Thread Content
کدام استاد محترم میتوانند راهنمایی کنند که میزان آب مورد نیاز برای سیستم پاشش در برج خنککننده گاز، چگونه محاسبه میشود؟ آیا بر اساس نسبت گاز به مایع است؟
نمیتوان صرفاً بر اساس نسبت گاز به مایع تصمیم گرفت؛ محاسبه دقیق گرما نیز ضروری است
در حال حاضر، برجهای خنککنی طراحی شده توسط شرکت ما، بر اساس محاسبات تعادل حرارتی و مقدار انرژی گرمایی لازم برای خنک کردن گازها، دارای میزان آب خنککنی بسیار کمی هستند؛ اما در واقع، بار حرارتی برجهای خنککنی مورد استفاده در دستگاههای ما بسیار زیاد است. نمیفهمم چگونه چنین تنظیماتی انجام شده است
پارامترهای بالا را وارد کنید، پارامترهای طراحی و پارامترهای محاسبات واقعی
پروژهای که در حال طراحی است، دارای میزان گازهای خروجی ۱۰۰٬۰۰۰ Nm3/sاست؛ چگالی این گازها ۱.۳ کیلوگرم بر متر مکعب در نظر گرفته شده است. دمای ورودی گازها به برج خنککننده ۴۵ درجه سانتیگراد است و لازم است دمای آنها ۱۰ درجه کاهش یابد؛ بنابراین دمای خروجی گازها باید ۳۵ درجه سانتیگراد باشد. دمای ورودی آب خنککننده به برج ۳۲ درجه سانتیگراد و دمای خروجی آن ۴۰ درجه سانتیگراد است. بر اساس این محاسبات، میزان آب مورد نیاز تنها ۴۱.۴ متر مکعب در ساعت است؛ اما ما در پروژههای قبلی، از برجهای خنککنندهای با ظرفیت ۸۰۰ متر مکعب در ساعت استفاده کردهایم. لطفاً راهنمایی فرمایید
به نظر بصری، تفاوت دمایی انتقال حرارت خیلی کم است. توجه کنید: هنگامی که دمای گازهای خروجی از پروژه در حین عملکرد واقعی ۱۰ درجه کاهش مییابد، دمای آب خنککننده در ورودی و خروجی برج چقدر است؟ اگر تفاوت دما کم باشد، مقدار آب مورد نیاز برای چرخهبندی بسیار زیاد خواهد بود.
تفاوت دمایی در نظارت DCS در حین عملکرد واقعی بسیار کم است؛ اگر میزان سیال مورد استفاده برای پاشش کاهش یابد، نگرانی از کافی نبودن سطح پاشش وجود دارد. برج پاشش فعلاً با قطر DN4600 طراحی شده است؛ چگونه میتوان تعیین کرد که این قطر برای میزان سیال مورد نیاز کافی است؟ لطفاً راهنمایی کنید
میتوانید از الگوریتمهای اختلافجذبکنندههای حرارتی استفاده کنید؛ محاسبات تعادل حرارتی قابل استفاده نیستند.
خودم با نرمافزار شبیهسازی میکنم تا تولیدکننده قطعات داخلی برج آن را بررسی کند. تفاوت دما کم است، چرا آب پایین برج را دوباره به بالای برج بازگرداند نمیکنیم؟
مقدار آب مورد نیاز از نظر کالری واقعاً بسیار کم است، اما اگر نسبت گاز به مایع برقرار نشود، امکان پاشش یکنواخت چنین مقدار زیادی گاز وجود ندارد
نسبت گاز به مایع چگونه تعیین میشود؟ آیا مقدار آزمون وجود دارد، یا باید محاسبه شود؟
یک محدوده تقریبی وجود دارد، سپس میتوان با استفاده از Aspen محاسبه کرد؛ اگر مقدار آب زیاد باشد هم مشکلی نیست، کافی است ارتفاع لایه پرکننده کمتر باشد
آخرین بار، این پست توسط arpcd در تاریخ ۵-۱۱-۲۰۱۶ ساعت ۲۲:۰۷ ویرایش شد. پیشنهاد میشود که صاحب پست، اطلاعات مربوط به حذف گوگرد از دودها را بررسی کند؛ برج خنککننده استفاده شده در سیستم شما، تقریباً مشابه برجهای مورد استفاده در دستگاههای حذف گوگرد از دودها در کورههای بزرگ است. میزان گازهای دودی یکصد هزار متر مکعب، تقریباً معادل میزان گازهای دودی یک کوره با ظرفیت ۷۵ تن در ساعت است. . . طرحی که موسسه طراحی برای شما تهیه کرده نیز معمولی است؛ به طور خاص: ۱. قطر برج DN4600 است، بر اساس میزان گاز مورد نیاز شما، سرعت جریان در برج خالی بین ۱.۵ تا ۱.۷ متر بر ثانیه است؛ این سرعت پایین است و شاید میزان گاز خروجی در طرح اولیه بسیار بیشتر از صد هزار متر مکعب باشد ; ۲. نسبت مایع به گاز حدود ۸ است که نسبت بسیار طبیعیای محسوب میشود. این نسبت را میتوان به این صورت محاسبه کرد: دبی مایع پاشیده شده بر حسب لیتر در ساعت و گاز دودی بر حسب متر مکعب در ساعت؛ یعنی مایع با لیتر و گاز با متر مکعب اندازهگیری میشود. بنابراین، ۸۰۰×۱۰۰۰/۱۰۰۰۰۰ = ۸ میشود. در توربینهای فشار معمولی برای گرفتن گوگرد از گاز دودی (به دلیل حجم زیاد گاز دودی، معمولاً از توربینهای خالی استفاده میشود)، نسبت مایع به گاز به دلایلی مانند میزان گوگرد در گاز دودی و نوع مواد استفاده شده برای گرفتن گوگرد، بین ۳ تا ۱۵ متغیر است. برای مثال، در روش سنگ آهک و گچ، این نسبت تقریباً بین ۸ تا ۲۰ است؛ در حالی که روشهایی مانند روش آمونیاک و روش سدیم، این نسبت را در محدوده ۳ تا ۶ دارند. بنابراین، عدد ۸ شما میتواند به عنوان یک مقدار متوسط در نظر گرفته شود. با توجه به دادههای نسبت مایع به گاز، احتمالاً از توربینهای خالی استفاده میشود؛ با دبی پاشش ۸۰۰ متر مکعب در ساعت، باید ۲ تا ۳ لایه برای پاشش مایع وجود داشته باشد. . متأسفانه شما، صاحب پست، هیچکدام از این پارامترها را ارائه نکردهاید. . نسبت مایع به گاز، البته یک پارامتر بسیار مهم در طراحی توربینها است؛ زیرا مستقیماً میزان مصرف انرژی و کارایی توربین را تعیین میکند. هرچه این نسبت بالاتر باشد، حجم چرخش نیز بیشتر خواهد بود. در واقع، شما میتوانید در عملیات روزمره خود، این نسبت را خودتان امتحان کنید؛ فقط کافی است کمی فکر کنید، کار بسیار سادهای است. با وجود چنین دستگاه بزرگی، جمعآوری دادههای آزمایشی چه چیزی سختی دارد؟ برای بررسی کارایی خنککردن، کافی است نسبت مایع به گاز را تغییر دهیم. انجام آن خیلی آسان است. در مورد تفاوت بین ۴۱.۴ و ۸۰۰، عدد ۴۱.۴ نتیجه محاسبات ترمودینامیکی است؛ ترمودینامیک مقادیر حدی را ارائه میدهد، یعنی در دمای تفاوت ۸ درجه سانتیگراد، کمترین مقدار آب مورد نیاز ۴۱.۴ است. عدد ۸۰۰ نیز مربوط به دادههای دینامیکی است؛ تنها با رسیدن به این عدد، مهندسان پس از محاسبات نتیجه میگیرند که میتوان در توربینهایی با پارامترهای مشخص، انتقال گرما و جابجایی ماده را انجام داد. این همان طراحی دینامیکی است که مسئله «فرآیند» را حل میکند؛ در حالی که طراحی خود توربین مربوط به مسئله «تجهیزات» است. طراحی مهندسی در واقع ترکیبی از ترمودینامیک و دینامیک است؛ هر دو عدد ۴۱.۴ و ۸۰۰ اهمیت یکسانی دارند و هر کدام ضروری هستند! صاحب پست چند سال است که کار میکند؟ از جادوگران باتجربهی اطرافتان یاد بگیرید و هرچه بیشتر مشورت کنید. مهمترین چیز این است که بیشتر فکر کنیم و آنچه را در کتابها یاد گرفتهایم با کار عملی ترکیب کنیم.
متشکرم بابت راهنماییتان. من مدت زیادی در زمینه طراحی فعالیت نکردهام و در بسیاری از زمینهها فاقد تجربه عملی هستم. این برج تنها یک لایه پاششی دارد و یک لایه پرکننده از نوع حلقههای PP نیز در آن وجود دارد
سؤالی دارم: آیا برای طراحی پویا که دربارهاش صحبت کردید، منابع توصیهشدهای وجود دارد که بتوانم نگاهی به آنها بیندازم؟
خوبه، ممنون برای به اشتراک گذاشتن، یاد گرفتم!