Thread Content
از سطح پایه تا سطوح بالاتر، چندین بار تغییر کردهام؛ در ابتدا در زمینه تولید آلکیلاسیون فعالیت میکردم و هنگام ورود به این حرفه، حتی نمیتوانستم فرق بین فولاد کربنی و فولاد ضدزنگ را تشخیص دهم. به خودم در آن زمان فکر کنید، واقعاً مسخره بود؛ اما در آن زمان تجهیزات زیادی در زمینه شیمی صنعتی را بررسی کردم و در نهایت مسیر فرآوری عمیق کربن چهار را انتخاب کردم. از یک شغل کوچک و ساده، گام به گام به مقامات میانی و بالای شرکت رسیدم؛ درآمدم نیز به طور چندبرابری افزایش یافت. یادم میآید که در ابتدای کارم، حقوقم ماهانه ۱۸۰۰ بود؛ پس از شش ماه، این مبلغ به ۴۰۰۰ رسید و سپس نیز دوباره دوبرابر شد. اما افزایش درآمد، رضایت ویژهای در من ایجاد نکرد؛ بلکه این است که بتوانم ارزش اقتصادی برای شرکت و رئیسم فراهم کنم، که مرا بسیار راضی میکند. مثلاً، حتی اگر حالا حقوق سالانه داشته باشم، همچنان مانند کسی که حقوق ماهانهاش ۱۸۰۰ است زندگی میکنم؛ هزینههایم ماهانه همان مقدار است، سیگار نمیکشم و الکل کم مینوشم، و وقتی استرس دارم، از دوستان و همکارانم میخواهم که بیایند و کنارم بنشینند. در ابتدای ورود به این حرفه، نگرش کاری و روشها و شیوههای کاری فرد، تأثیر بسیار مهمی بر رشد شخصی در آینده دارد. من میخواهم برخی از تجربیات خود در ابتدای ورود به این حرفه را به اشتراک بگذارم؛ اگر بتوانم الهامی برای کسانی که تازه وارد این حرفه شدهاند فراهم کنم، راضی خواهم بود. البته، موارد زیر تنها نظرات شخصی من هستند؛ اگر کمبودی وجود داشت، لطفاً دوستان راهنماییهای خود را ارائه دهند تا از گمراه کردن دیگران جلوگیری شود. بسیاری از دوستان اطرافم میگویند که من پیشرفت خوبی داشتهام و درآمد و مقام شغلیام بالاست. در واقع، آنها فقط سوی درخشان من را دیدهاند؛ اصلاً شاهد تلاشهای شبانهروزی و زحمات فراوانم برای یادگیری و کسب دانش نبودهاند، و قطعاً صحنههایی که برای حل مشکلات، جان خود را به خطر میانداختم را نیز ندیدهاند. از همان ابتدای کارم، برنامهای دوساله برای خودم تدوین کردم؛ در آن زمان من چیزی نمیدانستم. اولین شرکتی که در آن کار کردم، دارای چهار راکتور برای فرآیند آلکیلاسیون بود. زمان ساخت این دستگاه، میانه فصل سرما بود؛ من از خودم خواستم که مانند آمریکاییها «یک نسل جلوتر» باشم، یعنی همیشه یک قدم جلوتر از دیگران حرکت کنم. بنابراین، باید هر روز درباره تجهیزاتی که وارد شرکت میشوند، ابتدا عملکرد، کاربرد و روش استفاده از آنها را بدانم؛ همچنین باید از لولهکشیهایی که هر روز به دستگاهها متصل میشوند، آگاه باشم و کاربرد آنها را بدانم. به همین ترتیب، من مدام هر روز با یک پالتوی پنبهای بزرگ و ضخیم و در میان برفهای فراوان، دستگاه را بررسی میکردم؛ همچنین از همکاران باتجربهام سؤال میپرسیدم و تا زمانی که پاسخ را درک نمیکردم، دست نمیکشیدم. گاهی همکارانم از من میخواستند یک سؤال بپرسند و یک دقیقه کمرشان را ماساژ دهم، من هم موافقت میکردم. به همین ترتیب، خودم هم نمیدانم چند بار برای دیگران ماساژ دادهام. هر روز دیگران برای ترسیم نمودارهای فرآیند از کاغذ A4 استفاده میکنند، اما من برای نشان دادن دقیق هر شیر و دستگاه اندازهگیری، از کاغذ A1 بهره میبرم. یک بار برای درک عملکرد مخزن تهنشینی اسید و وضعیت داخلی آن، کمربند ایمنی به تن کردم و همکارم مرا به صورت عمودی در کف مخزن قرار داد تا ساختار داخلی را بررسی کنم. من از تکنسین سابقم بسیار سپاسگزارم که به من اجازه داد تا بررسی کنم آیا تمام تجهیزات حاضر با نقشههای فنی مطابقت دارند یا خیر. فرصتی به من بدهید تا به نقشههای فنی دستگاه دسترسی پیدا کنم و فرصت بیشتری برای مقایسه و تحلیل داشته باشم. تأثیری بسیار مهم بر رشد آیندهام داشت. کارخانه ما هر ماه ارزیابی انجام میدهد و در دو سال در شرکت اول، تقریباً در هر آزمون رتبه اول را کسب کردم. یکی از همکارانم گفت آیا من جاسوسی هستم که توسط شرکت دیگری برای یادگیری * فرستاده شدهام؟ این موضوع در آن زمان من را نیز بسیار نگران کرد، اما برایم مهم نبود دیگران چه فکری دربارهام دارند؛ من تمرکزم روی کاری بود که انجام میدادم. هنگام انجام کارهای فیزیکی، من در پست واکنش قرار داشتم؛ چهار نفر در همان پست بودند، اما هر وقت از طریق رادیو دستور کار داده میشد، من بلافاصله پاسخ میدادم و بدون هیچ شکایتی کار را انجام میدادم. همکارانم میگویند که من دوست دارم خودم را نشان دهم، اما در واقع من میخواهم بیشتر تسلط پیدا کنم و به خوبی کار کنم. دو سال این کار را ادامه دادم و بعداً حتی وقتی کارهای دیگری در سایر پستها وجود داشت، آنها را هم انجام میدادم. در کارگاه، برای هر نفر یک منطقه بهداشتی و تجهیزات نگهداری مخصوص در نظر گرفته شده بود؛ در طول دو سال، به جز بار اول که به دلیل گفتهی سرپرست که تجهیزات در حین کار نیازی به تمیزکاری ندارند، جایزهای به من داده نشد، در ماههای دیگر هر ماه مورد تقدیر قرار میگرفتم. من نسبت به پمپها و راکتورهایی که مسئولیت آنها را بر عهده دارم، و همچنین بهداشت منطقه تحت مسئولیتم، استانداردهای بسیار سختگیرانهای دارم. هر هفته پمپهایم را نگهداری میکنم و کف منطقهی بهداشتیام را حتی با جاروبرقی، ذرهذره تمیز میکنم. وقتی از شرکت خارج شدم، پمپ مکانیکی من تقریباً به اندازه تجهیزات جدید تمیز بود. در واقع، من این کار را نه برای دریافت آن چند ده هزار تومان پاداش در هر بار ارزیابی انجام میدهم، بلکه فکر میکنم این کاری است که باید انجام دهم؛ چون وظیفهای که رهبران به من سپردهاند، باید به بهترین شکل ممکن انجام دهم، در غیر این صورت احساس میکنم نسبت به وجدان خودم بیوفا بودهام. هر بار که شرکت به دلیل مشکلاتی در راکتور، از تولیدکننده خواست تا افرادش را برای راهنمایی اعزام کند، من بلافاصله با آنها تماس میگیرم و از آنها سؤالاتم را میپرسم. من اغلب کارهای یک عملیاتگر را انجام میدادم و نگرانیهای مدیر یا حتی صاحب کار را در سر داشتم؛ به همین ترتیب، مدام از همکارانم و کارگران باتجربه کارخانه یاد میگرفتم، به تدریج روشهای کار با کل دستگاه را فرا گرفتم و توانایی راهاندازی مستقل آن و همچنین مقابله با انواع حوادث را کسب کردم. من در طول دو سال چهار کتاب یادداشت تحلیلی نوشتهام و اسناد الکترونیکی حتی بیشتر است. این عادت خوب تا به امروز حفظ شده است؛ به نظر من، برای مقابله و تحلیل حوادث، هرگز نباید منتظر وقوع آنها باشیم، بلکه باید پیش از وقوع حادثه دربارهشان فکر کنیم. این نظر شخصی کوچک من است. در اولین شرکت، نه تنها مهارتهای فنی خود را بهبود بخشیدم، بلکه تحت راهنمایی رهبران باتجربه، یاد گرفتم که چگونه زندگی کنم. یادم میآید که یکی از رهبرانی که بسیار تحسینش میکردم، در سخنرانیهایش مجموعهای از کتابها را توصیه کرده بود: کتابهای «روش زندگی» و «روش کار» نوشته اوسامو تسونمورا از ژاپن. من کتابهای اصلی را مستقیماً از طریق اینترنت خریدم، به دقت آنها را مطالعه و تحلیل کردم، و هنوز هم آنها را کنار بالشم نگه داشته و مطالعه میکنم. چند نکته را درک کردهام؛ اول اینکه باید با نگرشی حداکثری به کار نگریست، نباید فقط به گفتههای دیگران اعتماد کرد؛ بلکه باید از خود پرسید آیا بهترین عملکرد را داشتهام یا نه؟ آیا میتوان بهتر از این هم انجام داد؟ دوم اینکه، بیشتر به فکر دیگران، به فکر منافع کلی شرکت و به فکر رئیس باشند ; سوم اینکه نباید به سود و زیان موقت فردی توجه کرد، بلکه باید مسائل را از دیدگاه توسعهمحور بررسی کرد ; چهارم این است که برای کار و برقراری روابط، باید دلی فروتن و مهربان داشت. این مجموعه کتاب تأثیر زیادی بر من گذاشت و هنوز هم بسیار مفید است؛ آن را به دوستانم توصیه میکنم تا نگاهی بیندازند. پس از آنکه دو سال در اولین شرکتم ماندم، طبق برنامه باید استعفا میدادم تا به دنبال فرصتهای جدید بگردم. پس از بررسیها، دو شرکت در جنوب را که در حال ساخت و ساز بودند، انتخاب کردم. به جای ارسال رزومه، مستقیماً با مدیر منابع انسانی تماس گرفتم. وقتی از من پرسید که میخواهم چه موقعیتی داشته باشم و چه حقوقی میخواهم، اینگونه به او پاسخ دادم: «شما تصمیم بگیرید موقعیت و حقوق چگونه خواهد بود؛ من ابتدا به شرکت میآیم و شما میتوانید ابتدا مرا مصاحبه کنید و بر اساس تواناییهایم حقوقی برایم تعیین کنید.» ”در نهایت، مصاحبه با هر دو شرکت انجام شد؛ روند کلی شامل بخش منابع انسانی، رئیس کارخانه و مهندس ارشد بود. طولانیترین مصاحبه از ساعت ۱۱ صبح تا ۴ بعدازظهر ادامه داشت و شامل سؤالات نظری و بازدید از محیط تولید بود. دو شرکت آخر هر دو مرا پذیرفتند؛ حقوقم دو برابر شد و با در نظر گرفتن پاداشها و مزایای مختلف، حقوق سالانهام ۱۰۰ هزار تومان است. در نهایت، یک شرکت را انتخاب کردم که مهندس ارشد آن دارای عنوان استاد و مهندس ارشد چینی بود؛ زیرا میدانستم که میتوانم از او در زمینههای فنی متعددی چیزهای زیادی یاد بگیرم. کمی بیش از یک ماه پس از ورود به شرکت، کار آغاز شد؛ متخصصی که برای انجام کار استخدام شده بود، در نهایت کار را خراب کرد. دلایل شکست را تحلیل کردم، رهبرم از من پرسید آیا میتوانم رانندگی کنم؟ گفتم بله، و اینگونه مسئولیت را بر عهده گرفتم. هنگام شروع کارم، افرادی که برای انجام کارهای فیزیکی و داخلی زیر نظرم بودند، همگی دانشجویان تازه فارغالتحصیل بودند؛ آنها حتی مهارتهای بسیار پایهای مانند نحوه کار با توربینهای فراوری را هم نمیدانستند! هرچه سعی کردم دریچه تنظیمی را تنظیم کنم، نتوانستم؛ اما در چنین شرایطی، من به عنوان مسئول اتاق کنترل، هم فرماندهی و هم عملیات را بر عهده گرفتم و به مدت ۴۸ ساعت بیوقفه کار کردم، تا سرانجام دستگاه را به طور پایدار راهاندازی کردم. در آن مدت، هم غذا میخوردم و هم میخوابیدم در شرکت؛ تخت رئیس هم شبها به من داده میشد. در آن دوران فشار زیادی داشتم؛ کمی بیاحتیاطی کنم و تاوین همه چیز را نابود میکند. در طول نیم ماه قبل و بعد از شروع کار، بیش از ۲۰ کیلو وزن کم کردم، اما فکر میکنم این تلاش ارزشش را داشته است؛ چون به اعتمادی که رهبران و صاحبکارم به من داشتند، لایق بودم. ارزش خود را نیز به اثبات رساند و در عین حال یاد گرفت که چگونه افراد تازهکار را راهنمایی کند. تا این وقت دیر شب، این همه حرف زدم؛ امیدوارم تجربیاتم در مراحل اولیه بتواند کمکی به دوستانی باشد که تازه وارد شدهاند. لطفاً مسیرهای پرپیچوخم کمتری را طی کنید؛ چون پروژههای جدید در حال پایانیافتن هستند، کمی خسته شدهام و هنگام نوشتن اطلاعات، جهتها را گم میکنم. نقصهای زیادی وجود دارد و سبک نوشتارم نیاز به اصلاح دارد؛ لطفاً دوستان عزیز، راهنماییهای خود را ارائه دهند. اگر نیاز باشد، در آینده تجربیات برخی از مدیران شرکت را به اشتراک خواهم گذاشت؛ لطفاً دوستان نیز پیشنهادات خود را ارائه دهند. از همه سپاسگزارم! ——مهندس چن
لونگرون…………مسابقه آواز…………هوییو؟ آقای چن، چن فی؟
واقعیترینها، تأثیرگذارترین و همچنین قادرترین به تحت تأثیر قرار دادن انسانها هستند!
فقط اینها نیستند، برادر تائو. هاها......
هاهاها برادر، واقعاً تویی! از این به بعد اینجا با هم وقت میگذرانیم
گوانگوان آنها دقیقاً به مدیر و تکنسین نیاز دارند، شما مستقیماً مشکلی نخواهید داشت
تازه از مصاحبه برگشتم، همین الان دیدم
واقعیترین، تأثیرگذارترین است
فوروم هایچوان نسبتاً فعال است و قابل اعتماد و عملگراست.
واقعاً از شما حسادت میکنم، محل کارتان نزدیک خانه است. من چنین برکتی ندارم
چند سال پیش، موضوع کوچکی بود، ههه
فقط کافی است فرزندان مردم را گمراه نکنیم، هاها
تازه از مصاحبه برگشتم؛ معاون تولید مصاحبه را انجام داد. بعد از صحبت کردن فهمیدم که او فردی بسیار بااستعداد است؛ کارهایی مانند فشار کم و زیاد، کاتالیز، هیدروژناسیون، ریفرمینگ و تولید پلیپروپیلن را انجام داده است. بعد درباره تجهیزات ایمنی و فرآیندهای تولید صحبت کردیم؛ سپس از من پرسید که چرا آمدهام؛ من گفتم که برای کار در بخش عملیاتی آمدهام
بسیار سودمند بود، صاحب پست لطفاً بیشتر به اشتراک بگذارید
آقای چن، علاقهمندید که به منطقه پتروشیمی بیایید و مدیر انجمن شوید؟ بهتر است به بخش فرآوری پیشرفته بیایید؛ رشته تحصیلی شما مناسب است و میتوانید مهارتهای خود را به کار ببرید. :دست دادن
یادگیری متقابل؛ من هنوز چیزهای زیادی برای یادگیری دارم، لطفاً راهنماییهای بیشتری ارائه دهید.
کار کردن در صنعت شیمی برای همه سخت است، به جز کسانی که پشتوانه دارند، ههه