Thread Content
تلاش امروز، همان نتیجهی فرداست. اگر کسی برای خودش کاری نکند، خداوند و زمین او را نابود خواهند کرد؛ هرچند این حرف کمی صریح است، اما واقعیت بسیار بیرحمانه است. رضایت، سرچشمه خوشبختی است؛ این یک حقیقت است. اما چه تعداد از انسانهای نیکوکار و با اراده، آن را بهطور واقعی درک میکنند، چه برسد به من که فقط یک کارگر ساده هستم. اگر مجبور به کار در شیفت روز باشی و در عین حال بخواهی کار کمتری انجام دهی (فرمانده گروه، معادل فرمانده لشکر است و فرمانده لشکر نیز معادل فرمانده تیپ)، چه چیز خوبی در انتظارت خواهد بود؟ رویاپردازی میکنی؟ اگرچه من و معلم بایو از هم جدا شدیم، اما رابطهی استاد و شاگردمان همچنان بسیار عمیق بود؛ تقریباً هر بار که او ساعت چهار کارش تمام میشد (کارهای شیفت روزی زیاد بود و بعد از ساعت پنج آزاد بود)، من مشغول انجام کارهای مختلف برای آماده کردن شام میشدم. گوشت سرخشده با فلفل + کمی مشروب «ییمنگ لائوبایگان»؛ زندگی خوب است، هاها! واقعاً، من هم در آن زمان همینطور رفتم؛ در واقع، تعداد کودهای نیتروژنی کوچک در سال ۲۰۰۰ چقدر بود، خب این موضوع هم مانند وضعیت ما بود. اما در میان چهار گروه بزرگ، گروه دوم ما تقریباً هر ماه در رتبه اول قرار میگرفت؛ چه از نظر تولید و چه از نظر مصرف، گروه دوم بسیار قوی بود. حتی در سمتهای مدیریتی نیز، تعداد افرادی که از گروه دوم آمده بودند، بسیار بیشتر از سایر گروهها بود؛ البته درباره بخشهای اصلی نیازی به گفتن نیست. از معلم بایو جدا شدم و با معلمی به نام گانگ آشنا شدم (نام مستعار معلم؛ او اصلاً دوست نداشت که به او گانگ بگویند). او از همان خانوادهام بود و خوشبختانه توانستم یک استاد بسیار ماهر را به عنوان معلم داشته باشم. همکلاسیهایی که در همان دوره آمدند، بسیار حسادت میکردند؛ چرا که هم از زندگی شیفتی رها شده بودند و هم استاد خوبی پیدا کرده بودند، اما احتمالاً حسادتشان بیشتر مربوط به مورد اول بود! استیل استادی مثبتاندیش، با کارایی بالا، مهربان و در عین حال ملاحظهکار است. وقتی برای اولین بار با آنها در تماس بودم، چنین فکری نداشتم؛ اما حالا که به گذشته فکر میکنم، متوجه شدم که با افراد بزرگواری روبرو شدهام. واقعاً، افراد بزرگوار چیزی جز پول زیاد به شما نمیدهند، نه؟ بلکه مهارتهای کاری و دانش زندگی را به شما میسپارد. وقتی وارد محیط کار شدم، دانش علمی را که در مدرسه فرا گرفته بودم به کار بردم؛ اما وقتی وارد جامعه شدم، باید دانش واقعی نحوه رفتار در زندگی را یاد میگرفتم. کوچکترین بیاحتیاطی میتوانست من را به پایینترین سطح سقوط دهد؛ هیچ تردیدی در این مورد وجود نداشت. بدون محبت خانواده، تنها وارد جامعه شدن و خانه و کار را رها کردن، واقعاً کار دشواری است. هیچ راهنمایی وجود ندارد که زندگی شما را به درستی هدایت کند؛ درست مانند یک درخت کوچک که بدون مراقبت درخت بزرگ، ممکن است به شکلی نامنظم رشد کند. او مدام تذکر میدهد که اگر کاری ندارید، بیشتر نقاشی کنید، در دورههای آموزشی برای بزرگسالان شرکت کنید، و چه در شرایط عادی و چه در مواقع خاص، همواره با مدیران بخشهای تولیدی و مسئولان مربوطه مشورت کنید و گزارش کارها را ارائه دهید. در ابتدا، به خاطر پوست نازک صورتم جرأت انجام آن را نداشتم؛ این سنت اجداد ماست: کسی که پوست صورتش نازک باشد، نمیتواند غذا داشته باشد. اگر شما آن کار را انجام ندهید، شاید برادران دیگر بهتر از شما عمل کنند چرا تلاش نمیکنم؟! اما تحت راهنمایی او، به تدریج دانش لازم برای انجام کارها را فرا گرفت؛ همچنین با مدیران کارخانه و بخشهای مربوطه نیز رابطه خوبی برقرار کرد (هر کسی آرزوهایی دارد؛ نمیتوان در حالی که شغل خود را حفظ کردهایم، احساس بازنشستگی کرد!) ) و دقیقاً تحت تأثیر او بود که من، چه در زندگی و چه در کار، نسبتاً سریع پیشرفت کردم. در عین حال، خودم نیز باید تمرکز ذهنی بالایی داشته باشم تا چشم و دستم سریع عمل کنند؛ درست مثل جراحی که به محض دراز کردن دستش، متوجه میشوید چه ابزاری را در اختیارش قرار میدهید. فقط به این ترتیب است که میتوان پیشرفت بهتری داشت. در واقع، من برای تملق و تحسین صحبت نمیکنم؛ آیا جامعه امروز نیز چنین نیست؟ اما در عین حال، لازم است که خودتان قوی باشید و مثل آدویی که نمیتوان او را بلند کرد، نباشید. تلاش، کسی را که پشتکار دارد، ناامید نمیکند؛ این هم میتواند یک پیشرفت کوچک در زندگی باشد. در سال ۰۵، شرکت پروژه جدیدی را آغاز کرد و من مسئول تجهیزات پروژه جدید در کارخانهای بودم که در آن کار میکردم. ساخت پروژه واقعاً آدم را تقویت میکند؛ به محل پروژه میرسی، آنها ما را حقیر میدانند. یک دانشآموز مدرسه فنی چه میداند؟ حتی CAD سادهترین را هم بلد نیست، در عین حال در ساخت پروژه شرکت میکند و مسئولیت تمام کارهای تجهیزات کارخانه را هم بر عهده دارد، لعنتی. خب، اگر نمیتوانیم یاد میگیریم؛ چه اشکالی دارد؟ تحصیلات تخصصی یا کارشناسی شما چه فایدهای دارد؟ در شیفت شب، از کامپیوترهایشان سرقت کنید و یاد بگیرید! در هر صورت، پول خودمان را خرج نمیکنیم؛ اگر کامپیوتر خراب شود، مال خودمان هم نیست. در عرض یک هفته میتوان تصاویر سادهای رسم کرد. در واقع، CAD هم چندان پیچیده نیست؛ با تلاش کافی، به سرعت میتوان با آن کار کرد. خب، تقریباً همه چیز خوب پیش رفت؛ من که هوشم کم است، بعد از یک سال تلاش، سرانجام موفق شدم رانندگی کنم. در این مسیر با مشکلات زیادی روبرو شدم؛ واقعاً این کار سختی بود. بیشتر وقتها را صرف حل مشکلات و درگیریها کردم. فکر کنم این پدیده در هر جایی که افراد با یکدیگر درگیر هستند، یک درس ضروری باشد؛ بستگی دارد که چطور با آن برخورد کنیم. اگر جدی به آن بپردازیم، نمیتوانیم از مشکلات فرار کنیم؛ مسئولیتش خیلی سنگین است. مسیر پرپیچوخم است؛ بزرگترین اتفاقات دیروز، امروز دیگر اهمیتی ندارند. همه چیز به نحوه برخورد شما، نحوه مقابله با آنها و نحوه استفاده بهتر از «نوزده شمشیر دوگو» بستگی دارد.
ببینید چطور تایپ شده، احتمالاً خودش تایپ کرده، تشویق میکنم. در واقع، مدرک تحصیلی فقط یک وسیله برای ورود به کار است. من با یک فرد دارای مدرک دبیرستان فنی آشنا شدم؛ کارایی او بسیار خوب بود و کیفیت کارش نیز عالی بود. متأسفانه به خاطر مدرک تحصیلیاش، قبل از اینکه به صورت رسمی استخدام شود، از شرکت رفت.
اکنون بسیاری از سازمانها الزامات مربوط به مدرک تحصیلی را کمی بیش از حد در نظر گرفتهاند
هاها، در حالت گیجی و سردرگمی... بیایید در «هایچوان» احساساتمان را بیان کنیم، هر چیزی بنویسیم! آیا پیدا کردن شغلی در فاصله ۳۰ کیلومتری خانه، تا بتوانم در کنار همسر و فرزندانم در گرمای خانه باشم، اینقدر سخت است؟ به جستجو ادامه دهید····················