خون شمشیرهای طلایی در غلافها هنوز خشک نشده است. شمشیر با تزئینات طلایی، اثر لو یو
شمشیری با تزئینات طلایی و بدنهای از یشم سفید؛ در شب، نوری از پشت پنجرهها ساطع میشود. شوهر، در پنجاه سالگی هنوز دستاوردی نداشت؛ شمشیر برداشت و تنها، به اطراف نگریست. در پایتخت، دوستانی از افراد برجسته یافت میشود؛ کسانی که با یکدیگر عهد میبندند تا در سختی و آسانی، همراه در کتاب تاریخ هزارساله نامی نیست، اما قلبی وفادار برای پادشاه فداکاری میکند. از آن پس در کرانههای تیانهان در سپاه بودم، بر کوه جنوبی، برف صبحگاهی، سنگها یشمین و نوکتیز. آه! اگرچه سه خانواده از چو توانستند چین را نابود کنند، آیا میتواند چین بزرگ، کاملاً بدون مردم باشد؟ چهارم نوامبر، طوفان شدیدی بود. لو یو: در روستای تنها، بیحرکت دراز کشیدهام و از خود اندوهگین نیستم؛ همچنان به فکر دفاع از کشور در لونتای هستم. شبها، در حالی که در خواب هستم، صدای باد و باران را میشنوم؛ اسبهای آهنین و رودخانههای یخی نیز وارد رویاهایم می سرود لونتای، تقدیم به دکتر فنگ در سفر نظامیاش به غرب، بخش اول – سن شن
در شب، صدای بوقها از بالای قلعه لونتای به گوش میرسد؛ پرچمها نیز در شمال قلعه لونتای از روی ستونهایشان میافتند. پیامهای پرپر، دیشب از چولی عبور کردند؛ شانیو اکنون در غرب کوه جین است. از برج نگهبانی به غرب، دود و گرد و غبار سیاه است؛ سربازان هان در شمال تپه لونتای مستقرند. فرمانده ارشد با پرچم به سوی غرب لشکر کشید، سپیدهدم با نواختن فلوت، سپاه بزرگ حرکت کرد. در چهار طرف طبلها میکوبند، دریای برف به جوش میآید، سه لشکر فریاد میزنند و کوههای ینشان میلرزند سربازان دشمن در مرزها چون ابرها انباشتهاند، و در میدان نبرد، استخوانهای سفید در کنار ریشههای گیاهان پراکندهان باد در رود جیان شدید است و برفها پهن؛ سنگهای دهانه شن، چرخهای اسبها را میبندد. یاشیانگ برای پادشاه تلاش کرد، در رنج و سختی، قسم خورد که به پادشاه لطف کند و آرامش را به سرزمینها برگرداند. در تاریخهای کهن، چه کسی آن را ندیده است؟ امروز، دستاوردها و شکوهها بر فرزندان گذشتگان برتری دارند.