Thread Content
دوشنبه، سوار ماشین شدم و علاوه بر ۱ یوان هزینه سفر، چیز دیگری همراهم نداشتم. از ایستگاه شروع تا ایستگاه پایان، در طول مسیر احساس آرامش داشتم. اما وقتی در ایستگاه پایانی پیاده شدم، متوجه شدم که یک برگه در شلوارم وجود دارد: «یک بزرگسال بدون هیچ پولی از خانه بیرون میرود، آیا این شرمآور نیست؟» -- ” سهشنبه، یک کیف پول کهنه با ۱۰ سنت درون آن داشتم. وقتی به ایستگاه پایانی رسید، متوجه شد که پول هنوز آنجاست؛ در کیفش یادداشتی وجود داشت که نوشته بود: «ما گدا نیستیم، لطفاً شغل ما را تحقیر نکنید.» -- ” روز چهارشنبه، همچنان کیف پولم را باز کردم؛ درون آن ۱۰۰ اسکناس جعلی وجود داشت. وقتی به ایستگاه پایانی رسیدم، متوجه شدم که پول هنوز آنجاست؛ در کیف پولم یک برگه وجود داشت که روی آن نوشته شده بود: «نگهداری سکههای جعلی با ارزش بالا، عملی غیرقانونی است؛ لطفاً آنها را به مراجع مربوطه تحویل دهید.» -- ” روز پنجشنبه، یک پاکت برداشتم که درون آن نسخههای منقضی روزنامه «جزیرهنشین» قرار داشت. وقتی به ایستگاه پایانی رسیدم، متوجه شدم که پاکت هنوز آنجاست. روزنامه را برداشتم و دیدم که جایگزین آن، روزنامه «صحافالبحار» جدید شده است؛ همچنین یک برگه نیز وجود داشت که روی آن نوشته شده بود: «امروزه عصر دریافت اطلاعات است؛ تنها با بهروزرسانی مداوم اطلاعات، میتوان فرصتها را به دست آورد و موفق شد!» -- ” جمعه، یک تلفن اسباببازی در جیب لباسم گذاشتم. وقتی به ایستگاه پایانی رسیدم، گوشی هنوز آنجا بود و یک برگه کاغذ اضافه شده بود: «لطفاً با این شوخی، کارهای عادی شرکت ما را مختل نکنید.» -- ” روز شنبه، یک تپانچه اسباببازی برداشتم و آن را به کمرم آویختم. وقتی به ایستگاه پایانی رسید، متوجه شد که اسلحه ناپدید شده است؛ یک برگه در کمربندش قرار داشت که روی آن نوشته شده بود: «از همه بدترینها، شما دزدان هستید؛ اصلاً هیچ مهارتی ندارید!» ابزارهای مرتکب جرم مصادره میشود! -- ” یکشنبه، داشتم میخواستم سوار ماشین شوم، اما به خاطر تعداد زیاد افراد، نتوانستم سوار شوم. در حالی که منتظر اتوبوس بعدی بودم، دستم را در جیبم فرو بردم و متوجه شدم ۲۰ یوان اضافه هست؛ همچنین یک برگه نوشته شده بود: «برادر، کار ما که مدام در معرض باد و آفتاب است، آسان نیست؛ این ۲۰ یوان را به عنوان هدیه میدهیم تا بتوانید با آن تاکسی بخرید. لطفاً دیگر ما را آزار ندهید.» "
یک کد اسکن برای صفحه ویچت منتدی هایچوان برایش بفرستید
این برادر بزرگ، از آنجایی که خیلی لمس شده بود، دیگر هیچ حسی نداشت:lol:lol:lol
اکنون برخی از اتوبوسهای شهری را میتوان مستقیماً با آنها پرداخت کرد
تمایل چندانی به گوش دادن به چنین داستانهایی که خیلی خاکستری و منفی هستند، ندارم.
به نظر میرسد شوخیهای مثبت خیلی کم هستند.
چطور میتواند یک شوخی اینقدر خندهدار، بدون گل باشد؟
انرژی مثبت، آبگوشت نیست، شوخی هم نیست.
اگر خیلی لمس کنی، دیگر احساسی نخواهد بود: lol