Thread Content
هر بار که تعطیلات تمام میشود، حالم خیلی سنگین میشود؛ چون باید از خانه و عزیزانم دور شوم. فکر کنم فردا مادرم دوباره گریه کند. آه، واقعاً نمیخواهم بروم، اما چارهای نیست! ! زندگی، چه بیچارگی! !
آخرین بار، این پست توسط ylb913 در تاریخ ۲۰۱۶-۱۰-۱۶ ساعت ۱۳:۱۹ ویرایش شد. نسلها به همین شکل مدام تولید میشوند؛ افراد در سن بزرگسالی باید برای تأمین معاش خانواده کار کنند. باید در حالی که والدین هنوز جوان و سالم هستند، کسبوکاری راهاندازی کنند یا شغلی پایدار و با درآمد مناسب پیدا کنند. زندگی انسان همواره نیازمند تلاش است؛ هم برای خودش و هم برای والدین و برادرانش. فرهنگ سنتی چین در اصل بر پایه تربیت فرزندان برای مقابله با سالمندی بود، اما امروزه بسیاری از آنها به افرادی تبدیل شدهاند که به والدین خود وابستهاند. فرزند وقتی بزرگ میشود، دیگر تحت کنترل مادر نیست؛ باید مستقل باشد، هم از نظر مالی و هم از نظر روحی. فقط درباره خودم نمیگویم، بلکه درباره فرزندانم هم میگویم. من از میان چهار خواهر، تنها کسی هستم که دورتر از خانه زندگی میکنم؛ اما درآمدم نیز بهترین است. پول را برای خانواده میفرستم و در مواقع اضطراری نیز به خانه برمیگردم. پسر خودمان هم دورتر رفت؛ برای تحصیل به خارج از کشور رفت. با توجه به اینکه پرواز بدون توقف ۱۴ ساعت طول میکشد، چارهای نبود جز اینکه اجازه دهیم برود. حتی اگر فقط یک فرزند داشته باشیم، پسر بزرگ شده، دیگر تحت کنترل مادر (پدر) نیست.
آه، در واقع مشکل اصلی هنوز منم. بعد از ترک خانه، فقط دو نفر در خانه ماندند؛ خواهرم مدتها پیش ازدواج کرده بود. نگرانی اصلی من، سلامت بدن آنهاست. من سی سالهام و شرایط زندگیام در بیرون چندان خوب نیست؛ در حال حاضر امکان آوردن آنها کنار خودم اصلاً وجود ندارد. اما آنها هم سنشان بالاست و معلوم نیست آیا میتوانیم تا زمانی که دوباره همگی در کنار هم باشیم، صبر کنیم یا نه!
وقتی کارتان پایدار شد، هرچه زودتر والدینتان را بیاورید؛ این کاری است که فقط یک بار در زندگی باید انجام شود. ممکن است موانعی وجود داشته باشد، اما انجام آن سادهتر از فکر کردن به آن است!
لائویو خیلی خوب گفت، دیگر چیزی نمیگویم
وقتی برمیگردم، والدینم خوشحال میشوند؛ وقتی میروم، آنها گریه میکنند. من هم اغلب چنین تجربهای دارم. من هم در بیرون کار میکنم، احساس مشابهی دارم
طبیعت، چرخه است؛ تنها با وجود چرخه است که تفاوتها پدید میآیند، رنگها وجود دارند و پیشرفت به وجود میآید. انسانها نیز مستثنی نیستند.
رفتن به مدرسه مشکلی ندارد، اما برای کار، بهتر است جایی باشد که نزدیک خانه باشد
به نظر میرسد حال و هوای صاحب پست مثل من است؛ بعد از بیش از ده سال در خارج، سعی کرد به زادگاهش بازگردد. هرچند درآمدش خیلی کاهش یافت، اما میتواند از افراد مسن خانواده مراقبت کند.
من در سال چهارم تحصیل هستم؛ به تازگی در شرکت چانگچنگ موتور کار خود را شروع کردهام. هنوز تجربه کاری ندارم و نمیتوانم آن را درک کنم
هرچه بیشتر میتوانید به خانه بروید و آنجا را ببینید، این کار را انجام دهید. اگر نمیتوانی به خانه برگردی، زیاد تلفن کن و ویدیو چت کن. تنها در سرزمین غریب، مهمانی بیگانهام؛ هر بار که عید فرا میرسد، دلتنگ خانوادهام بیشتر میشود. دیگر چیزی نمیگویم
خیلی بدبین نباشید. انسانها دارای لحظات شادی و غم، جدایی و دوری هستند؛ ماه نیز دارای فازهای تاریک و روشن، گرد و کمفرجه است. باید با خونسردی به این موضوعات نگاه کرد؛ داشتن پول یا نداشتن آن، تفاوتی ایجاد نمیکند. نمیتوان همزمان هم وفاداری و فرزندخواندگی را داشت؛ باید تمام تلاش خود را برای محبت به والدین انجام داد، و این کافی است. خیلی نگران بودن و خیلی اصرار کردن، باعث میشود زندگی بسیار خستهکننده باشد
اما حالا احساس میکنم نسبت به آنها مقصرم
این همان مسئولیت است؛ غم را به انگیزه تبدیل کرده و سریع تلاش کنیم تا به پدر و مادرمان نزدیکتر شویم.
در کشورمون وضعیت خوب است؛ روزهایی که ۵ سال در خارج از کشور بودم، وقتی جشنهای مهمی نبود، بسیار غمگین میشدم.
در واقع، گاهی فکر میکنم انسان در طول زندگیاش برای چه چیزی تلاش میکند. اگر هدف مشخص باشد، فرد بدون تردید به جلو حرکت خواهد کرد و شاید دیگر چنین دچار تردید نشود. اگر بخواهد کنار والدینش بماند، بدون تردید این کار را انجام خواهد داد، اما گاهی اوقات موانع دیگری نیز وجود دارد که مانع پیشرفتش میشوند!
چارهای نیست، امکان ندارد همه چیز طبق میل ما پیش برود