Thread Content
【چرا ما روز به روز کمتر خوشحال میشویم؟ 】 http://m.toutiao.com/group/6336795857681137922/?iid=5144217809&app=news_article&tt_from=android_share&utm_medium=toutiao_android&utm_campaign=client_share
آخرین بار این پست توسط «ژونگیوانرن» در تاریخ ۳-۱۰-۲۰۱۶ ساعت ۰۵:۴۷ ویرایش شد. چرا ما روز به روز کمتر خوشحال میشویم؟ در جامعه مدرن، با وجود فراوانی منابع مادی، پیشرفتهای پزشکی، گسترش آموزش و **حمایتهای بیشتر، به نظر منطقی میرسد که مردم باید خوشحالتر باشند. جالب اینجاست که از اواسط قرن بیستم، موارد افسردگی به طور چشمگیری افزایش یافته است؛ وارد قرن بیست و یکم شدیم و اختلالات خلقی تبدیل به یک بیماری رایج در میان اختلالات روانی شدهاند. تقریباً از هر ده نفر، یک نفر در سطوح مختلفی از اختلالات خلقی رنج میبرد؛ همچنین سن بروز این بیماری نیز کمتر و کمتر میشود، به طوری که حتی کودکان کوچک نیز با مشکلات خودآسیبرسانی و خودکشی روبرو هستند. روانشناس مثبتگرایانه، مارتین سلیگمن، معتقد است که بزرگبینی نسبت به خود، یکی از عوامل خطرزا برای افسردگی است. انسانهای مدرن به فردگرایی اعتقاد دارند و منافع فردی را بر منافع جمعی ترجیح میدهند؛ آنها دیگر تمایلی به تلاش برای دستیابی به اهداف بزرگ و فراتر از فرد، مانند جامعه، گروهها، خانواده و باورها، ندارند. زیرا آنها معتقدند که زندگی کردن برای خدا، برای **، برای جامعه، برای خانواده و غیره، به معنای تحمیل مسئولیتهای فراوان بر دوش انسان است؛ این امر آزادی انسان را سلب کرده و باعث ناراحتی او میشود ; در عوض، از طریق مصرف مداوم، سرگرمی، مواد مخدر و برآورده کردن نیازهای جنسی، فرد احساس بهتری پیدا میکند و این روش به عنوان درمانی برای افسردگی نیز عمل میکند. اما آنها نتوانستند درک کنند که زمانی زندگی معنای بیشتری پیدا میکند که انسان بتواند به یک موجود بزرگتر وابسته شود. ایمان، **، جامعه، گروهها و خانواده؛ اینها که در گذشته به عنوان تسلی روحی برای پیشگیری از افسردگی عمل میکردند، اکنون به تدریج برای انسانهای مدرن اثربخشی خود را از دست دادهاند. هرچه فرد از افراد بزرگتر دورتر شود و به سمت فردگرایی گرایش پیدا کند، معنای زندگی کمکم کاهش مییابد و بزرگنمایی خود، خاک مناسبی برای رشد افسردگی میشود. علاوه بر این، هرچه فرد بیشتر احساس کند که از دیگران مهمتر است، اعمال خود را به طور کامل توجیه کند، به اهدافی که برای خود تعیین کرده بیش از حد اعتماد داشته باشد و خوشبختی را هدف نهایی زندگی بداند، در صورتی که متوجه شود نمیتواند به آن اهداف برسد، بسیار ناامید خواهد شد ; وقتی با شکست روبرو میشویم، آسیب بیشتری میبینیم. انسانهای مدرن با هر روشی به دنبال شادی هستند، اما معلوم شده که احساس ناراحتی نیز مزایایی دارد؛ زیرا ما را وادار میکند تا برای رفع این احساس دردناک، اقدام کرده و خودمان یا محیط اطرافمان را تغییر دهیم. به عنوان مثال: اضطراب به شما میگوید که در اطرافتان خطری وجود دارد ; نگرانی به شما یادآوری میکند که ممکن است ضرر بزرگی داشته باشید ; اندوه نشاندهنده از دست دادن چیزهای بسیار مهمی در زندگی است... زیرا احساسات منفی آزاردهنده هستند و ما را ترغیب میکنند تا هرچه سریعتر وضعیت فعلی را تغییر دهیم، با خطرات مقابله کنیم، از تهدیدات جلوگیری کنیم و خسارات را کاهش دهیم.
مسائل مفید و بیفایده، قابل توجه و غیرقابل توجه از هر جهت، ذهن را آزار میدهند و ذهن با آن مسائل در حال تغییر است.
فکر زیاد و کار کم، باعث ناراحتی میشود.
وسوسههای اجتماعی بسیار زیاد است و ما چیزهای کمی به دست میآوریم، بنابراین انتظاراتمان بالاتر میرود، اما واقعیت چنین نیست، پس-------------------