Thread Content
آخرین بار، این پست توسط زو یانگ در تاریخ ۲۰۲۰-۹-۲۲ ساعت ۱۸:۰۶ ویرایش شد. در سال ۲۰۰۸، من از یک دانشگاه مرتبه دوم در زمینه اقتصاد و مالی در شیآن فارغالتحصیل شدم. در زمان فارغالتحصیلی، گواهینامه صلاحیت کار در زمینه حسابداری، مهارت کامپیوتر سطح دو و آزمون زبان انگلیسی سطح چهار را کسب کردم. پس از فارغالتحصیلی، با تمرکز بر کسب پول زیاد، به جای ورود به حوزه مالی، به فروش روی آورد. در عرض دو سال در این زمینه فعالیت کرد و هنگام ترک آنجا، هیچ پساندازی نداشت. در سال ۲۰۱۰، همراه با دوستدخترم وارد یک شرکت دولتی شدم. از آنجایی که شرکت مقرر کرده بود دو نفر نتوانند در یک بخش باشند، من وارد بخش تولید شدم و او به کار در بخش مالی رفت. اینجا نقطهی آغاز داستان نیز هست؛ به همین دلیل وارد فروم هایچوان شدم تا یادگیری فناوریهای شیمیایی را آغاز کنم. وارد بخش فناوری تولید شدم؛ در آن زمان شرکت در حال تأسیس بود و رئیسی برای این بخش وجود نداشت. یک معاون فنی وظایف رئیس بخش را نیز بر عهده داشت، و سپس یک رئیس فنی منصوب شد. شروع کردم به یادگیری تولید از او. او رهبری بسیار باهوشی بود و جوایزی در سطح ** دریافت کرده بود؛ من در آن زمان بسیار به او احترام میگذاشتم. هرچند خودم تخصص لازم را نداشتم، اما اعتماد به نفس کافی برای انجام خوب این کار داشتم. ما نیم سال با هم کار کردیم و رئیسم از عملکردم نظر خوبی داشت. بنابراین، فرصت انتقال به موقعیت دیگری را کنار گذاشتم و تصمیم گرفتم همراه با او، در اینجا کسبوکار خودمان را راهاندازی کنیم. در سال ۲۰۱۱ عملکرد برجستهای داشت، به عنوان فرد برتر معرفی شد و فرصت پیوستن به حزب را به دست آورد. اما به دلایل مختلف، در نهایت به حزب پیوست، اما هیچ افتخاری دریافت نکرد. در سال ۲۰۱۲ نیز تلاش زیادی کردم و عنوان فرد پیشرو را کسب کردم. هیچ چیز دیگری نداریم، جز افزایش دستمزد. در ابتدای سال، استعفا داد و به شرکت دیگری رفت. در سال ۲۰۱۳، رهبران جدید به قدرت رسیدند. در آن زمان کمی تردید داشتم و نمیدانستم باید ادامه دهم یا نه. با تردیدهای فراوان، در نهایت ماندم. در سال ۲۰۱۴ رهبری تغییر کرد و در آن زمان، من کاملاً بر کارهای بخش مسلط شده بودم. اما به دلایلی مانند شخصیت و روابط بینفردی، فرصتی نداشتم. امتحان کارشناس اقتصاد میانی آغاز میشود. آن سال تأیید شد. سال ۲۰۱۵ ادامه یافت؛ رزومههایم را ارسال کردم، اما شغل مناسبی پیدا نشد، زیرا تخصص من بیش از حد بالا بود. قصد تغییر شغل دارم و میخواهم گواهینامه سطح دو مهندس ساختمان را کسب کنم؛ امیدوارم در همان سال موفق شوم. بنابراین، گواهینامه مهندس ساختمان در سطح یک را گرفتم و همان سال دو درس را پاس کردم. با همسرم رزومههایمان را برای یک شرکت دیگر ارسال کردیم؛ تجربه کاری من مطابق الزامات بود، اما به دلیل عدم تخصص، در نهایت فرصت مصاحبه نگرفتم. در آن لحظه ناگهان فهمیدم که همه چیز بیاهمیت است. من شش سال بهترین سالهای زندگیام را اینجا هدر دادم؛ دیگر نمیتوانم اشتباه کنم. در پایان سال، همسرم از شرکت استعفا داد. شروع به برنامهریزی برای کار جدید کردم. در سال ۲۰۱۶، برای اثبات تواناییهایم، دوباره گواهینامه حرفهای حسابداری را گرفتم؛ همان سال از شرکت خارج شدم و شروع به کار در زمینه حسابداری کردم. امروزه درآمد و اندازه شرکتها نسبت به گذشته بهتر است. تنها چیزی که پشیمانم از آن است این است که اگر از همان زمان فارغالتحصیلی شروع به کار در حوزه حسابداری میکردم، قطعاً وضعیتم امروز بهتر از این بود. مدیر مالی فعلی شرکت ما نیز به تازگی وارد این حوزه شده است؛ او بیش از سی سال سن داشت که شروع به کار در زمینه مالی کرد. در واقع، فقط میخواهم به همگی بگویم که حتماً باید زندگی خود را به خوبی برنامهریزی کنید. همه چیز تنها آغاز بود؛ در اکتبر سال ۲۰۱۶، در آزمون مهندسان ساختمان شرکت کردم و در یکی از دروس قبول شدم، اما در درس مربوط به مهندسی شهری رد شدم؛ کمی ناامید شدم… در عرض چند ماه، سال ۲۰۱۷ فرا رسید؛ در پایان سال ۲۰۱۶، به دلایلی مانند نوشیدن الکل، به شیان بازگشتم تا عمل جراحی انجام دهم و ۳ ماه استراحت کردم؛ پس از پایان سال ۲۰۱۷، دوباره به شرکت برگشتم. یک ماه بعد، رئیس حقوقش را افزایش داد؛ زندگیاش پربار و کارش خوب بود. از آنجایی که قبلاً در زمینه حسابداری فعالیت میکردم و به مسائل مربوط به آزمونهای صلاحیت حسابداری توجه داشتم، همچنین چون مدرک ساختمانسازی درجه دو را در اختیار داشتم، پس از بررسیهای متعدد تصمیم گرفتم از دریافت مدرک ساختمانسازی درجه یک صرفنظر کنم؛ چرا که در آینده نیز قصد فعالیت در صنعت ساختمانسازی را ندارم، و خطرات مربوط به استفاده از مدرک ساختمانسازی درجه یک نیز بسیار بیشتر از مدرک درجه دو است. از آنجایی که قبلاً مدت زمان طولانی در خط مقدم شرکتها فعالیت کردهام، با فرآیندهای تولید و مدیریت شرکتها آشنایی نسبتاً خوبی دارم. بنابراین، از نظر مالی اعتماد مدیران را جلب کرده و سطح تخصص و میزان مشارکتش بالاتر از حسابداران معمولی است. احساس میکنم پیشرفتم نسبتاً سریع است. پیشنهاداتی برای بهبود نیز ارائه شد که بخشی از آنها پذیرفته شد. کار، احساس رضایت زیادی به همراه دارد. در ماه مه آزمون حسابدار مقدماتی را با موفقیت گذراندم و اعتماد به نفس زیادی دارم. به طور تصادفی برای آزمون حسابدار میانی ثبتنام کردم، اما به دلایل مربوط به کار و شرایط شخصی، به طور جدی برای آزمون مطالعه نکردم. در نتیجه، در آزمون حسابدار میانی ماه سپتامبر، فقط در یکی از سه درس موفق شدم. نمرات دو درس باقیمانده احتمالاً حدود ۱۰ امتیاز از خط قبولی فاصله دارد. بسیار ناراحت بودم، فرضیات بیشماری کردم... در واقع، اگر کمی تلاش بیشتری کنیم، شاید پشت سر بگذاریم. در نهایت، مدرک تخصصی متوسط یک عامل مهم برای افزایش حقوق است. سپس شرکت قصد عرضه سهام خود را داشت و من از این فرصت برخوردار شدم تا در جلسات مربوطه و همچنین در کارهای مرتبط شرکت کنم. ناگهان متوجه شدم که بسیاری از مشکلاتی که در ابتدای سال برای رفع آنها پیشنهاد داده بودم، همگی مربوط به نظرات حسابداران بود. در واقع، تجربیات کاری گذشته بسیار به کار فعلی کمک میکند. سپس مسئولیت تدوین سیستمهای مدیریتی مربوط به شرکت و استانداردهای وظایف را بر عهده داشت. قبلاً در محل کارم، کار بازرسی داخلی برای گواهینامه ISO90001 را انجام دادهام و تنظیم اسناد سیستم نیز برایم کار آشناست. قصد دارم سال آینده گواهینامه حسابدار میانی را بگیرم و همزمان برای گواهینامه حسابدار رسمی نیز ثبتنام کنم. در پایان سال ۱۷، تغییراتی در شرکت رخ داد و گروه مدیر مالی جدیدی منصوب کرد. این مدیر جدید بلافاصله اقداماتی انجام داد؛ اما به دلیل لطفهایی که مدیر فعلی نسبت به من داشت، و با توجه به وضعیت شرکت، ناگهان تصمیم گرفت که آنجا را ترک کند. اما تصمیم گرفتیم منتظر بمانیم. اما در پایان سال، کل مسئولیت تنظیم سیستم حسابداری جدید بر عهده من بود؛ از روشهای محاسباتی گرفته تا تعیین حسابهای خاص، همه چیز بر اساس نظر من انجام شد و رهبران پس از اعمال تغییرات جزئی، کار را آغاز کردند... من از همکلاسیها و دوستان قدیمی، و همچنین شرکتهای همکار فعلی خود کمک گرفتم و از روشهای حسابداری و حسابهای مختلف شرکتهای مختلف الهام گرفتم. فرآیند راهاندازی حسابداری جدید با موفقیت انجام شد. پس از گذراندن سال نو در سال ۱۸، وقتی به شرکت برگشتم، همه چیز دیگر مثل قبل نبود؛ رهبر جدید ایدههای خودش را داشت، و من که زیردست یک سطح پایینتر بودم، ایدههای خودم را داشتم. راستش، نمیخواهم بروم؛ در نهایت، کمتر از دو سال در این شرکت بودهام. اما انجام کاری که لذتبخش نیست، چرا؟ شروع کردم به تماس با واحدهای دیگر؛ قیمت پیشنهادی آنها حدود ۱۰ هزار بود. نظرات خودم را با مدیر در میان گذاشتم؛ گفتم اگر نخواهم بروم، باید حقوقم افزایش یابد. مدیر گفت که تصمیمگیری در این زمینه در دست او نیست و رهبر جدید نظرات خاص خودش را دارد. آرام شدم و به او گفتم که اگر واقعاً ممکن نبود، من میروم... وقتی همه چیز آماده شد، شغل جدیدم تأمین گردید. رئیس در یک شب با من گفتگوی طولانی داشت؛ من گفتم که اگر حقوقم افزایش نیابد، استعفا خواهم داد. شاید به این دلیل بود که کسی زیر دستش نداشت و به تجربهام نیاز داشت؛ او در همان جا موافقت کرد که از این ماه حقوقم را افزایش دهد تا درخواستم برآورده شود. و من به دلیل نگرانی درباره سابقه کاری، در نهایت تصمیم گرفتم بمانم. ماه بعد، با افتخار به عنوان حسابدار ارشد منصوب شدم؛ مسئولیت کارهای مربوط به هزینهها نیز بر عهدهام بود. در واقع، هرگز در ذهنم فکر نکرده بودم که با کمتر از ۲ سال تجربه کاری، چطور ممکن است به یک حسابدار مدیریتی تبدیل شوم. تفکر آرام و تجربه کاری در محل، به من امکان مذاکره را داد. ارتباط برقرار کردن، هماهنگی و حل مشکلات واحدهای تولیدی بسیار آسان است؛ من میدانم آنها چه فکر میکنند، و ارتباط برقرار کردن با آنها خیلی آسان است. این تجربهای نیست که با چند سال کار در حسابداری به دست آید. سپس، شروع به کاهش هزینهها کردیم و برای انجام تغییرات آماده شدیم؛ تعداد افراد در بخشها نیز به تدریج افزایش یافت و کارهای عملیاتی دقیقتر شد، در حالی که من با تمرکز کامل به کارهای مربوط به هزینهها پرداختم. طراحی گزارشهای UFO، دریافت دادهها از فرمولها؛ شبهای بیشماری را صرف مطالعه کتاب راهنمای استفاده از نرمافزار یویو U8 کردم. کارمندان قدیمی یکی پس از دیگری استعفا دادند. من در حالی که کار میکردم، به تحصیل مجدد برای دریافت مدرک سطح متوسط ادامه دادم، اما به دلیل کمبود زمان، تصمیم گرفتم از آمادهشدن برای آزمون حسابداران حرفهای صرفنظر کنم... آزمون سطح متوسط در ماه سپتامبر و آزمون حسابداران حرفهای در ماه اکتبر برگزار میشود. لازم است اشاره کنم که هرچند برای آزمون حسابداران حرفهای تحصیل مجدد لازم نبود، اما احساس خوبی داشتم؛ بخشهای زیادی از سؤالات مربوط به مطالبی بود که در کتابهای درسی وجود نداشت، از جمله موضوعات مربوط به قراردادهای ساختمانی. اگرچه کتابهای درسی آزمون حسابداران حرفهای را نخوانده بودم، اما در زمان آزمون ساختمانسازی، این موضوعات مطرح شده بودند و در نهایت توانستم با استفاده از دانش کسبشده در آزمون ساختمانسازی، سؤالات آزمون حسابداران حرفهای را پاسخ دهم... یادگیری بیشتر همواره مفید است... ۱۹ اکتبر ۲۰۱۸، روز مهمی بود؛ من موفق شدم دو درس آخر آزمون حسابداری سطح متوسط خود را با موفقیت پشت سر بگذارم. پس از تفکر عمیق، افکارم را به مدیرم گفتم؛ فرزندانم بزرگ شدهاند و والدینم نیز پیر شدهاند. اگرچه در شرکت میمانم و دارای مدرک سطح متوسط هستم، پیشرفتم چندان بد نخواهد بود، اما مسیر پیش رو قطعاً دشوار خواهد بود. بنابراین، تصمیم گرفتم همه چیز را از نو شروع کنم... در پایان سال استعفا دادم و به شیآن برگشتم تا زندگی خودم را شروع کنم. در این دو سال، از خودم که همواره تلاش کردهام بسیار سپاسگزارم. در پایان، با یک داستان کوتاه خلاصه میکنم. یک خر بود که در یک تله متروک و بسیار عمیق افتاد. صاحبش موازنه کرد و فکر کرد نجات دادنش سودمند نیست؛ پس رفت و او را تنها گذاشت. هر روز، کسانی زباله در دام میریختند و الاغ خیلی عصبانی بود: چقدر بدشانس بود که در دام افتاده بود، صاحبش دیگر او را نمیخواست، حتی اجازه نمیداد با آرامش بمیرد، و هر روز زبالههای زیادی کنارش ریخته میشد. اما روزی، تفکرش تغییر کرد و تصمیم گرفت نگرش خود نسبت به زندگی (دقیقتر باید گفت نگرش خود نسبت به زندگی یک الاغ) را تغییر دهد؛ او هر روز زبالهها را زیر پای خود له میکرد تا غرق در آنها نشود، و از میان زبالهها برای تأمین انرژی خود، بقایایی جمع میکرد. سرانجام روزی، زباله به پلهای برایش تبدیل شد و باعث شد دوباره به سطح زمین برگردد. شاید، من همان الاغ باشم... از سال ۲۰۱۹ و از شهر شیآن، در ابتدا برای خودم هدف بسیار بلندپروازانهای تعیین کردم؛ امیدوار بودم بتوانم وارد یک شرکت عمومی شوم یا در زمینه فعالیتهای مربوط به شرکتهای عمومی کار کنم. رزومهام را نیز ارسال کردم و پاسخهایی دریافت کردم، اما در مرحله مصاحبه متوجه شدم که از زمان ورود به این حوزه، همواره در زمینه کارهای مربوط به هزینهها فعالیت کردهام و دانشم در زمینه مالیاتها هنوز در سطح ابتدایی باقی مانده است؛ این موضوع مانع اصلی پیشرفت من شده است. در نهایت قصد داشتم وارد یک موسسه آموزشی شوم؛ این موسسات در سراسر کشور فعالیت میکنند و عضویت در بازار سهام برای آنها الزامی است. اما همان شبی که گزارش معاینات پزشکی را ارسال کردم، تماسی از سوی یک شرکت تولیدی برای استخدام دریافت کردم. پس از بررسی دقیق شرایط و صنعت مربوطه، در نهایت تصمیم گرفتم وارد حوزه تولید شوم. قبل از ورود به کار، همه چیز را بسیار زیبا تصور میکردم، اما پس از شروع کار متوجه شدم که تفاوت بین واقعیت و تصوراتم بسیار زیاد است. ۳ ماه بعد، به آرامی استعفا داد. دلیل اصلی این است که روابط درونی شرکتهای قدیمی پیچیده است و صاحبان شرکتهای خصوصی معتقدند هیچ مشکلی وجود ندارد که با پول حل نشود. در ماه مه وارد یک شرکت ساختمانی شدم تا کار مالی انجام دهم؛ آن شرکت بسیار کوچک بود و فقط یک حسابدار و یک صندوقدار داشت. اما بدون روابط پیچیده انسانی، به محض تصدی کار، با مشکل عدم پرداخت مالیات ارزش افزوده روبرو شدم؛ بیش از یک ماه وقت گذشت و من گزارشهای مربوط به مالیات ارزش افزوده را از ابتدا تا انتها بررسی کردم. این تجربه برای خودم بسیار ارزشمند است. در یک چشم به هم زدن بیش از یک سال گذشت؛ احساس میکنم نسبت به خودم کمی سهلانگار شدهام، شروع کردم به رضایت از وضع موجود، و درسهای مربوط به دوره حسابداری را نیز نادیده گرفتم؛ نتیجه امتحانات بدون آمادگی را میتوان حدس زد… سال ۲۰۲۰، با شیوع بیماری، زندگی دوباره به نقطه اولیه خود بازگشت؛ تأثیر این بیماری بر واحد کاری ما چندانی نبود و حقوقها در طول دوران بیماری به طور عادی پرداخت شد. اما این موضوع بسیاری از افراد و مسائل را به آزمایش گذاشت... چون فقط یک نفر بود، تمام کارهای مالی شرکت به جز مسائل مربوط به پول، توسط خودم انجام میشد؛ احساس میکردم خیلی سریع رشد کردهام و کاملاً قادر بودم کارهای حسابداری و مالیاتی رایج را خودم مدیریت کنم. با دیدن فرزندی که بزرگ میشود و افزایش قیمتها، احساس میکنم باید یک بار دیگر تلاش کنم و در عین حال به برنامهریزی برای آیندهام نیز فکر کنم. ①همچنان به کارهای مالی شرکت ادامه میدهم، اما به دلیل سنم، احساس میکنم در مسیر پیشرفت موانعی وجود دارد؛ شرکتهای خوب همگی به افراد زیر ۳۵ سال نیاز دارند، و من احساس میکنم که ویژگیهای لازم برای مدیریت را ندارم. ②فعالیت در حوزه حسابداری نمایندگی، و در آینده رشد به سمت فریلنسر شدن. واحدهای عادی تمام روندهای لازم از ثبتنام تا فعالیتهای عادی شرکت را به تنهایی انجام دادهاند، اما هنوز با برخی از ماژولهای کسبوکار آشنایی کافی ندارند؛ آیا باید برای کسب تجربه به یک شرکت حسابداری مراجعه کنند؟ مشاوران مالیاتی و حسابداران ثبتشده باید ابتدا تصمیم بگیرند؛ هنوز تردید دارند……
کاری که من الان انجام میدهم هم غیرحرفهای است
داستان خیلی کوتاه است، ارزش آن در واقعیتش است. میتوان آن را در صفحه رسمی ویچات «هایچوان» به اشتراک گذاشت؟ ؟ ؟ کپیرایت محفوظ است
چنین سوابقی، واقعاً حیف است که در زمینه املاک فعالیت نمیکند.
اینکه کسی مثل نویسنده، در سنین جوانی با هدف مشخص تلاش کند، الگویی ارزشمند برای یادگیری است*
صنعت شیمی نیز نیازمند پرورش انسانهاست و باید روحیهی پایداری داشته باشد.
رئیس ما میگوید: در تمام عمر فقط یک کار انجام ده، آن کار را تا حد بهینگی انجام بده، تا جایی که از هیچ چیز نترسی. . . . . .
داروی پشیمانی وجود ندارد، خوشبختانه هنوز دیر نشده است
انسان باید از نقاط قوت خود استفاده کند
در دنیا در اصل راهی وجود ندارد؛ با پیمودن مسافت زیاد، راهی به وجود میآید. سعی نکردید ببینید کجا درسهایی یافته و دستاوردهایی به دست آمده است؟ حتی شانس هم ندارد!
در واقع، تو الان موفق شدهای؛ اگر موفق نشده بودی، فکر میکردی که اگر آن موقع استعفا نمیدادم، اوضاع بهتر میشد. کار فعلی من هم غیرحرفهای است و به خوبی شما نیستم، اما ۱۰ سال است که در اینجا کار میکنم؛ ۶ سال سابقه کار، موضوع سادهای نیست. شاید فرصتی پیش بیاید و جایگاهم بهتر شود. پس باید به افراد نگاه کرد؛ چیزها آنقدرها هم قطعی نیستند
وقتی تازه فارغالتحصیل میشوی، انتخاب واقعاً مهمتر از تلاش است
در واقع، تعداد کسانی که در این رشته فعالیت نمیکنند، بسیار بیشتر از کسانی است که در آن فعالیت میکنند. در تجربیات زندگی، هیچ چیز بیهوده نیست؛ شاید اگر تجربهی کار در صنعت شیمی نداشتم، به طور جدی به کارهای مالی نمیپرداختم.
انتخاب همیشه مهمتر از تلاش است.
خوب درس بخوانید* هر روز پیشرفت کنید، تلاش کنید!
توانایی یادگیری صاحب پست باید بزرگترین مزیت او باشد. بازگشت به رشتهی اصلی، با گذشت زمان، فضای وسیعی در پیش خواهد داشت. :دست دادن
به نظر من، چه در رشته خود باشید و چه نه، باید برنامهریزی دقیقی داشته باشید و اهداف مشخصی تعیین کنید. هیچکدام خیلی بد نخواهد بود.