HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

چیان جونگشو: رابطه واقعی چیست؟

2016-10-28View Original

Thread Content

در میان زبان‌های کم و بیش شناخته‌شده‌ام، هیچ چیزی بهتر از واژه‌ی «سوجیائو» در زبان باستانی چین، نمی‌تواند ماهیت واقعی دوستی را بیان کند. یک کلمه «ساده»، ماهیت رابطه‌ای پاک و صمیمانه را به بهترین شکل توصیف می‌کند. سفید، پایه‌ی تمام رنگ‌هاست و در عین حال، هماهنگ‌کننده‌ی آن‌ها نیز محسوب می‌شود؛ درست مانند روز که شامل هفت رنگ است. دوستی واقعی، گویی پیکسل‌هایش رنگ‌پریده است؛ اما دوستی‌ای عمیق‌تر از زندگی و مرگ وجود دارد. اگر عشق یک ضرورت در زندگی باشد، آنگاه دوستی تنها می‌تواند نوعی تجمل به شمار آید. بنابراین، خداوند بر تنهایی آدم رحم کرد و تنها حوا را برای او آفرید و آدم دیگری نساخت. ما اغلب شعله را با عشق مقایسه می‌کنیم و این تشبیه، به شکلی غیرمنتظره، دقیق است. عشق نیز مانند آتش، حریص و بی‌پایان است؛ همانند آتش، گسترش می‌یابد؛ همانند آتش، بی‌رحمانه عمل کرده و مواد محکم و استوار را نابود می‌کند، تا خاکستر جای خود را به روشنایی و گرما بدهد. مانند بایرون، مانند گوته، مانند موسه، همچون آتش وحشی در سراسر زندگی گذشتند؛ قلب‌های خونین، سفید، قهوه‌ای و قهوه‌ای‌تیره معشوقه‌ها، قلب‌های سفید و زرد (جادوی سون هانگ‌زه)، همگی به خاکستر مرده تبدیل شدند و تنها به عنوان سوخت مورد استفاده قرار گرفتند.
Reply #22016-10-28
معشوقه، هرچند جدید باشد جالب‌تر است، اما دوست، همان قدیمی را ترجیح می‌دهد. فرسایش دوستی توسط زمان، مانند جریان آب بر سنگ‌هاست که آن‌ها را صیقل می‌دهد و صاف می‌سازد. چون دوستی یک نیاز شدید نیست، بنابراین در میان دوستان خوب، به ندرت آن پیش‌درآمد خستگی، یعنی حس سیری، رخ می‌دهد؛ حسی شبیه به زمانی که آخرین غذایمان را خورده‌ایم، چنگال و قاشق را کنار گذاشته‌ایم، به پشت صندلی تکیه داده‌ایم و منتظریم پیشخدمت قهوه بیاورد. البته نمی‌توان همه چیز را یکسان در نظر گرفت؛ بستگی دارد شما چه دوستانی داشته باشید. ضرب‌المثلی غربی می‌گوید: «دوستانی که در زمان نیاز شدید یا سختی کمک می‌کنند، دوستان واقعی هستند»؛ این گفته ناخودآگاه سطحی است. زمانی که به کمک فوری نیاز داریم، همان زمانی است که کمتر از همه به دوست نیاز داریم. دوستم پول دارد، ما به پول او نیاز داریم ; دوستم برنج دارد، آنچه ما کم داریم، برنج اوست. در آن دوران، شاید به دوستان واقعی نیاز داشته باشیم، اما نیاز واقعی ما دوست نبود. ما درباره روابط دوستانه و حفظ ظاهر صحبت می‌کنیم، از اینجا و آنجا قرض می‌گیریم؛ هدف ما خود دوست نیست، بلکه از دوستی به عنوان ابزاری برای استفاده، یعنی راهی بسیار مناسب، بهره می‌بریم.
Reply #32016-10-28
دوستی که همیشه آگاه‌تر و درک‌کننده‌تر است، در زمان سختی‌ها و فقر ما، دیگر توانایی قدردانی از شوخ‌طبعی، بزرگواری و ظرافت او را نداریم. آستین‌ها پر از باد ملایم، و دهان سرشار از آب شیرین؛ در حالی که به گفتگوهای صمیمانه دوستان خوب گوش می‌دهد، گرسنگی و تشنگی فراموش می‌شود. حتی بزرگان و افراد والاخواهی نیز لزوماً نمی‌توانند چنین زندگی ساده‌ای داشته باشند. این سخن هیچ ربطی به شکایات مربوط به روابط مبتنی بر منافع ندارد؛ سخاوت یا بخل دوست، و تمایل یا عدم تمایلش به کمک در مواقع دشوار، موضوع جداگانه‌ای است ; تصور غیرقابل تغییر ما این است که اگر من و کسی دوست باشیم، وقتی من در مشکل قرار بگیرم، آن شخص باید به من کمک کند؛ این موضوع جداگانه‌ای است.
Reply #42016-10-28
او که همیشه در برابر دوستانش سخاوتمند و راست‌قلب بود، اما در مورد من چنین نبود؛ در زمان‌هایی که من در مضیقه بودم و نیاز به پول داشتم، همیشه قصد بدی در سر داشت و با لحنی مهربان صحبت می‌کرد، اما در واقع هدف دیگری داشت. ببینید در جهان چقدر دوستی وجود دارد، زیرا به خاطر عدم برآورده شدن خواسته‌ها، پرده‌ای از مانع‌ها پدید آمده است ; به همین ترتیب، اگر کسانی که معمولاً بسیار آن‌ها را حقیر می‌دانیم و با آن‌ها هیچ رابطه‌ای نداریم، در چنین لحظات بحرانی به کمک بیایند و حتی بیشتر از دوستان همیشگی ما مراقب ما باشند، علاوه بر قدردانی، می‌توانیم فوراً رابطه جدیدی با آن‌ها برقرار کنیم و رابطه دوستی که سال‌ها به وجود آمده بود، بلافاصله به طرف دیگری منتقل شود. دوستی در زمان سختی، ارزش کمترینی دارد — نه، بلکه قابل ارزیابی با پول است! من اغلب احساس می‌کنم که از زمان «رساله گسترده در باب قطع روابط» به بعد، شعرها و نوشته‌های مربوط به دوستی، ناخودآگاه انتظارات بیش از حدی از دوستان دارند و انتقاداتشان بسیار تند است؛ تنها به کوته‌بینی کسانی که دوست می‌شوند اشاره می‌کنند و اصلاً به فقر و کوته‌بینی خودمان توجهی نمی‌کنند؛ کسانی که تنها به چیزهای پولی اهمیت می‌دهند و دوستانی را که لزوماً وجود ندارند یا حاضر به کمک نیستند، نمی‌شناسند. داستان شرقی گولدسمی با عنوان «تاریخ دردناک آسان»، کمتر شناخته شده است؛ این اثر در سال ۱۸۷۷ به صورت کتاب جداگانه منتشر شد و حاوی یک مقدمه است که در آن آمده است که نویسنده قصد داشته است معیاری برای سنجش دوستی ایجاد کند؛ یعنی میزان دوستی را بر اساس مقدار پولی که دوستان حاضر به قرض دادن به او هستند، تعیین کند. چنین دیدگاهی از روابط اجتماعی که در آن از دیگران سوءاستفاده می‌شود، حتی افراد برجسته‌ای مانند ژانگ چوان‌شان نیز از آن در امان نماندند؛ بنابراین چرا باید از این وضعیت شکایت کنند که «حتی در مواردی که باید با افراد عادی کنار آمد، هنوز هم تکبر وجود دارد، و در روابط مالی، به تدریج صمیمیت از بین می‌رود». «رساله‌ی قطع روابط» تنها به جای ما، دوستان منفعت‌طلبمان را سرزنش کرد؛ ما نیاز به یک «رساله‌ی مخالف قطع روابط» داریم تا به جای دوستانمان، دوستان منفعت‌طلب آن‌ها، یعنی خودمان را، سرزنش کند.
Reply #52016-10-28
در «شوی هو» آمده است که سونگ جیانگ به جیانگ‌ژو تبعید شد؛ دای زونگ برای دریافت پول کمک از او خواست. سونگ جیانگ گفت: «لطف، لطف… من حاضرم لطف کنم!» ”حکمت‌های واقعی، هزاران برابر دیدگاه‌های افرادی چون لیو شیائوبیاو و ژانگ چوانشان برتر است. عجیب اینجاست که این جمله حاوی مفهوم «بخشش»، از سوی همان زانگ هنگ، رئیس دزدانی که به گفته خودش «فقط به پول علاقه دارد و به روابط انسانی اهمیت نمی‌دهد»، بیان شده است؛ این موضوع ناخودآگاه باعث تأسف و آه می‌شود: آه اول این است که فقط دزدان هستند که منطق را درک می‌کنند، در حالی که اشراف و روشنفکران چنین نیستند! و علاوه بر آن، آه دومی نیز هست ; ناله دوم این است که، با درک حقیقت، ناچار به آتش‌زدن و کشتن می‌شود؛ گفتار و کردارش همخوانی ندارد، از این رو دزد و غارتگر خوانده می‌شود! از کمک مادی به سوی یاری معنوی، به یاد دوستان سودمندی می‌افتیم که کنفوسیوس آن‌ها را صادق، راستگو و دانا می‌نامید. این فایده‌گرایی سفیدکننده، در واقع به این معناست که باید با کسانی دوست شد که برای خصلت و هوش ما سودمندند. من تعصب دارم و فکر می‌کنم چنین رابطه‌ای چندان استوار نیست. کنفوسیوس دوستان صادق و سخاوتمند را در تقابل با دوستان مضر که «منحرف و ملایم‌خو» هستند قرار داد؛ البته منظورش آن افرادی است که در همه جا یافت می‌شوند، صادق و بی‌پرده‌سخن، و جوانان و بزرگسالانی که اشتباهات را نقد کرده و به نیکی تشویق می‌کنند. از بدو تولد، خلق و خویی شبیه ملخ‌بازی داشت؛ پرخاشگر و تندخو بود و به شدت از عزیزانش محافظت می‌کرد. برای جلوگیری از دردسر و عصبانیت، همواره سعی می‌کرد فاصله‌ای احترام‌آمیز با آن افراد نیکوکاری که دوست داشتند در کارهای دیگران دخالت کنند، حفظ کند. اما هرگاه به موقعیت‌های تنش‌زا می‌رسید و ناگزیر بود درسی بشنود، اخیراً به لطف تمرینات فکری عمیق، زی‌لو به حدی رسیده بود که از شنیدن اشتباهاتش خوشحال می‌شد؛ این امر صرفاً یک تظاهر نبود و واقعاً می‌توانست آن را انجام دهد.
Reply #62016-10-28
با گوش دادن به توصیه‌های «دوست صمیمی و راستگو»، هرگز نباید وجدانت بیدار شود و چهره‌ات غمگین گردد; او با دیدن چهره‌ی وحشت‌زده و مضطرب تو، احساس کرد که نیکی بر بدی پیروز خواهد شد؛ از این رو اعتماد به نفسش بسیار افزایش یافت. او با فریادها و توصیه‌ها، تو را در موقعیتی قرار داد که نتوانستی دفاع کنی؛ سپس چند کلمه‌ی شیرین گفت، شانه‌ات را لمس کرد و خداحافظی کرد. در طول مسیر، با خوشحالی می‌خندید و احساس می‌کرد که در حال انجام کاری درست است و فضیلت بی‌شماری کسب کرده است. در مقابل، اگر لبخند گشادی بر لب داشته باشید و همه چیز را اعتراف کنید ; او گفت که تو فحش می‌دهی؛ تو هم گفتی کسانی مثل فلانی، نه تنها سزاوار فحش است، بلکه سزاوار کشتن و قطع عضو نیز هستند. او گفت که تو بی‌رحمی؛ تو هم گفتی نه تنها بی‌رحمم، بلکه می‌خواهم زهر هم بدهم. در آن لحظه، نوبت او شد که صورتش را مثل صورتی که با اتو گرم شده، درهم بکشد و نه بتواند گریه کند و نه خندد. معمولاً کسانی که بیشترین اعتماد به نفس را دارند، صریح و بی‌پرده هستند، دوست دارند دیگران را توبه دهند و به آن‌ها توصیه کنند؛ مانند مؤمنان مسیحی که در سال‌های اخیر با آن‌ها مواجه شده‌ام. در عین حال، آن‌ها کمترین تحملی نسبت به توصیه‌های دیگران دارند. بنابراین، به ندرت می‌توان فردی صادق و راستگو را دید که بین او و دیگران چنین دوستی‌ای شکل بگیرد ; قلب صادق تقریباً شبیه خط مستقیم در هندسه است؛ دو خط موازی، هرگز با یکدیگر تلاقی نخواهند داشت. «دوستان خوب» پرسشگر نیز به همان اندازه قابل اعتماد نیستند. کسی که دیده‌ها و شنیده‌های فراوانی دارد و مطالب زیادی را حفظ کرده، شاید بتواند مشاور باشد، اما لزوماً شایسته دوستی نیست، مگر اینکه علاوه بر دانش، جذابیت دیگری نیز داشته باشد. دالبلو از وولتر انتقاد کرد و گفت: «مردم او را دوست دارند، تنها به خاطر شعرهای خوبی است که سروده است.» در واقع شعرهایش بد نیستند، اما ما فقط باید شعرهایش را دوست داشته باشیم. ”——معنای ضمنی این است که، البته، لازم نیست کسانی را که دوستشان داریم، دوست داشته باشیم. سال گذشته جمله‌ای شنیدم که حتی لذت‌بخش‌تر بود. یک دوست‌پسر مرا تشویق کرد تا برایش با یک دوست‌دختر ازدواج ترتیب دهم؛ من در تمام عمرم هرگز نقش واسطه را ایفا نکرده بودم، اما از اینکه یک بار امتحان کنم، کنجکاو بودم. وقتی آن دختر را دید، هدف خود را توضیح داد؛ ابتدا گفت که آن پسر دانش بسیار خوبی دارد و روش‌های علمی را به خوبی به کار می‌برد. سپس به نکات دیگر اشاره کرد. آن دختر با لحنی سرد خندید و گفت: «اگر واقعاً دانش خوبی داشت، باید با او ازدواج کنم؛ در میان استادان رشته‌های انسانی در دانشگاه‌ها، افراد بسیاری وجود دارند که بیوه هستند.» ”این دو مثال را می‌توان برای «دوستان سودمند»ِ فراوان شنونده نیز به کار برد. برای مثال، در مطالعه کتاب، منابع مرجع غنی‌ترین و مفیدترین منابع هستند، اما تنها تعداد بسیار کمی آن‌ها را به عنوان کتابی برای همراهی در مطالعه در نظر می‌گیرند.
Reply #72016-10-28
دفتر خاطرات «یی ده» یک آزمون فوق‌العاده دارد; او گفت، در مورد کتاب‌های فراوان، باید بپرسیم: این نوع کتاب برای چه کسانی است؟ درباره افراد زیادی که وجود دارند، باید بپرسیم: چنین افرادی می‌توانند چه کتاب‌هایی را بخوانند؟ بر اساس این دیدگاه، «دوست مفید» فردی است که تنها به کتاب‌های مرجع مراجعه می‌کند. کسانی که زیاد می‌خوانند، اغلب سرنوشت یکسانی با کتاب‌های مرجع دارند؛ پس از استفاده، مانند لیمویی که آبش گرفته شده، بی‌طعم می‌شوند و دور انداختنشان هم اهمیتی ندارد. این به این معنا نیست که دوستان هیچ فایده‌ای برای شما ندارند ; فقط می‌خواهم توضیح دهم که کسی که می‌تواند به شما سود جسمی و روحی برساند، لزوماً دوست نیست. فواید دوستی را نمی‌توان به این شکل تقسیم‌بندی کرد. شکل‌گیری دوستی واقعی، نه به دلیل تلاش آگاهانه هر دو طرف، بلکه با کمی تصادف و بدون اطلاع طرفین صورت می‌گیرد. در زیر لایه‌ی آگاهی، بذری از دوستی، نامعلوم در چه سال و ماهی، پنهان شده است ; اوه! ببینید چگونه در قلب جوانه می‌زند. در ناخودآگاهی گرم، محکم و شبنم‌آلود، همچون شب‌های بهار، ناگهان فردی بیگانه مخفیانه وارد شد، آه! پس او بود! محصول دوستی واقعی، تنها نوعی لذت است که به تمام وجود شما نفوذ می‌کند. چنین لذتی وجود ندارد؛ هر چقدر هم که صادق و دانا باشید، دوستی پدید نخواهد آمد. وقتی با دوستان واقعی خود در تماس هستید و این لذت را احساس می‌کنید، خساست و بی‌رحمی درونی شما به طور طبیعی از بین می‌رود، بدون نیاز به تذکرات یا تلقین.
Reply #82016-10-28
آیا تا به حال صدای وزیدن باد در دودکش شومینه در شب‌های سرد زمستان را نشنیده‌اید؟ گویی غم‌های درون سینه را بیرون می‌آورد و با بادشان را از بین می‌برد، بی‌آنکه ردی از کلمات و نوشته‌ها باقی بماند یا تحت محدودیت سازها و آواها قرار گیرد. شعرهای «چای» اثر هوانگ یانگو، که بارها و بارها خواندنش لذت‌بخش است، بهترین توصیف را ارائه می‌دهند: «همانند دوستی که در پای نور چراغ است؛ پس از سفرهای طولانی، بازمی‌گردد تا در برابر سایه‌اش بایستد.» ; دهان نمی‌تواند سخن بگوید، اما در دل شادمان و خرسند است. ”مقایسه دوست‌یابی با نوشیدن چای، کاملاً مناسب است؛ کسانی که قصد دارند «دوستان سودمند» پیدا کنند، مانند افراد قدیم چین که چای می‌نوشیدند، رفتار نمی‌کنند، بلکه بیشتر شبیه انگلیسی‌ها در بعدازظهرها هستند: چای قرمز غلیظ و تلخ هندی، به همراه شکر و شیر، و همچنین نان و شیرینی‌های کره‌ای، حتی سوسیس و کتلت؛ چیزهای خشک و تر، در فضایی پرجنب‌وجوش، تا شکم پر شود و کار تمام شود. در میان زبان‌های کم و بیش شناخته‌شده‌ام، هیچ چیزی بهتر از واژه‌ی «سوجیائو» در زبان باستانی چین، نمی‌تواند ماهیت واقعی دوستی را بیان کند. یک کلمه «ساده»، ماهیت رابطه‌ای پاک و صمیمانه را به بهترین شکل توصیف می‌کند. سفید، پایه‌ی تمام رنگ‌هاست و در عین حال، هماهنگ‌کننده‌ی آن‌ها نیز محسوب می‌شود؛ درست مانند روز که شامل هفت رنگ است. دوستی واقعی، گویی پیکسل‌هایش رنگ‌پریده است؛ اما دوستی‌ای عمیق‌تر از زندگی و مرگ وجود دارد. اگر رابطه دوستانه نه ساده باشد و نه خسته‌کننده، آنگاه عشق یا دوستی افلاطونی است. چینی‌های باستان، زن و شوهر را «نی‌یو» می‌نامیدند؛ این نیز عبارتی بسیار ظریف و پرمعناست که در زبان‌های خارجی یافت نمی‌شود. بنابراین، دوستی واقعی، رابطه‌ای عمیق‌تر از کمک معنوی یا مادی است.
Reply #92016-10-28
نامگذاری پوپر برای بورلینگ و والاک، بسیار ملاحظه‌شده و سزاوار تأمل است: «فیلسوف، راهنما، دوست.» ”در دوران دانشگاه، پنج معلم بسیار محترم داشتم که همان‌طور که پوپر گفت، بیشتر شبیه راهنمایان فلسفی بودند تا دوستان ; این پنج معلم و سه یا چهار دوست خوب دیگر، همگی لطف‌های بی‌شماری نسبت به من داشته‌اند ; اما دوستی من با آن‌ها، به خاطر مزایای بی‌شمار نبود، بلکه آنقدر خوب بود که نمی‌توان آن را توصیف کرد. سخنان منتانی درباره‌ی رابطه‌ی عمیق و جانبه‌جانی او با رابی، بسیار قابل استفاده است: «چون او همان اوست، و من همان منم»؛ چیز دیگری برای گفتن وجود ندارد. حرف «سو» در واژه «روابط ساده»، این نوع دوستی بدون تعلقات ظاهری را نشان داده است ; “شادی «ناتوانی در گفتار» نیز تنها می‌تواند با روش کتاب بی‌حروف توصیف شود. دسته دیگری از دوستان نیز وجود دارند که کمی متفاوت از دوستان صرف هستند. اکثر این دوستان، همسالانی هستند که کمی جوان‌تر از شما هستند. می‌گویند که تو او را مسخره می‌کنی، و به او ترجیح می‌دهی ; می‌گویند که تو او را آزار می‌دهی، در حالی که از او محافظت می‌کنی، درست مانند رابطه‌ی جانسون و باسویل. این نوع دوستان، مانند یک راز کوچک شما، متعلق به خودتان هستند؛ تمایلی به افشای آن‌ها ندارید و فقط به شما اجازه می‌دهند که با آن‌ها بخندید یا عصبانی شوید. شادی دوستی بی‌مقدمه، به شادی نوشیدن چای می‌ماند ; لذتی که این دسته از دوستان صمیمی به شما می‌دهند، تنها می‌تواند با آنچه کیم سنگ-تان در نقد «شیشیانگ» می‌گوید، قابل مقایسه باشد؛ یعنی وضعیتی که در آن فرد در جایی پنهان می‌شود و از خارش شدید رنج می‌برد، اما باز هم لذت می‌برد. در کتاب «داستان دختر جوان در جستجوی همسر» اثر یی لوتو، بخشی وجود دارد که با نوشتاری زیبا، حتی تحریکات ناشی از خارش‌های جزئی و لطیف را نیز به خوبی به تصویر می‌کشد.
Reply #102016-10-28
لیو جون (۴۶۳–۵۲۱)، با نام ادبی «شیائوبیاو»، در استان پینگ‌یوان متولد شد؛ در دوران کودکی، زادگاهش توسط سلسله وی شمالی تصرف شد. در هشت سالگی از خانواده‌اش جدا شد و توسط قاچاقچیان انسان به لیو شی (که گاهی بائو نامیده می‌شود)، یک فرد ثروتمند، فروخته شد. لیو شی، چون دید که او باهوش و مشتاق یادگیری است، از او خواست تا کتاب بخواند. لیو شیائوبیاو تمام شب بیدار ماند و تا سپیده‌دم کتاب خواند. در سال‌های سلطنت چی یونگمین، از پایتخت خارج شد تا به مطالعه بپردازد و کتاب‌های مختلف را جمع‌آوری کند؛ به همین دلیل، مردم او را «فردی که به کتاب‌ها علاقه زیادی دار تمام عمر در فقر و بدبختی سپری شد. در سال پنجم سلسله تای‌شی در دوران سونگ (۴۶۹)، وای‌های شمالی استان چینگ‌ژو را تصرف کردند؛ او نیز مطابق با قوانین آن زمان به شهر پینگ‌چنگ منتقل شد، در آنجا راهب شد و سپس دوباره به زندگی دنیوی بازگشت. در سال چهارم سلطنت چی یونگ‌مینگ (۴۸۶)، به جیانگ‌نان بازگشت و در ترجمه کتاب‌های بودایی مشارکت داشت. یادداشت‌های این کتاب، توسط لیو شیائوبیائو پس از بازگشتش به جیانگنان نوشته شده است. او از روش توضیحات پی سونگ‌ژی بر «سوابق سه پادشاهی» برای جبران کمبودها و اصلاح اشتباهات استفاده کرد. شیائوبیائو به نقل‌قول‌های فراوانی متوسل شده و از بیش از چهارصد کتاب استفاده کرده است. تفسیرهای بعدی این کتاب شامل «توضیحات و شرح‌های یو جیاشی بر سی‌شوئه شین‌یو»، «تصحیحات و توضیحات شو جن‌ئه بر سی‌شوئه شین‌یو» و «تصحیحات و توضیحات یانگ یونگ بر سی‌شوئه شین‌یو» است. دانشمندان دوره توکوگاوا در ژاپن، چندین شرح بر «شی‌شوئه شینگو» نوشته‌اند. همچنین نسخه‌ی انگلیسی توسط ما رویژی، و چندین نسخه‌ی ژاپنی از جمله توسط مکاتا ماکوتو و نسخه‌ای فرانسوی وجود دارد. لیو جون در کوه زی‌یان در دونگ‌یانگ تدریس کرده است. زندگی پرفرازونشیب بود و موفقیتی نداشت. پس از مرگ، شاگردانش او را «آقای خوان‌جینگ» نامیدند. سبک ادبی لیو جون در میان نویسندگان دوران سلسله‌های جنوبی بسیار منحصربه‌فرد است. آثار برجسته‌اش، یعنی «رساله در باب قطع روابط» و «رساله در باب تقدیر»، در زمان خود در نثر پیچیده مورد توجه قرار گرفتند. در میان آن‌ها، «گوانگ جوئه‌جیائو لون» برای گسترش استدلال‌های مقالهٔ طنزآمیز «جوئه‌جیائو لون» اثر ژو مو در دوران هان نوشته شده است. این متن، به شکل پرسش و پاسخ بین صاحب‌نظر و مخاطب، به طور بی‌رحمانه‌ای رفتارها و وضعیت‌های اجتماعی طبقه روشنفکران دوران سلسله جنوبی را آشکار کرده و مورد انتقاد تند قرار داده است؛ سبک نوشتاری آن نیز تیز و برنده است. مفهوم اصلی کتاب «بیان مقدرات» این است که رفاه و سختی‌های انسان‌ها توسط سرنوشت الهی تعیین می‌شود؛ چه این امر مربوط به اعمال انسان باشد و چه تحت تأثیر ارواح و خدایان.
Reply #112016-10-28
مقالات آقای ژونگ شو چندان زیاد نیست، اما هر کدامشان اثری کلاسیک است
Reply #122016-10-28
شنیده‌ام که چیان جونگ‌شو، جین یونگ، شو ژی‌مو و چیونگ یائو از طریق روابط پیچیده، با یکدیگر خویشاوند هستند.
Reply #132016-10-28
انگار کمی، همه‌اش از منطقه دلتای رودخانه یانگتسه هستند
Reply #142016-10-28
شنیده‌ام که پسرعموی جین یونگ، شو ژی‌مو بوده و عشق را از او گرفته است؛ به همین دلیل، پسرعموهایی که جین یونگ در داستان‌هایش معرفی می‌کند، افرادی ناپاک و بی‌اخلاق هستند، مثلاً مورونگ فو……
Reply #152016-10-28
جین یونگ، پسرعموی شو ژی‌مو و عموی چیونگ یائو است. اخیراً، برخی از کاربران اینترنت به بررسی دلایل وجود چندین شخصیت پسرعموی ناامیدکننده در رمان‌های جنگی نوشته شده توسط جین یونگ پرداختند و متوجه شدند که جین یونگ خودش نیز یک پسرعموی بسیار مشهور دارد: شو ژی‌مو. این «کشف» بلافاصله کاربران اینترنت را شوکه کرد؛ بسیاری از آن‌ها اعتراض کردند و گفتند که حالا متوجه شده‌اند چرا پسرعموهای توصیف‌شده توسط جین یونگ، همگی مردان خوب، ثروتمند و بی‌وفا هستند! با بررسی‌های عمیق‌تر کاربران اینترنت، مشخص شد که در میان خویشاوندان و اقوام نزدیک جین یونگ، افراد مشهوری مانند چیان شوئه‌سن، مو دان، چیونگ یائو و جیانگ بایلی نیز وجود داشتند. با بررسی فهرست‌های خویشاوندی بسیاری از خانواده‌های مشهور دوران مدرن، مشخص شد که بسیاری از افراد مشهوری که ما آن‌ها را می‌شناسیم، در واقع خویشاوند یکدیگر هستند. آقای جین یونگ در خانواده‌ای مشهور و از خاندان «چا» در هاینینگ، استان ججیانگ، متولد شد. وو ده‌جیان، پژوهشگر تاریخ محلی در موزه هاینینگ، در ویرایش آخرین نسخه از شجره‌نامه خاندان چا مشارکت داشته است. این شجره‌نامه از ۶ جلد تشکیل شده است و خاندان چا ۲۲ نفر را به عنوان دانشمند برجسته تولید کرده است؛ در دوران سلطنت کانگشی، افسانه‌ای درباره «ده دانشمند برجسته از یک خانواده و پنج نفر از برادران و برادرزادگان در مقامات دولتی» به وجود آمد. در دوران مدرن، از خانواده چا، صنعتگر چا جی‌مین، آموزگار چا لیانگ‌جائو و شاعر نماینده گروه «نه برگ» و همچنین شاعر و مترجم چا لیانگ‌ژنگ (مو دان) نیز ظهور کردند. در میان آن‌ها، چاجیمین در سال ۱۹۹۲ به عنوان مشاور امور ** در دوره اول شورای دولتی فعالیت کرد و به همین دلیل، مدال «دازیجینگ» را از سوی منطقه خودمختار ** دریافت کرد. علاوه بر این فهرست‌های نام‌ها، چیزی که کاربران اینترنت را شگفت‌زده کرد این بود که در روابط خویشاوندی غیرمستقیم خانواده جین یونگ، نام‌های آشنای بسیاری نیز وجود داشت. علاوه بر اینکه مو دان پسرعموی جین یونگ بود، مادر جین یونگ، شو لو، عمه‌زن شو ژی‌مو بود؛ بنابراین جین یونگ پسرعموی شو ژی‌مو محسوب می‌شد. خواهرعموی جین یونگ، چا لیانگ‌مین، با یوان شینگ‌یون، عموی سوم چیونگ یائو، ازدواج کرده بود. همسر اول جیانگ بای‌لی، رئیس آکادمی نظامی بائودینگ و پدر همسر چیان شوه‌سن، یعنی چا پین‌جن، از همان خانواده جین یونگ بود؛ بنابراین جیانگ یینگ خواهرعموی جین یونگ محسوب می‌شد. همچنین، دستیار جیانگ بای‌لی، پسر چیانگ کای‌شک، یعنی جیانگ وی‌گو، بود. و «استاد تصحیح اشتباهات» معماری‌های باستانی مشهور کشورمان، چائو شی‌جونگ، برادر همسر جین یونگ است؛ همچنین، زانگ ون‌لیانگ، بازیگر فقید گروه ده‌یون در پکن، نام واقعی‌اش چا لیانگ‌شیه بود و او پسرعموی واقعی جین یونگ بود.
Reply #162016-10-28
اما جین یونگ در یک مصاحبه گفته بود که شو ژی‌مو زود درگذشت و او فرصت چندانی برای تعامل با او نداشت؛ در کودکی، جین یونگ همراه مادرش به خانواده شو رفته و آن پسرعمو بااستعداد را دیده بود. در آن زمان، شو ژی‌مو از تحصیل در انگلستان بازگشته بود و شعر «خداحافظی دوباره با کمبریج» که در دانشگاه کمبریج نوشته بود، بسیار محبوب شده بود. اما در مورد مو دان، از آنجایی که جین یونگ از خانواده چا در هاینین بود و مو دان از خانواده چا در تیانجین، گفته می‌شود که این دو در تمام عمر خود هرگز یکدیگر را ندیده‌اند. نگرش جین یونگ نسبت به شو ژی‌مو متناقض بود؛ «در عین حال، این احساس نارضایتی نسبت به مردان جذاب و خوب‌قیافه، واقعاً مرتبط با پسرعموی واقعی‌اش بود.» جین یونگ از خانواده‌ای مشهور به دنیا آمد و پسرعمویش شو جی‌مو، شاعر بسیار مشهور، بود. اما در «هشت قهرمان آسمانی»، او یکی از چهار شخصیت شرور را که فردی شهوت‌زده بود، «غاز آسمانی» نامید؛ که این همان نام مستعار پسرعمویش، شو ژی‌مو، بود. در رمان‌های جین یونگ، یک داستان پنهان دیگر نیز وجود دارد که به شو ژی‌مو مربوط می‌شود. در رمان «قهرمان و معشوقه‌اش»، یکی از راهبان طایفه چوان‌ژن درباره‌ی منشأ لونگ‌شیائونوئو توضیحاتی داده است؛ سرنخ‌هایی برای یافتن این اطلاعات را می‌توان در کتاب «یادداشت‌های کوتاه عاشقانه» اثر شو جی‌مو یافت. در این کتاب، شو جی‌مو لوکسیائومان را با نام‌های مختلفی خطاب می‌کند، از جمله «لونگ‌شیائو»، «عزیزم لونگ»، «لونگ‌لونگ» و «شیرین‌ترین لونگ من». ”به نظر یه که‌فی، «قهرمان و معشوقه پرنده الهی» از طریق رابطه عاشقانه یانگ گو و لونگ‌شیائونو، تحقیر قوانین و آداب فئودالی را بیان می‌کند. و نام «لونگ‌شیائونو» از سوی لو شیائومان انتخاب شده است که ظاهراً معنای عمیقی دارد. در سال ۱۹۲۲، شو ژی‌مو و لو شیائومن، زنی متأهل، عاشق یکدیگر شدند؛ به حدی که او برای این رابطه با همسر قبلی‌اش، ژانگ یویی، توافق کرد تا ازدواجشان را فسخ کند، که این امر باعث جنجال گسترده‌ای شد. در سال ۱۹۳۱، شو ژی‌مو در یک حادثه هوایی جان باخت و شعر تسلیتی که چا جیا (نام واقعی جین یونگ، چا لیانگ‌یونگ) فرستاد، این بود: «سخنان زیبای او در آتش فاجعه نابود شد، اما احساسات باقی‌مانده‌اش همچنان وجود دارد»؛ که کاملاً حاوی تمسخر بود. به نظر یه که‌فی، این رویکرد خانواده چا که به سنت «احترام به مرده» توجهی نمی‌کند، قطعاً بر جین یونگ که در آن زمان هنوز جوان بود، تأثیر گذاشت؛ همچنین، از دست رفتن زندگی لونگ‌شیائونو نیز مرتبط با این واقعیت است که لو شیائومان نیز زندگی همسری داشته است. “جین یونگ همواره به سنت‌ها اهمیت می‌داد، اما در عین حال به قوانین و آداب فئودالی نیز انتقاد می‌کرد. نظر او نسبت به شو ژی‌مو نیز بدون شک متناقض بود؛ به همین دلیل است که در «شوالیه‌های پرنده‌ی الهی» عشق صادقانه‌ای وجود دارد که قوانین اخلاقی را نادیده می‌گیرد، و در «هشت قسمت اژدهای آسمانی» نیز شخصیت «یون‌ژونگ‌هه» وجود دارد. ”یه‌کفی گفت.
Reply #172016-10-28
موفق شدم آن را به درون گودال ببرم~:victory:

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.