HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

[فرهنگ کشور] فهرستی از آن اشعار ملی‌گرایانه و تأثیرگذار!

2016-10-02View Original

Thread Content

سال دیگری از روز ملی فرا رسیده، و دوباره زمان جشن گرفتن فراخواسته شده است. مردم پرچم‌های ملی را در مراکز خرید و خیابان‌ها آویزان می‌کنند تا عشق خود را به وطن نشان دهند. در دوران باستان، بسیاری از ادبا و شاعران، احساسات عمیق میهن‌پرستانه خود را در اشعار و سرودهایشان منعکس کردند. در ادامه، همراه با من به بررسی دقیق آن اشعار ملی‌گرایانه و تأثیرگذار بپردازیم. مان‌جیانگ‌هونگ، یوئه فی
خشم، موها را سیاه کرده؛ در کنار نرده، باران شدید متوقف شده است. نگاهی به بالا انداخت، به آسمان فریاد کشید، قلبش پر از شور و هیجان بود.   سی سال دستاورد، گرد و خاک است؛ هشت هزار مایل راه، ابر و ماه. بیهوده منتظر نمانید تا موهای جوانی سفید شود و در اندوه غرق گردید.   شرم جینگ‌کانگ، هنوز از بین نرفته است ; نفرت بندگان، چه زمانی از میان خواهد رفت؟ با ارابه‌ی بلند، کوه‌های هلان را در هم شکست.   آرزوی بزرگ، خوردن گوشت دشمنان در گرسنگی؛ و نوشیدن خون هون‌ها در زمان تشنگی، با خنده. دوباره، سرزمین‌های کهن را مرتب کنیم و به سوی دربار اعلی برویم. عبور از دریای زینگدینگ، ون تیانشیانگ
سختی‌ها و مشکلات فراوانی برای یادگیری کتاب‌های دینی پشت سر گذاشتم؛ چهار هفته نیز در جنگ‌ها گذشت.   کوه‌ها و رودخانه‌ها در هم شکسته، باد پره‌های گل را پراکنده می‌کند؛ سرنوشت انسان نیز مانند لوتوسی است که باران   در ساحل هوانگ‌کونگ از هوانگ‌کونگ می‌گویم، در دریای لینگ‌دینگ از لینگ‌دینگ آه می‌کشم.   از دیرباز در زندگی، چه کسی مرگ ندارد؟ قلب پاک خود را برای تاریخ به یادگار بگذار. نگاه به بهار، دو فو
کشور ویران شده، اما کوه‌ها و رودخانه‌ها همچنان پابرجا‌اند؛ در بهار، گیاهان و درختان در شهرها بسیار فراوان هستند.   با دیدن فصل، گل‌ها اشک می‌ریزند؛ با یاد جدایی، پرندگان قلب را می‌ترسانند.   جنگ سه ماه به طول انجامید، نامه‌ای از خانواده ارزش هزاران سکه دارد.   موهای سفید، کوتاه‌تر شده‌اند؛ تقریباً دیگر نمی‌توان آن‌ها را با سنجاق بست. تذکره فرزندم، اثر لو یو
می‌دانستم که پس از مرگ، همه چیز بی‌ارزش خواهد شد؛ تنها غمم این است که نخواهم توانست سرزمین‌های نه گانه را در یکپارچگی ببینم.   روزی که ارتش پادشاه، مرکز سرزمین را فتح کند، در مراسم خانگی، فراموش نکنید به پدرتان خبر دهید. یونگ‌یو‌له؛ یادبود گذشته در باغ شمالی جینگکو، اثر شین چیجی
سرزمین‌های ابدی، قهرمانانی که دیگر یافت نمی‌شوند، جایی که سون زونگمو بود. تالارهای رقص و صحنه‌های آواز، همگی با باران و باد از بین می‌روند.   گیاهان و درختان در نور غروب، کوچه‌ها و خیابان‌های معمولی؛ مردم می‌گویند که جی‌نو زمانی در آنجا زندگی می‌کرده است. در آن روزگاران، سربازان مسلح با شمشیر و زره، چون ببرهایی قدرتمند، همه جا را تسخیر می‌کردند.   یوانجیا با عجله، فنگ‌لانگ‌جوشو را تصرف کرد و مجبور شد با شتاب به سمت شمال نگاه کند. سال چهل و سوم، هنوز در خاطرم است، آتش‌های هشدار در جاده‌ی یانگ‌ژو.   بازمی‌نگرم، زیر معبد فولی، همه‌جا صدای طبل‌های جامعه کلاغ‌های الهی! چه کسی می‌پرسد، لیان پو پیر شده، آیا هنوز می‌تواند غذا بخورد؟ هه‌شین‌لانگ؛ خداحافظی با برادر دوازدهم، مائوجیا، اثر شین‌چیجی
در میان درختان سبز، صدای پرندگان شنیده می‌شود؛ چطور می‌توان تحمل کرد که صدای پرندگان جغد و دیگر پرندگان نیز قطع شود! تا بهار بازگردد، جایی برای گریه نیست؛ از اینکه زیبایی‌ها همگی فروکش کرده‌اند، دردمندم. محاسبه‌ی جدایی در دنیا، هنوز انجام نشده است.   بی‌درنگ دروازه‌ها تاریک می‌شوند، دروازه‌های بلندتر و ارابه‌های سبز نیز از کاخ طلایی خارج می‌شوند. به یان‌یان نگاه کن، مرا به خانه برگردان.   ژنرال، به سبب صدها نبرد، شهرتی گسترده دارد. به سوی پل رودخانه، هزاران مایل به عقب؛ دوستان قدیمی، برای همیشه از دست رفتند. باد غربی بر رود یی‌شوی می‌وزد، سرد و تند؛ همه حاضران چون برف سفیدپوشند.   جوان قهرمان، سرود غم‌انگیز هنوز تمام نشده است. پرنده‌ی آوازخوان نیز این همه کینه را می‌داند، چه رسد به اشک‌های شفاف که به اشک خون بدل می‌شوند. چه کسی با من، در میان نور ماه مست می‌شود؟ وزیر شو (معبد ژوگه لیانگ در غرب معبد ژائولیه)، دو فو
محل معبد وزیر را کجا باید جست؟ بیرون از شهر جین‌گوان، درختان سرو فراوان هستند.   علف سبز پله‌ها از رنگ بهار، و صدای زیبای بلبل زرد از میان برگ‌ها، بی‌فایده است.   سه بار با نگرانی به راهکارهای جهان پرداخت، دو سلسله را با قلب یک وزیر پیر حمایت کرد.   پیش از دستیابی به پیروزی، جان رفت؛ همواره قهرمانان را به اشک فرو می‌برد. چهاربیت تابستانی، لی چینگ‌جائو
در زندگی باید انسان برجسته‌ای باشیم، و در مرگ نیز روحی شجاع.    تا امروز به شیانگ یو می‌اندیشم، که حاضر نشد از رودخانه به سمت شرق برود. دو قطعه دربارهٔ مرزها، وانگ چانگ‌لینگ: ماه در زمان سلسلهٔ چین، و دروازه‌ها در زمان سلسلهٔ هان؛ افرادی که برای لشکرکشی‌های طولانی به دوردست رفته‌اند، هنوز بازنگشته‌اند.   اما اگر فرماندهی قوی در لونگچنگ وجود داشته باشد، اجازه نخواهد داد که اسب‌های دشمن از کوه‌های یینشان عبور کنند   اسب قهوه‌ای، زین یشم سفید تازه بر پشتش؛ پس از نبرد، نور ماه در میدان جنگ سرد است.   صدای طبل‌های آهنین بر بالای قلعه هنوز طنین‌انداز است، و خون شمشیرهای طلایی در غلاف‌ها هنوز خشک نشده است. شمشیر با تزئینات طلایی، اثر لو یو
شمشیری با تزئینات طلایی و بدنه‌ای از یشم سفید؛ در شب، نوری از پشت پنجره‌ها ساطع می‌شود.   شوهر، در پنجاه سالگی هنوز دستاوردی نداشت؛ شمشیر برداشت و تنها، به اطراف نگریست.   در پایتخت، دوستانی از افراد برجسته یافت می‌شود؛ کسانی که با یکدیگر عهد می‌بندند تا در سختی و آسانی، همراه   در کتاب تاریخ هزارساله نامی نیست، اما قلبی وفادار برای پادشاه فداکاری می‌کند.   از آن پس در کرانه‌های تیان‌هان در سپاه بودم، بر کوه جنوبی، برف صبحگاهی، سنگ‌ها یشمین و نوک‌تیز.   آه! اگرچه سه خانواده از چو توانستند چین را نابود کنند، آیا می‌تواند چین بزرگ، کاملاً بدون مردم باشد؟ چهارم نوامبر، طوفان شدیدی بود. لو یو: در روستای تنها، بی‌حرکت دراز کشیده‌ام و از خود اندوهگین نیستم؛ همچنان به فکر دفاع از کشور در لونتای هستم.   شب‌ها، در حالی که در خواب هستم، صدای باد و باران را می‌شنوم؛ اسب‌های آهنین و رودخانه‌های یخی نیز وارد رویاهایم می‌ سرود لونتای، تقدیم به دکتر فنگ در سفر نظامی‌اش به غرب، بخش اول – سن شن
در شب، صدای بوق‌ها از بالای قلعه لونتای به گوش می‌رسد؛ پرچم‌ها نیز در شمال قلعه لونتای از روی ستون‌هایشان می‌افتند.   پیام‌های پرپر، دیشب از چولی عبور کردند؛ شانیو اکنون در غرب کوه جین است.   از برج نگهبانی به غرب، دود و گرد و غبار سیاه است؛ سربازان هان در شمال تپه لونتای مستقرند.   فرمانده ارشد با پرچم به سوی غرب لشکر کشید، سپیده‌دم با نواختن فلوت، سپاه بزرگ حرکت کرد.   در چهار طرف طبل‌ها می‌کوبند، دریای برف به جوش می‌آید، سه لشکر فریاد می‌زنند و کوه‌های ینشان می‌لرزند   سربازان دشمن در مرزها چون ابرها انباشته‌اند، و در میدان نبرد، استخوان‌های سفید در کنار ریشه‌های گیاهان پراکنده‌ان   باد در رود جیان شدید است و برف‌ها پهن؛ سنگ‌های دهانه شن، چرخ‌های اسب‌ها را می‌بندد.   یاشیانگ برای پادشاه تلاش کرد، در رنج و سختی، قسم خورد که به پادشاه لطف کند و آرامش را به سرزمین‌ها برگرداند.   در تاریخ‌های کهن، چه کسی آن را ندیده است؟ امروز، دستاوردها و شکوه‌ها بر فرزندان گذشتگان برتری دارند.
Reply #22016-10-02
به در خانه‌ها نگاه می‌کنم و به یاد جانگ جیان می‌افتم؛ برای لحظاتی مرگ را تحمل می‌کنم تا منتظر دو گن باشم; من با شمشیر در دست به آسمان می‌خندم؛ چه بمانم و چه بروم، وفاداری‌ام همواره است!
Reply #32016-10-02
زن تاجر از درد سقوط کشور بی‌خبر، پشت رود هم آواز گل‌های باغ پادشاهی می‌خواند.
Reply #42016-10-02
چرا چشمانم همیشه پر از اشک است؟   چون عشق عمیقی به این سرزمین دارم……
Reply #52016-10-02
شب چشمان سیاهی به من داد، اما تو از آن‌ها برای چرخاندن چشم‌ها استفاده می‌کنی!
Reply #62016-10-02
پرسم از تو، چقدر غم داری؟ درست همانند آب بهاری که به سمت شرق جریان دارد
Reply #72016-10-02
مردم چین فرصتی برای اندوهگین شدن برای خود نداشتند و نسل‌های بعدی برای آنان اندوهگین شدند؛ نسل‌های بعدی نیز از آن درس نگرفتند و باعث شدند که نسل‌های بعدی دوباره برای آن‌ها اندوهگین شوند
Reply #82016-10-02
آواز میهن @zdl1966
Reply #92016-10-02
نه، این آهنگ در سپتامبر سال ۱۹۵۰، همزمان با یکسالگی تأسیس جمهوری خلق چین ساخته شد. وانگ شین، با دیدن پرچم پنج‌ستاره‌ای که در میدان تیان‌آن‌من در باد تکان می‌خورد و منظره‌ی پر از گل‌های رنگارنگ، مدام در ذهنش به تفکر فرو رفت؛ آهنگ «سرود میهن» نیز در قطار بازگشت به تیانجین، یکباره و به طور کامل ساخته شد. در ۱۵ سپتامبر ۱۹۵۰، وانگ شین از تیانجین به پکن رفت تا ساز خریداری کند. در مسیر بازگشت، هنگام عبور از تیان‌آن‌من، میدان تیان‌آن‌من که در پوشش نورهای طلایی غروب قرار داشت، توجهم را جلب کرد. سرم را بالا بردم و دیدم که پرچم سرخ رنگ کشور در میان نورهای غروب، به ارتفاع بالایی در حال پرچم‌زدن بود؛ این صحنه، احساساتم را برانگیخت و وانگ شین، ۳۲ ساله، ناگهان چهار خط از متن ترانه را به ذهنش رسید و آن‌ها را بیان کرد. وانگ شین سوار قطار بازگشت به تیانجین شد؛ افکارش مانند پرنده در حرکت بود، هم آواز می‌خواند، هم می‌نوشت و هم ریتم می‌زد؛ متن ترانه و نت‌های موسیقی تقریباً همزمان سرچشمه گرفتند. وقتی به خانه رسید، وانگ شین و همسرش وانگ هویفن با هم آواز می‌خواندند؛ وانگ شین نیز در یک شب، بخش‌های دوم و سوم متن ترانه را یکجا نوشت. این آهنگ به دلیل ریتم شاد و پرقدرتش به‌طور گسترده مورد ترانه‌خوانی قرار گرفته است و اکنون به عنوان موسیقی تشریفاتی، آغازین یا پایانی در رویدادهای مهم مختلف چین استفاده می‌شود و لقب «سرود دوم» را دارد.

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.