Thread Content
بسیاری از مردم نسبت به من شکایت کردهاند: «رئیسمان هر روز از ما میخواهد که این کار و آن کار را انجام دهیم، و بسیاری از کارها تکراری هستند؛ واقعاً خستهکننده است. لطفاً بگویید چه کار باید انجام دهیم؟» ”در چنین مواقعی، از آنها میپرسم: «پس آیا فکر کردهاید که علاوه بر کارهای روزمره و پایه، چرا رئیس از شما میخواهد که همان کار را بارها و بارها انجام دهید؟» آیا در اجرای اول، جایی را به خوبی انجام ندادید؟ آیا رئیس به خاطر نارضایتی از نتایج اجرای قبلی، میخواهد که شما دوباره آن کار را انجام دهید؟ ”متوجه شدم که اکثر مردم نمیتوانند به سؤالات من پاسخ دهند، زیرا «دچار تردید هستند»؛ فقط میدانند که کارهای زیادی انجام دادهاند، اما نمیدانند که عملکردشان چگونه بوده است. پس، شما که به نظر میرسد هر روز مشغول هستید، آیا هنگام انجام وظایف در کار، فقط به «انجام دادن» رضایت میدهید و نتیجهی آن کار را نادیده میگیرید؟ اگرچه تفاوت «انجام دادن» و «خوب انجام دادن» تنها یک کلمه است، اما ماهیت آنها متفاوت است. نوع اول اجرا شد اما به درستی انجام نشد؛ صرفاً یک تشریفات بود یا فقط برای رفع تکلیف انجام شد ; و دسته دوم نه تنها آن را اجرا کرد، بلکه به خوبی انجامش داد؛ این امر نشاندهنده مسئولیتپذیری نسبت به اهداف شخصی، سازمانهای بالاتر و منافع شرکت است. و کلید اینکه آیا یک کارمند توانایی اجرای بهتری دارد یا نه، در این است که آیا به نتیجهی «انجام درست کار» اهمیت میدهد یا خیر. بنابراین، اگر میخواهید توانایی اجرای خود را بهبود بخشید، هرگز نباید به خود راضی شوید و حتی خودتان را فریب ندهید؛ چرا که اگر از همان ابتدا کار را به درستی انجام ندادهاید، در نهایت نباید تقصیر را به گردن دیگران بیندازید. از آنجایی که کار انجام شده، باید ۱۰۰ درصد تلاش کرد تا نتیجهای رضایتبخش حاصل شود؛ در غیر این صورت، با تأخیر تا لحظه آخر، نتیجه مطلوب به دست نخواهد آمد و رئیس ممکن است بارها از شما بخواهد که کار را دوباره انجام دهید تا استانداردها برآورده شوند. این کار نه تنها منابع شرکت را هدر میدهد، بلکه زمان خودتان را نیز تلف میکند. در پایان یک سال، دعوتنامهای از سوی یک شرکت دریافت کردم تا در مراسم تقدیر پایان سال شرکت کنم؛ البته این دعوت برای تقدیر از من نبود، بلکه آنها میخواستند از این فرصت برای تعیین موضوعات آموزش کارکنان در سال آینده استفاده کنند. در طول مراسم تقدیر، متوجه شدم که کارکنانی که جوایز را دریافت کردند، بدون استثنا کسانی بودند که وظایف خود را به خوبی انجام داده بودند؛ در حالی که کسانی که وظایفشان را به خوبی انجام نداده یا اصلاً آنها را انجام نداده بودند، مجبور بودند فقط نگاه کنند که دیگران چگونه جوایز را دریافت میکنند. ” واضح بود که همکارانم از توضیحاتم راضی نبودند: «آیا تفاوت بین ۹۹.۹٪ و ۱۰۰٪ واقعاً اینقدر زیاد است؟» واضح است که هیچ تفاوتی نیست، مگر نه؟ ” “نه، تو اشتباه میکنی! من معتقدم که افراد زیادی مانند شما چنین تصور اشتباهی دارند؛ هرچند که ۹۹.۹٪ با کمی تلاش بیشتر میتواند به ۱۰۰٪ تبدیل شود، اما در واقع چنین نیست. این مانند یک مسابقه است؛ در نهایت باید برنده و بازنده مشخص شود. اگر تواناییهای همه یکسان باشد، یا نتایج آنها در ۹۹.۹٪ موارد یکسان باشد، پس چگونه میتوان قضاوت کرد؟ این به آن ۰.۱٪ آخر بستگی دارد؛ کسی که مقاومت کند و کار آن ۰.۱٪ آخر را به خوبی انجام دهد، پیروز خواهد شد. بنابراین، میبینیم که در یک مسابقه، وضعیت تساوی در نهایت کمیاب است و اکثر مسابقات به برنده و بازنده ختم میشوند، زیرا اکثر مردم در برابر آن ۰.۱٪ شکست میخورند...» در حالی که میخواستم به همکارم توضیح بیشتری بدهم، او ناگهان حرفم را قطع کرد: «اوه، با گفتن شما، چیزی به یادم آمد؛ مدتی پیش، رئیس ما یک دستیار را اخراج کرد، دلیلش این بود که رئیس از دستیار خواسته بود با مشتری تماس بگیرد، اما کسی تلفن را جواب نداد و دستیار هم دیگر به آن پرداختن نکرد. آن موقع فکر میکردم لازم نیست، اما حالا متوجه شدم؛ چون او هرچند تماس گرفت، اما هیچ نتیجهای نداشت...» درست است، کاری که نتیجهای ندارد، انجام شده است، اما چه فایدهای دارد؟ اما متأسفانه در شرکتها، افراد زیادی وجود دارند که نظراتشان در ابتدا با نظر همکارانشان یکسان است؛ به نظر آنها: من فقط یک کارمند استخدامشده توسط شرکت هستم، برای هر روز کاری که انجام میدهم، حقوقم را دریافت میکنم؛ اینکه کار چگونه انجام شود و آیا شرکت سود کرده یا نه، موضوعی مربوط به رئیس و خود شرکت است و به من ربطی ندارد. بنابراین، اکثر مردم تنها مانند همکارانی که برنده جایزه نشدهاند، تنها به ۹۹.۹٪ دست مییابند؛ هرچند شاید تمام تلاش خود را کرده باشند، اما نتیجه نهایی را نادیده میگیرند. طبیعی است که شرکتها چنین کارمندانی را مورد پاداش قرار ندهند. اجرای قوانین عملی: قانون شماره ۱: اصلاح نگرش «تقریباً کافی است». با نگاهی به برندهای معروف در بازار، چرا برندهای آنها صد سال است که پابرجا مانده و همواره موفق بودهاند؟ زیرا آنها نه تنها در کیفیت محصولات خود به دنبال بهترینها هستند، بلکه در مدیریت نیروی انسانی نیز همین رویکرد را دارند؛ آنها هرگز اجازه نمیدهند که کارمندانشان در انجام کارها، همیشه با نگرش «تقریباً کافی است» عمل کنند. من به یک شرکت بزرگ و مشهور رفته بودم و متوجه شدم که هر کارمند آنجا یک راهنمای کاری دارد که از فرهنگ لغت چینی هم ضخیمتر است؛ تنها یک فرآیند، دهها صفحه دارد. این چه چیزی را نشان میدهد؟ در این جامعه پررقابت، برای دستیابی به موفقیت، کسب تأیید و محبوبیت، باید از خودمان الزامات سختگیرانهای داشته باشیم؛ این همان چیزی است که تضمینکننده انجام کار به خوبی است. اگر همیشه فکر کنیم که «کافی است کار را تمام کنیم»، آنگاه برای همیشه در مرحله «تمام کردن کار» باقی خواهیم ماند. قانون دوم: ایجاد برند شخصی در حین انجام کارها. در دنیای امروز، تمایل مردم به یافتن شغل، دیگر صرفاً برای تأمین معاش نیست؛ هر کسی میخواهد در محیط کار خود جایگاهی پیدا کند، عملکرد خوبی داشته باشد و دستاوردهایی به دست آورد. بنابراین، احساسات بسیاری از مردم نسبت به شغلشان مقدس است و کار بیشتر به یک تکیهگاه روحی تبدیل شده است. با توجه به این موضوع، اجرای کارآمد یک باره نه تنها منجر به نتیجهای مطلوب میشود، بلکه به تدریج به شما کمک میکند تا برند خود را ایجاد کرده و انگیزه مداومی برای کار داشته باشید. بنابراین، اگر قرار است کاری را انجام دهید، آن را به خوبی انجام دهید؛ در این صورت، کل فرآیند کاری شما به یک چرخه مثبت تبدیل خواهد شد و وظایف به راحتی و بدون مشکل انجام خواهند شد. قانون شماره ۳: مسئولیت خود و نتایج را بر عهده بگیرید. اجرای نامناسب، در واقع نشانهای از عدم مسئولیتپذیری فرد نسبت به خود و نتایج کارش است؛ چنین افرادی در محیط کار، به سختی میتوانند تواناییهای رقابتی خود را ارتقا دهند. زیرا پایه رقابت، اجراست؛ اگر اجرا به درستی انجام نشود، یا حتی کاملاً اشتباه باشد، هر طرحی که قبلاً ترسیم کردهاید تنها یک برگه بیارزش خواهد بود. نتیجه نهایی که به دست میآید هیچ ارزشی برای شرکت ندارد و تنها منجر به هدررفت نیروی انسانی، منابع مادی و مالی میشود. بنابراین، به عنوان کارمند یک سازمان، نباید فقط بر اهمیت اجرا تأکید کنید، بلکه باید وظایف را در عمل به خوبی انجام دهید و نسبت به خود و نتایج کار مسئولیت پذیر باشید؛ تنها در این صورت میتوانید کارها را نه تنها به پایان برسانید، بلکه به خوبی نیز انجام دهید و به تدریج تواناییهای اصلی خود را ارتقا دهید.
اگر بتوانیم کار را تمام کنیم، خوب است. شما همچنین انتظار دارید که کار عالی انجام شود؛ آیا این درخواستها زیاد نیست؟ هر بار اینطور خودم را دلداری میدهم
با ۵۰٪ تلاش، ۹۹٪ کار را انجام دهید و با ۵۰٪ تلاش باقیمانده ۱٪ را تمام کنید!
بله، واقعیت واقعاً همین است؛ برای رسیدن به آن ۱٪ باقیمانده، باید دو برابر تلاش دیگران کرد
کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد، اشتباهات زیادی میشود، رهبران زیادی انتقاد میکنند و نظرات منفی بیشتر است؛ بنابراین، تا زمانی که شرکت تصمیم به اخراج شما نگیرد، این وضعیت قابل قبول است. دیگران مشغول هستند و حقوقشان افزایش نمییابد، من آزادم و حقوقم کاهش نمییابد، یا میزان کاهش قابل قبول برایم است. با این همه کسی که برای گرفتن گواهینامه تلاش میکند، باور ندارم که زمان کاری را اشغال نکرده باشد.
بسیاری در حال پیشرفت هستند، بسیاری در حال عادت کردن هستند، و بسیاری تسلیم میشوند. این همان تفاوت ۰٫۱ درصدی است