Thread Content
آلمان یکی از کشورهایی است که بیشترین تعداد «قهرمانان نامرئی» را دارد. اکثر شرکتهای آلمان، شرکتهای خصوصی هستند و بیش از ۹۵ درصد از کل شرکتها را تشکیل میدهند؛ تنها تعداد بسیار کمی از شرکتها سهامی هستند، مانند راهآهن فدرال آلمان. چرا راهآهن فدرال سهامی دارد؟ دلیلش ساده است: این شرکت سودی ندارد. چرا پول درنمیآورد؟ از آنجایی که حملونقل هوایی در آلمان پیشرفته است و ترافیک جادهای نیز روان و آسان بوده، بدون محدودیت سرعت و بدون هزینه، مردم عمدتاً برای سفر از خودرو استفاده میکنند. اما، در چنین شرایطی چرا باید به فعالیت راهآهن ادامه داد؟ این همان عدالت اجتماعی است. در هر جامعهای، افرادی وجود دارند که نمیتوانند رانندگی کنند، رانندگی بلد نیستند یا خودرویی برای رانندگی ندارند؛ آنها برای سفرهای طولانی عمدتاً به راهآهن تکیه میکنند. بنابراین، **باید قطارها را در حال حرکت نگه داشت، حتی اگر منجر به زیان شود؛ این همان خدمت عمومی است که باید فراهم شود.** شرکتهای آلمان واقعاً قدرتمند هستند. چگونه میتوان فهمید؟ ابتدا، به اقتصاد آلمان نگاه میکنیم. از زمان بروز بحران اقتصادی جهانی در سال ۲۰۰۸، اقتصاد اروپا به خوبی بهبود نیافته است. با این وجود، اقتصاد آلمان همواره عملکرد خوبی داشته است: در سال ۲۰۱۰ رشد اقتصادی ۳.۶ درصد بود، در سال ۲۰۱۱ این رقم ۳ درصد بود؛ حتی در سختترین شرایط سال ۲۰۱۲ نیز، اقتصاد آلمان ۰.۸ درصد رشد کرد. پیشبینی میشود که در سال ۲۰۱۳، رشد اقتصادی دوباره به ۱.۸ درصد برسد. نرخ رشد اقتصاد آلمان را دست کم نگیرید؛ در ظاهر اعداد بالا نیستند، اما کیفیت آن را نمیتوان نادیده گرفت. نرخ رشد ۳ درصدی آلمان، حداقل معادل ۱۰ درصد از نرخ رشد اقتصادی چین است. بنابراین، بدون نقش ستون فقرات آلمان، بحران بدهی اروپا گسترش بیشتری خواهد یافت. دلیل خوب بودن اقتصاد آلمان، البته، قدرت شرکتهای آلمانی است. دوم اینکه، آلمان یکی از کشورهایی در جهان است که بیشترین تعداد قهرمانان نامرئی شرکتی را دارد. قهرمان نامرئی چیست؟ سه معیار وجود دارد: اول، سهم بازار محصول باید در سطح جهانی در رتبه اول یا دوم، یا در سطح اروپا در رتبه اول باشد ; دوم، درآمد سالانه بین ۵۰ میلیون تا ۱ میلیارد دلار است ; سوم، ناشناخته است. در کشور آلمان، تنها در سال ۲۰۰۶، ۱۱۳۰ شرکت از این نوع وجود داشت. ما میگوییم شرکتهای آلمانی قدرتمند هستند، استاندارد دیگری نیز وجود دارد: عمر شرکت. در چین سرزمین اصلی، عمر شرکتهای کوچک و متوسط تقریباً بین ۲.۵ تا ۳ سال است، در حالی که شرکتهای آلمانی حداقل بیش از ۱۲ سال عمر دارند؛ به همین دلیل، در آلمان فروشگاههای صدساله زیادی وجود دارد. این همان تفاوت است. چیزی که حتی ترسناکتر است، قدرت تعیین قیمت شرکتهای آلمانی است. قدرت تعیین قیمت چیست؟ این همان قیمتی است که من تعیین کردهام؛ خریدار نمیتواند دربارهاش مذاکره کند. بر اساس آمارها، در سراسر جهان بیش از سه هزار محصول آلمانی وجود دارد که قدرت تعیین قیمت مطلق را دارند؛ این محصولات امکان کسب سودهای چشمگیر را فراهم میکنند. علاوه بر این، خرید این محصولات الزامی است، زیرا محصولات آلمانی دارای ویژگی «چیزی که دیگران ندارند، ما داریم؛ و چیزی که دیگران دارند، ما آن را بهتر ارائه میدهیم» هستند. هم کیفیت را کاهش نمیدهند و هم قیمت را؛ شرکتهای آلمانی چنین قدرتمند هستند، پس انگیزههای درونی آنها چیست؟ به استراتژی کیفیت بالا و قیمتهای بالا پایبند ماندن؛ محصولات آلمانی کیفیت بالایی دارند و در عین حال قیمتهای بالایی نیز دارند. دستیابی به این هدف در واقع آسان نیست، زیرا حتی اگر کیفیت محصول بسیار خوب باشد، بسیاری از خریداران به دلیل قیمت بالا از خرید آن منصرف میشوند؛ اما شرکتهای آلمانی هرگز در مورد کیفیت بالا و قیمتهای بالای محصولاتشان تزلزل ندارند. فقط به عنوان مثال، شرکت آلمانی بوش را در نظر بگیرید؛ این شرکت قطعات یدکی خودرو و ابزارهای تعمیرات خودرو مانند دریلهای برقی را تولید میکند. همگی میدانند که اگر کیفیت قطعات خودرو و ابزارهای تعمیراتی بسیار بالا باشد، این بدان معناست که قطعات و ابزارهای مورد نیاز برای تعمیر خودرو به راحتی قابل تعویض نخواهند بود. برای مثال، دریلهای برقی تولید شده توسط شرکت بوش ممکن است مدت زمان طولانی کار کنند، در حالی که دریلهای تولید شده توسط سایر شرکتها به سرعت خراب میشوند. محصولات بیش از حد مقاوم، برای شرکت بوش مزیتی نداشتند و در نتیجه این شرکت برای مدتی با مشکلات مالی روبرو شد. راهحل یا کاهش کیفیت است، یا کاهش قیمت. در این زمان، هیئت مدیره درباره استراتژی شرکت بحث میکند. نتیجه بحث این بود که تمام اعضای هیئت مدیره با کاهش کیفیت محصول مخالف بودند و اکثر آنها نیز با کاهش قیمت مخالف بودند. چه کار کنم؟ شرکت تصمیم گرفت که نه کیفیت را کاهش دهد و نه قیمت را، بلکه به دنبال بازارهای جدید بگردد. این بازار، ایالات متحده است. چرا؟ چون ماشینهای آمریکایی درشت و ناکارآمد هستند و به راحتی خراب میشوند. شرکت بوش تمرکز خود را بر ایالات متحده گذاشت و به سرعت دوباره به زندگی بازگشت و جان تازهای یافت. پس از آن، با توسعه بازار خودروهای چین، شرکت بوش فضای بازار بزرگتری در اختیار داشت. دلیل اصلی قدرت شرکتهای آلمانی، نیروی انسانی است. در یک شرکت، مهمترین فرد، رهبر آن است. ویژگیهای برجسته رهبران آلمان بسیار است و یکی از آنها، آگاهی نسبت به خطرات، است که معمولاً مورد توجه قرار نمیگیرد. برای مثال، آلمان یک شرکت از جمله پانصد شرکت برتر جهان دارد که نام آن «سینک گلوبال فریت» است. آقای پورتاتیوس، رئیس هیئت مدیره این شرکت، در همان زمانی که بحران وامهای مسکن در آمریکا آغاز شد، تمام سهام خود را فروخت؛ زیرا به دلیل بحران اقتصادی، حجم حملونقل کالاها قطعاً کاهش خواهد یافت. او در حال حاضر بزرگترین گروه آموزشی آلمان را خریداری کرده است؛ این گروه دارای ۶۶ موسسه آموزش فنی، سه دانشگاه **معتبر و ۳ موسسه آموزش تکمیلی است. از نگاه فعلی، کاری که آقای پورتاتیوس انجام داده به نظر چندان مهمی نمیرسد، اما با بررسی دقیق، تصمیم او بسیار شگفتانگیز است. چرا؟ بحران وامهای زیرپایه در ایالات متحده به بحران مالی در همین کشور تبدیل شد و سپس به یک بحران مالی جهانی گسترش یافت. اما، در آن زمان چه کسی میتوانست پیشبینی کند و از طریق استدلال به آن برسد؟ این آگاهی از خطرات، در واقع نوعی دیدگاه پیشرو است. آگاهی نگرانکننده رهبران آلمان، در جنبههای دیگری نیز مشهود است. برای مثال، از اواخر دهه ۶۰ تا اوایل دهه ۷۰ قرن گذشته، برخی نگران آینده منطقه صنعتی رور بودند و برخی حتی فریاد میزدند: منطقه رور در حال مرگ است. چرا؟ زیرا منطقه رور به صنایع زغالسنگ و فولاد وابسته است، و معادن زغالسنگ و آهن در حال تمام شدن هستند. چه کار کنم؟ بنابراین، رهبران شرکتها شروع به تفکر درباره تحول و نوسازی شرکتهای خود کردند. شرکتهای بزرگ مانند کروپ، تصمیم گرفتند فرآوری خام فولاد را کنار بگذارند و به تولید محصولات فولادی با ارزش افزوده بالا روی آورند. برای مثال، لولههای فولادی بدون درز کروپر بهترین در سراسر جهان هستند؛ حتی ژاپنیهایی که در تقلید ماهرند نیز نمیتوانند محصولاتی با چنین کیفیتی تولید کنند. چنین است برای شرکتهای بزرگ، پس شرکتهای کوچک چطور؟ به همین ترتیب، بسیاری از شرکتهای کوچک و متوسط فعال در زمینه تأمین قطعات نیز در حال تحول و بهبود هستند؛ آنها با تمرکز بر محصولات و فناوریهای خود، سعی میکنند محصولاتی منحصربهفرد یا فناوریهای پیشرفتهای در سراسر جهان ایجاد کنند. این همان نقطه قوت اصلی شرکتهای آلمانی است. امروز، منطقه رور نه تنها مرده نیست، بلکه به خوبی زنده است و تعداد زیادی از کسبوکارهای کوچک و متوسط در حال شکوفایی هستند. علاوه بر این، آلمان به آموزش اهمیت میدهد و این عامل کلیدی برای پایداری شرکتهای آلمانی است. آموزش عالی در آلمان تا حد زیادی رایگان است و به طور مداوم نیروهای مدیریتی و بازاریابی با کیفیتی را برای شرکتها فراهم میکند. همچنین، الگوی منحصربهفرد آموزش حرفهای در آلمان، اطمینان لازم را برای نیروهای فنی این کشور فراهم میسازد. منبع: اینترنت
یک ویژگی وجود دارد که به آن «ساخت آلمان» گفته میشود
آلمان فوقالعاده است؛ باید نگرش آنها نسبت به آموزش، صنعت و خدمات عمومی را به دقت مطالعه کرد تا بتوان با ارتقای کیفیت، قدرت کشور را افزایش داد.
نوعی صنعت به نام صنعت ۴.۰ وجود دارد که آلمان آن را محقق کرده است. این تمایز کمی نیست، بلکه تجلی کیفی است