Thread Content
خواهر کوچکتری دارم که تحصیلات دبیرستان را رها کرده است! دور هستم، نتوانستم مانع شوم! بارها ترغیب کردم، اما بیفایده بود! در محل ساختوساز گیر افتادهام و نمیتوانم خارج شوم؛ با همکارانم دوستم، در آنجا سخت کار میکنم، اما حقوقم را هم دریافت نمیکنم! چندین بار تلاش کردیم تا او را متقاعد کنیم که نزد عمهاش که مدیر ارشد است برود، شغلی آرام در زمینه حمل و نقل پیدا کند و فرصتی برای یادگیری نحوه استفاده از آن دستگاه به دست آورد. اما بعد از نیم ماه پافشاری، فرار کرد! دلیلش را بپرسید؟ میگوید: همیشه احساس میکنم که در سایه دیگران زندگی و کار میکنم، که اصلاً خوب نیست! باید با تلاش خودت پیش برویم! گفتم: بدون مدرک تحصیلی، بدون مهارت، به چه چیزی تکیه میکنی؟ مدرک دانشگاهی و توصیهنامههای رهبران، هر دو فقط یک فرصت برای شما فراهم میکنند؛ موفقیت در آینده همچنان به تلاش خودتان بستگی دارد! گل و لای به دیوار نمیچسبد، طلا همیشه میدرخشد! دلیلش اینه که گوش نمیدهند! یک جمله: من باید به تلاش خودم تکیه کنم! اخیراً برای گشتوگذار به اینجا آمد، با تلاش فراوان موفق شدم برایش دریافت گواهینامه رانندگی فورکلیفت را ثبت کنم! امیدوارم بتوانیم با کمک فناوری، او را به شرکت ما برای یافتن شغل هدایت کنیم! متأسفانه، شرکت ما افراد را اخراج کرده و نمیتوانیم افراد جدیدی را استخدام کنیم! این کار ناکام ماند، او دوباره به زادگاهش برگشت! با داشتن گواهینامه فورکلیفت، شغلی پیدا کردم؛ کار سختی بود و اضافهکاری نامحدود! بدون بیمه، بدون قرارداد! اخیراً در شرکت ما جای خالی برای راننده فورکلیفت وجود داشت، پس با تمام تلاشم از مدیر خواستم که به من فرصتی بدهد! متأسفانه، وقتی با او تماس گرفتم، گفت که حالش خوب است و نمیخواهد بیاید! درآمد یکسان است، حقوقهای بیمهای پنجگانه و صندوق بازنشستگی پرداخت میشود، شرکت بزرگ و رسمی است، قرارداد منعقد میشود! نمیآیی؟ نمیآیی؟ ؟ ؟ ؟ ؟ ! ! ! دارم از عصبانیت منفجر میشوم! دلیلی که برایم آوردند: دلم نمیخواهد از دوستانم جدا شوم! همگی گروهی از دوستان بد و ناامن هستند! همانطور که گفته میشود، انسان بسته به افراد اطرافش، به همان شکلی خواهد شد! همگی تنبل و دوستانی هستند که تحصیلات را در مقطع راهنمایی رها کردهاند؛ پس چه حرفی از خویشاوندی و دوستی میتوان گفت؟ من خواهر واقعی تو هستم، آیا به تو آسیب میزنم؟ تو آمدی، پس نیازی نیست زیاد برای مراقبت از تو زحمت بکشم؟ فکر میکنی کمک مالی و مادی من برایت ارزشی ندارد؟ هر دو والد اینجا هستند، آیا خوب نیست که خانواده با هم زندگی کند؟ محیط آنجا بسیار دلپذیر است؛ چقدر خوب است که در آنجا ازدواج کرده و فرزندانی داشت! من نمیدانم چطور همهچیز را بگویم!
دوری از دوستان احتمالاً دلیل اصلی نیست؛ باید دلایل اصلی را درک کرد و راهحل مناسبی انتخاب کرد تا مشکل به راحتی حل شود!
دقیقتر بگوییم، او هنوز شکستی تجربه نکرده و تجربه اجتماعی بسیار کمی دارد؛ او لطفهایی که شما نسبت به او دارید را نوعی کمک یا نظارت میداند، و آنها را نشانهای از محبت شما نسبت به خودش نمیداند. دقیقتر بگوییم، مسئولیتش هنوز به آن حد نرسیده که بتواند خود را بشناسد و دربارهی خود تأمل کند
مسئولیت روی دوشم را درک نکردهام! تأمین معاش خانواده کار آسانی نیست
بهتر است به جای صحبت مداوم دربارهاش، منتظر بمانیم تا خودش به خود آید. اگر خودمان بیدار نشدیم، صحبت زیاد دیگران هم بیفایده است! وقتی مشکل پیش میآید، افراد نزدیک هستند که نگران میشوند؛ این امری طبیعی است. زمان لازم است
شما موضوع اصلی را درک نکردهاید؛ او در دلش چه فکر میکند!
پسرعموی من هم توسط گروه دوستانش فریب خورد. . . . . . با کلمات ناخوشایند بگویم، فقط دوستان گوشت و شراب هستند. . . . . .
یکی دیگر، کاملاً با نظر شما همخوانی دارد.
جوان بودن، درک کم از زندگی، و زمان کافی برای هدر دادن
بازیگوشی همینطور است، هاها، واقعاً، واقعاً دلم میخواهد کسی را پیدا کنم که بتوانم رویش حساب کنم
الان شرایط اقتصادی خیلی خوب است، جوانان فشار چندانی ندارند! هم مشکل خاصی وجود ندارد، کار یک سرگرمی است، بستگی به حال و هوای فرد دارد! اگر راضی نیستی، وارد شو! شاید بعد از ازدواج و داشتن فرزند، اوضاع بهتر شود، به شرط اینکه همسری قابل اعتماد پیدا کنیم. .
منبع درآمدش را قطع کنید، اگر در جامعه چند بار توبیخ شود، خوب و مطیع برمیگردد.
اگر او الان از نظر مالی مستقل است، بگذارید همینطور باشد. . .
متقاعد کردن تقریباً بیفایده است. طبیعت انسان را تغییر دادن بسیار دشوار است. با آرزویی خاموش، بگذار همه چیز به حال خودش بماند!
در واقع، کمی ضرر کردن هم چیز خوبی است؛ وقتی خودمان درد را احساس میکنیم، آن سختیها را نیز درک میکنیم..........