Thread Content
امنیت را فراموش نکنید، جان خود را گرامی بدارید | داستان اصلی، ۲۸-۰۹-۲۰۱۶، تیان شوئهلیان؛ امنیت گروهی. آن روز، بعدازظهری در پاییز سال ۲۰۰۵ بود؛ در آن زمان، همه مشغول تلاش برای ایجاد «حزب سرخ» بودند. به عنوان یک رهبر جوان، تأسیس «تغییر پرچم سرخ» باعث شد که او شور و اشتیاق زیادی برای کار خود داشته باشد. به دلیل باد شدید شب قبل، بخشی از کابلهای روشنایی محوطه در ساختمان از روی پشتبام بیرون زده بود؛ او تصمیم گرفت ساعات کاری خود را افزایش دهد تا آنها را روی پشتبام محکم کند. ساعت پایان کار بود و نگهبان بیدقت متوجه او نشد و نردبان را به انبار برد. وقتی کابلها را محکم کرد تا از روی پشتبام پایین بیاید، متوجه شد که نردبان ناپدید شده است. برای اینکه مزاحم کسی نشود، قصد داشت از روی سقف و از روی پنجره پایین بیاید. درست در همان لحظهای که از زیر سقف محافظ باران به سمت پنجره حرکت میکرد، پای راستش خالی ماند و با شدت روی زمین بتنی افتاد. همه آمبولانس خبر کردند و او را به بیمارستان بردند. پس از هفت روز نجات، جان او نجات نیافت. یک رئیس گروه خوب که همیشه به فکر کارکنانش بود، همکاری که هر روز با ورود به محل کار میدیدیم، کسی که لحظهای پیش با او میخندیدیم و صحبت میکردیم، اینگونه توسط شیطان عملهای غیراستاندارد، جانش گرفته شد. همسرش، فرزند تازه متولدشدهاش و والدین پیرش، اینگونه بیرحمانه توسط او رها شدند؛ خانوادهی خوشبختی که پیشتر با تمام تلاشش بنا کرده بود و حرفهای که مدام در حال پیشرفت بود، همگی در یک لحظه به هوا رفتند. زندگی انسان چقدر شکننده است. این داستان را وقتی در ایستگاه کار میکردم، استادم در گروه کاری به من گفت. بله، حدستان درست است؛ این داستان در همان ایستگاهی رخ داده که من در آن کار میکردم، و آن سرباز جوان، اولین سربازی بود که استادم در کارش همراهش بود. استاد کارش را با دقت و جدیت انجام میدهد؛ گاهی حتی میتوان گفت که بسیار سختگیر است، اما من میتوانم او را درک کنم، آن شخصی را که تجربه جدایی را داشته است. هر جوانی که برای کار به ایستگاه میآمد، داستانش را از او شنیده بود. او میخواهد به این روش به ما بگوید: «بدون زندگی، همه چیز بیمعنا خواهد بود.» با از دست دادن امنیت، هیچ قیمتی نمیتواند آن را بازگرداند. ”احمقان با خون، درس میآموزند؛ اما خردمندان با استفاده از درسها، از بروز حوادث جلوگیری میکنند. اینها همگی حوادث خونین ایمنی هستند که در اطراف ما رخ میدهند؛ روزها مانند آب میگذرند، اما کسانی که جان باختهاند دیگر هرگز نمیتوانند زنده شوند. ما باید این درسها را به خاطر بسپاریم و همواره خودمان را هشدار دهیم. “مسئول امنیت خودم هستم، مسئول امنیت تو نیز منم. باید این باور را همواره در ذهن داشته باشیم: همه باید به رفتارهای ایمن پایبند باشند و کارهای ایمن انجام دهند. زندگی نیاز به محافظت امنیتی دارد؛ تنها با در اختیار داشتن امنیت و قرار دادن آن در قلب، است که زندگی میتواند از پایهای و مؤثرترین راه حفاظت شود.
یک مثال از نوع دیگری از «عدم آسیب رساندن به دیگران»
همگان باید در رفتارهای ایمنی، به اتحاد و امنیت توجه کنند؛ امنیت و اتحاد. اگر قبل از خروج متوجه شدید که فرمانده گروه هنوز پایین نیامده، نروید؛ بعد از رسیدگی به موضوع، آنگاه بروید. آیا هنوز مشکلی باقی خواهد ماند؟
کار ایمنی در همهجا وجود دارد و مربوط به همگان است
خوشحال به محل کار بروید و سالم به خانه بازگردید
امنیت در اولویت، یک شعار نیست
در واقع، امنیت به معنای داشتن ذهنی هوشیار است؛ نباید فکر کرد که چون کار ساده است، پس به راحتی انجام میشود. بسیاری از حوادث ناشی از تفکرات اشتباهی مانند «مشکلی پیش نخواهد آمد» است! ! پس از درد، تأمل کن! ! ! ! ! ! :پیروزی::پیروزی: