HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

مجموعه‌ای از داستان‌های «حکایت‌های تمثیلی»، برای ارائه پندهایی در زمینه ایمنی!

2016-11-01View Original

Thread Content

۱. قورباغه و موش: موش همیشه پشت سر قورباغه از او بدگویی می‌کرد و قورباغه همیشه این موضوع را در دل نگه داشته بود. یک روز، قورباغه به خانه موش رفت و با چابکی خود را و موش را با طناب به هم بست، سپس با یک پرش به بیرون از خانه پرید و مستقیماً به اعماق استخر فرو رفت. بدین ترتیب، موش به کف آب کشیده شد. مدتی نگذشت که جسد موش روی سطح آب شناور شد.   درست در همان لحظه‌ای که قورباغه از خود راضی بود، یک عقاب پایین آمد، موش موجود در استخر را گرفت و به سمت درخت پرواز کرد؛ قورباغه نیز به همراه آن کشیده شد. او تلاش کرد تا خود را آزاد کند، اما بی‌فایده بود؛ عقاب به سرعت جانش را گرفت.   بازخوانی: قورباغه از موش انتقام گرفت و خودش را نیز کشت. لطفاً برای دیگران تله نیندازید، زیرا خودتان نیز ممکن است در هر لحظه در چنین تله‌ای گرفتار شوید. به همین ترتیب، در ایمنی کار، باید به موقع با تله‌های مربوط به خطرات احتمالی برخورد کرد؛ در غیر این صورت، دچار آن خطرات خواهید شد و تحت تأثیر آن‌ها قرار خواهید گرفت. ۲. سیب‌های کنار رودخانه: یک راهب پیر بود که گروهی از شاگردان متعهد در اطرافش جمع شده بودند. یک روز، او به شاگردانش دستور داد که هر کدام یک بار چوب از کوه جنوبی بیاورند. شاگردان با عجله به کنار رودخانه‌ای که نزدیک کوه جنوبی بود رسیدند و همگی شگفت‌زده ماندند. فقط می‌دیدند که سیل از کوه‌ها به پایین می‌آید و به هیچ وجه نمی‌شد فکر کرد به رودخانه رفت تا چوب ببرند. بدون دستاوردی بازگشتند و شاگردان کمی افسرده شدند. تنها یک راهب کوچک با استادش رو در رو ایستاد. استاد دلیلش را پرسید، راهب کوچک سیبی از جیبش بیرون آورد و به استاد داد و گفت: نمی‌توانم از رودخانه عبور کنم و چوب هم نتوانم بچینم؛ دیدم کنار رودخانه درخت سیبی وجود دارد، پس به سادگی تنها سیب موجود روی درخت را چیدم. بعدها، این راهب کوچک جانشین استاد خود شد.   بازگشت از رودخانه‌ای که نمی‌توان از آن عبور کرد، نیز نوعی خرد است. اما خرد واقعی مستلزم انجام کاری در کنار رودخانه است: پرواز دادن بادبادک افکار و چیدن یک سیب. کارهای مربوط به ایمنی نیز همین‌گونه است؛ باید مدام بر اساس وضعیت فعلی ایمنی، تحلیل و تأمل کرد، ذهن را آزاد کرد و با دیدگاه‌ها، روش‌ها و راهکارهای جدید، مشکلات مختلف مربوط به ایمنی را حل کرد تا بتوان یک «فرد خردمند در زمینه کارهای ایمنی» باشیم. ۳. موش‌های معبد: یک معبد خدای زمین وجود دارد که دیوارهای آن از شاخه‌های درخت ساخته شده و از بیرون با گل پوشانده شده‌اند؛ ظاهرش نیز خوب است. اما موش‌ها از این فرصت استفاده کرده و درون آن سوراخ می‌سازند، لانه می‌سازند و فرزندانشان را به دنیا می‌آورند. مردم از این چیزهای مضر بسیار متنفرند و می‌خواهند آن‌ها را از بین ببرند. اما اگر با آتش بخارانیم، می‌ترسیم شاخه‌های داخلی سوخته شوند؛ و اگر با آب آبیاری کنیم، نگرانیم که گل خارجی خراب شود. واقعاً در موقعیت دشواری قرار گرفته‌ام.   دلیل زنده ماندن این موش‌ها این است که معبد خاکی از آن‌ها محافظت کرده است.   هشدار: موش‌های معبد تنها در صورتی می‌توانند زنده بمانند که محیطی برای زندگی داشته باشند. خطرات ایمنی در فرآیند تولید، از جمله رفتارهای ناایمن انسان‌ها، وضعیت‌های ناایمن اشیاء و نواقص مدیریتی، همگی به دلیل وجود محیط زندگی به وجود می‌آیند. بنابراین، برای ریشه‌کن کردن خطرات، باید محیطی که باعث ایجاد آن‌ها می‌شود نیز از بین برود تا فضایی ایجاد شود که در آن همه به جستجوی خطرات بپردازند، با آن‌ها مقابله کنند و به طور خودجوش آن‌ها را از بین ببرند. ۴. سگ شکاری و خوک وحشی: یک سگ شکاری پیر، در دوران جوانی و قدرتمندی‌اش، هرگز در برابر هیچ حیوان وحشی در جنگل تسلیم نشده بود؛ اما در سالمندی، در یک عملیات شکار، با یک خوک وحشی روبرو شد و با شجاعت به سمت آن حمله کرد و گوش‌هایش را گاز گرفت. به دلیل ضعف و پیری دندان‌هایش که اجازه نمی‌داد محکم گاز بگیرد، خوک وحشی رها شد، با تمام قدرت مقاومت کرد و سگ شکاری را به زمین انداخت.   تأمل: سگ شکاری جوان و قوی، شکست‌ناپذیر بود؛ اما در سالمندی، توسط یک خوک وحشی شکست خورد. در حالی که از گذشت زمان ناراحت می‌شویم، باید به خوبی درک کنیم که ایمنی و خطرات نیز در حال تغییر هستند: چیزهایی که در اصل ایمن بودند، با گذشت زمان، دیگر ایمن نمی‌مانند؛ مانند فرسودگی ماشین‌آلات یا اتمام مدت اعتبار تجهیزات آتش‌نشانی. بنابراین، در کارهای عملی، باید همواره چشمانمان را تیز نگه داریم و حتی دستگاه‌هایی که به نظر ایمن می‌آیند را نیز به طور مداوم بررسی کنیم تا خطرات را در همان ابتدا از بین ببریم. ۵. شیر دوشیدن: مردی یک گاو شیری داشت که هر روز یک سطل شیر تولید می‌کرد. صاحبخانه می‌خواست مهمانانی را پذیرایی کند؛ برای به دست آوردن شیر بیشتر، ده روز شیر گاوها را نچکید. او فکر می‌کرد که تا روز دهم، این گاو ده بشکه شیر خواهد داد. اما شیر موجود در بدن گاوهای شیری کاملاً خشک شده است و میزان تولید شیر حتی کمتر از هر زمان دیگری است. تأمل: همکارانی که در زمینه نظارت بر ایمنی فعالیت می‌کنید، آیا احساس می‌کنید که بررسی و رفع خطرات ایمنی شباهتی به فرآیند شیردوشی در داستان دارد؟ وقتی خطرات پنهان را شناسایی کردیم، باید با پشتکار و استمرار فوراً آن‌ها را اصلاح کنیم، نه اینکه آن‌ها را تجمیع کنیم. اگر فکر کنیم که تا آخر صبر کنیم و با تمام توان اقدام به اصلاح کنیم، ممکن است حادثه رخ داده باشد و تنها چیزی که می‌تواند اتفاق بیفتد همان پایان داستان خواهد بود؛ یعنی همه چیز برخلاف آنچه انتظار داریم. ۶. گربه‌ی شکارچی موش‌ها: در گذشته، در کشور جائو، مردی داشت که خانه‌اش پر از موش بود؛ بنابراین به کشور ژونگشان رفت تا گربه بخواهد. مردم کشور ژونگشان یک گربه به او دادند. این گربه نه تنها در شکار موش‌ها ماهر است، بلکه در خوردن مرغ نیز ماهر است. بیش از یک ماه بعد، موش‌های خانه‌اش کاملاً گرفتار شدند و مرغ‌ها نیز تماماً خورده شدند. پسرش با گیجی پرسید: «چرا این گربه را بیرون نمی‌کنیم؟» پدرش به او گفت: «این همان چیزی است که تو نمی‌فهمی. مشکل ما موش‌هاست، نه مرغ‌ها. اگر در خانه موش وجود داشته باشد، غذای ما را می‌دزدد، لباس‌هایمان را خراب می‌کند، سوراخ‌هایی در دیوارها ایجاد می‌کند و وسایل خانه‌مان را نابود می‌سازد؛ در نتیجه ما مجبور خواهیم بود گرسنه و سرد باشیم.» آیا این مضرتر از نداشتن مرغ نیست؟ بدون مرغ، می‌توانیم از خوردن مرغ خودداری کنیم، اما دچار سرما و گرسنگی نخواهیم شد. پس چرا باید گربه‌ها را برانیم؟
هشدار ایمنی: در مورد مسئله مرغ و گربه، پدر فواید و معایب را سنجید و با توجه به منافع کلی، منافع جزئی را فدا کرد. رابطه بین تولید و ایمنی مانند رابطه میان مرغ و گربه است؛ بدون ایمنی، نمی‌توان به بازدهی اقتصادی و اجتماعی خوبی دست یافت. هنگامی که تضاد و درگیری بین تولید و ایمنی پیش می‌آید، باید حاضر به فدا کردن بخشی از بازدهی بود تا از ایمنی افراد و اموال بیشتری محافظت شود. ۷. فروپاشی سد لانه مورچه‌ها: یک روستا برای جلوگیری از سیل، سدی بلند ساخت. یک روز، یک کشاورز پیر متوجه شد که تعداد مورچه‌های لانه‌اش ناگهان به طور چشمگیری افزایش یافته است. کشاورز پیر نگران بود که لانه مورچه‌ها بر ایمنی سد تأثیر بگذارد و می‌خواست به روستا برگردد تا گزارش دهد؛ در راه با پسرش روبرو شد، اما پسرش به حرف‌هایش اهمیتی نداد. آن شب، باد و باران شدید بود و سطح آب رودخانه به شدت افزایش یافت. آب رودخانه از دهانه مورچه‌ها نفوذ کرد، سپس فوران کرد و در نهایت سد بزرگ شکست و مناطق گسترده‌ای از روستاهای ساحلی را غرق کرد.   بازاندیشی: بی‌دقتی در کارهای کوچک، می‌تواند به فجایع بزرگ منجر شود. در زمینه ایمنی کار نیز همین‌طور است؛ گاهی فراموش کردن استفاده از کلاه ایمنی یا باز نکردن یک پیچ کوچک، می‌تواند منجر به حوادث بزرگ شود. بنابراین، باید در هر کاری از جنبه‌های کلی شروع کرد و به جزئیات توجه نمود؛ نباید هیچ جزئیاتی را نادیده گرفت. هنگامی که خطرات ناامنی شناسایی می‌شوند، باید به سرعت اقدامات اصلاحی انجام شود تا از تجمع مشکلات و وقوع حوادث جلوگیری گردد. ۸. نمی‌توان به امنیت تکیه کرد؛ یک بوقلمون و یک گاو در حال گفتگو بودند. بوقلمون گفت: «کاش می‌توانستم به بالای درخت پرواز کنم، اما شجاعت ندارم.» ”گاو گفت: «چرا کمی از مدفوع گاوم را نمی‌خورید؟ آن‌ها بسیار مغذی هستند.» ”   ترکی کمی مدفوع گاو خورد و متوجه شد که واقعاً به او نیروی کافی برای پرواز به شاخه اول را داده است. روز بعد، ترکی مقدار بیشتری مدفوع گاو خورد و به شاخه دوم پرواز کرد. دو هفته بعد، ترکی با غرور به بالای درخت پرواز کرد، اما خیلی زود، یک کشاورز او را دید و به سرعت او را از روی درخت شلیک کرد.   هشدار ایمنی: در کارهای ایمنی نمی‌توان به شانس تکیه کرد. گاهی شانس خوب، شما را به اوج می‌رساند، اما شانس نمی‌تواند برای همیشه شما را در آنجا نگه دارد؛ برای کار با ایمنی، باید با تمام وجود تلاش کرد. ۹. داستان میمون‌ها: در منطقه جنوب شرق آسیا، روش بسیار جالبی برای صید میمون‌ها وجود دارد. مردم محلی، میوه‌های خوشمزه را در یک جعبه چوبی قرار می‌دادند؛ سوراخ کوچکی نیز در جعبه ایجاد شده بود که اندازه‌اش دقیقاً به اندازه دست میمون بود تا بتواند دستش را داخل آن ببرد. اگر میمون میوه را بگیرد، دستش را نمی‌تواند بیرون بکشد. مگر اینکه میوه‌ای که در دست دارد را رها کند. اما اکثر میمون‌ها تمایلی به رها کردن چیزهایی که در دست دارند ندارند، به طوری که وقتی شکارچیان می‌آیند، بدون نیاز به تلاش زیاد، می‌توانند به راحتی آن‌ها را دستگیر کنند. آیا شرکت‌های ما، در فرآیند تولید و کسب‌وکار، اغلب برای دستیابی به منافع جزئی، ناخودآگاه امنیت جانی که ارزشمندترین چیز است را به عنوان قیمتی برای آن فدا می‌کنند؟ میمون‌ها واقعاً باهوش نیستند؛ سرنوشتشان پس از دستگیری زنده قابل حدس است. اما چرا آن درسی که برای میمون‌ها رخ داد، بارها و بارها بر سر ما انسان‌ها تکرار می‌شود؟ ۱۰، شتر و میمون: در گردهمایی حیوانات، میمون روی صحنه رفت تا برقصد؛ مورد استقبال گسترده‌ای قرار گرفت، تحسین همگان را به ارمغان آورد و همه برایش تشویق کردند. شتر از میمون بسیار حسادت می‌کرد؛ او نیز می‌خواست تحسین همه را به دست آورد. پس، او بلند شد و مانند میمون، با غرور خودش شروع به رقصیدن کرد. در نتیجه، حرکات رقص عجیب و غریبش پر از خطا بود و به طور تصادفی، محکم روی صحنه افتاد.   بازخورد: شتر در اصل کشتی بیابان و پادشاه آن است، اما مجبور شد روی صحنه با میمون‌های چابک رقابت کند؛ در نتیجه دچار شرمساری‌های فراوان شد، روی زمین افتاد و زخمی گردید. واقعاً خودش عامل بلاخودش بود.   فاصله بین ردیف‌ها مانند فاصله کوه‌هاست؛ انجام بهترین کار در حوزه وظایف خود، زیباترین و امن‌ترین راه است. در کارمان، نباید در کارهایی که با آن‌ها آشنا نیستیم، ریسک کنیم و تلاش کنیم؛ چه برسد به اینکه برای نشان دادن قهرمانی موقت، فاجعه‌ای بزرگ برای خودمان ایجاد کنیم. ۱۱، مرغ هوشمند و سگ جادویی: مرغ هوشمند و سگ جادویی دوستان صمیمی هستند. یک روز، مرغ باهوش در حین تعقیب یک حشره‌ی پرشکن، به طور تصادفی در چاهی متروکه و به عمق ۱۰ متری افتاد و دیگر نتوانست بیرون بیاید. سگ جادویی یک طناب قدیمی آورد و آن را درون چاه انداخت؛ مرغ باهوش با منقارش طناب را گرفت و سگ جادویی به راحتی او را نجات داد. مدتی بعد، سگ الفی در حال تعقیب یک خرگوش بود که دید خرگوش در یک جا با تمام توان می‌دود. سگ الفی از شادی دیوانه شد و مستقیماً به دنبالش رفت، اما ناگهان با صدای «پاچ» در یک گودال افتاد؛ در واقع همان چاه متروکه و خشکی بود که مرغ باهوش قبلاً در آن افتاده بود. مرغ باهوش، با دیدن این صحنه، یک طناب کهنه پیدا کرد و آن را پایین انداخت تا سگ جادویی آن را بگیرد. در همان لحظه‌ای که سگ جادویی با تمام قدرت شروع به بالا رفتن کرد، طناب پاره شد و تحت تأثیر آن نیرو، مرغ باهوش نیز به داخل چاه خشک کشیده شد. سگ جادویی از مرغ باهوش شکایت کرد و گفت: چرا یک طناب جدید پیدا نکردی و انتهای دیگر طناب را به درخت بزرگ بستی؟ مرغ باهوش با ناراحتی گفت: دفعه‌ی قبل که مرا نجات دادی، همین کار را کردی. نکته ایمنی: خطرات همواره وجود دارند؛ در حین تلاش برای رعایت مهلت‌ها و کسب سود، نباید از راه‌های مختصر استفاده کرد و باید ایمنی را در اولویت قرار داد ; در صورت کشف خطرات پنهان، باید به موقع آن‌ها را از بین برد یا اقدامات لازم را انجام داد؛ اگر از این خطرات غافل شویم، در نهایت قطعاً عواقب وخیمی خواهیم داشت و هم خودمان و هم دیگران را آسیب خواهیم زد ; عملیات نجات نیازمند روش‌های مناسبی است؛ بدون تحلیل دقیق نقاط و منابع خطر، عمل کردن در تضاد با اصول علمی، یا تقلید کورکورانه از تجربیات و روش‌هایی که در گذشته موفقیت‌آمیز به نظر رسیده‌اند، اغلب نتیجه‌ای معکوس دارد و باعث گسترش بیشتر حادثه می‌شود.
Reply #22016-11-01
آموزش مفاهیم ایمنی به شیوه‌ای جذاب و تصویری.
Reply #32016-11-01
دیدگاهی متفاوت: داستان ۴. ۱. تجربه در شرایط خاصی می‌تواند به فرد کمک کند، اما در شرایط متفاوتی ممکن است به ضررش باشد; ۲. زمان در حال تغییر است، فرآیندهای تولید ممکن است تغییر کرده باشند، ریسک‌هایی که با آن‌ها روبرو هستیم نیز ممکن است عوض شوند، و تفکر ما نیز باید همگام با تغییرات دوران تغییر کند ; ۳. باید به هر حریفی اهمیت داد، حتی اگر قبلاً شکست خورده توسط شما باشد ; در همین کار نیز، باید به هر یک از وظایف توجه کرد و هوشیار و آگاه باقی ماند؛ حتی اگر هر روز کار کنید، ممکن است روزی به دلیل بی‌دقتی کوچک، حادثه‌ای رخ دهد ;

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.