Thread Content
آخرین بار، این پست توسط altpage در تاریخ ۲۰۱۶-۱۱-۱۶ ساعت ۲۰:۳۴ ویرایش شد. نویسنده: چونگ فیچونگ | نویسنده ستون روانشناسی «بد بودن باعث رنج میشود؛ اما آنچه رنج بیشتری ایجاد میکند، رد کردن خودمان به خاطر بد بودنمان است.» " ۰۱ آیا تجربهای مشابه دارید: اغلب احساس خستگی و فشار میکنید، در حالی که در واقع کار زیادی انجام ندادهاید؟ اغلب احساس میکنم زندگی بیمعناست و نمیدانم دقیقاً چه چیزی میخواهم. گاهی وقتها، وقتی میفهمیم چه چیزی میخواهیم و جهت تلاشمان مشخص میشود، هنوز کاری انجام ندادهایم که خسته میشویم. سپس خون مرغ را ریختند، اما نتوانستند مدت زیادی دوام بیاورند؛ طولی نکشید که خون مرغ خشک شد. در واقع به این دلیل است که درون خودت را مصرف کردهای. انرژی انسان محدود است؛ وقتی که درون خود را بیش از حد مصرف میکنید، انرژی کمتری برای فعالیتهای بیرونی در اختیار دارید. در این لحظه به چیزهای بیرون فکر میکنی، هنوز هیچ کاری انجام نشده، و با فقط فکر کردن، خسته میشوی. ۰۲ یکی از دلایل اصلی هدررفت انرژی، غرور درونی شماست؛ تمایل به اینکه عالی باشید. شما خواستههای بسیار عالی دارید. به طور کلی برایت فهرست میکنم، اینها خواهند بود: شما میخواهید نمرات خوبی داشته باشید. اگرچه آنچه میخواهید ثروت و مقام فراوان نیست، اما همیشه به ظاهر خود راضی نیستید و آرزو دارید که کارهایتان را بهتر انجام دهید، دستاوردهای بیشتری داشته باشید، سلیقه، ظاهر و دانش بهتری داشته باشید... شما همیشه از عادات خود راضی نیستید و به دنبال عادات بهتری هستید. امیدوارم بتوانم به ورزش کردن، رژیم غذایی منظم، خواب کافی، انجام کارها تا پایان، داشتن اراده قوی و برنامهریزی برای زمان ادامه دهم... شما همیشه از شخصیت خود ناراضی هستید و به ویژگیهای خوب زیادی آرزو دارید: امیدوارید فردی شجاع، قوی، خوشبین، سختکوش، پرمعنا و تصمیمگیر باشید... گاهی وقتها وقتی کس دیگری را میبینی، در سکوت حسادت میکنی و فکر میکنی که من هم میخواهم چنین چیزهایی داشته باشم. گاهی وقتها، وقتی متوجه میشوید کافی خوب نیستید، احساس سرما در دلتان میکنید و میخواهید برای تغییر خودتان تلاش کنید. بیشتر اوقات، شما در تلاشی خاموش با خودتان مبارزه میکنید: باید بهتر شوم. شاید تا به حال به طور عمدی فهرستی از ویژگیهای خوبی که میخواهید، تهیه نکرده باشید. اما این احساس رقابت در سکوت، فکر میکنم برای شما کاملاً آشنا باشد. شما خواستههای بسیار عالی دارید. روش مقابلهات معمولاً این است که خودت را تشویق کنی، از خودت انتظار داشته باشی، خودت را وادار به پیشرفت کنی و خودت را سرزنش کنی. مدام و به طور مخفیانه برای خودت اهدافی تعیین کن، در همه زمینهها. نتیجه این شد که هرچه بیشتر میجنگیدم، خستهتر میشدم. نتیجه این است که شما بدون وقفه در حال تغییر کردن هستید، تلاش میکنید و تلاش میکنید؛ حتی اگر بدنتان تلاش نکند، قلبتان هر لحظه از تلاش دست نمیکشد. بنابراین، درونی شد. هرچه کارهای بیشتری بخواهید انجام دهید، اهداف بزرگتر میشوند و احساس کوچکی و ناتوانی شدیدتر میگردد. ۰۳ در زندگی واقعی، تلاش برای دستیابی به چیزهای بهتر و باکیفیتتر، و خواستن داشتن یک ویژگی خوب، مشکلی ندارد؛ اما اگر مجبور باشید به طور اجباری به دنبال آن باشید، آنجاست که مشکل پیش میآید. اول از همه، آسیب به خود فرد بسیار زیاد است. اگرچه شما برای رسیدن به کمال تلاش میکنید، اما نمیتوان انکار کرد که اشتباهات نیز حتماً رخ خواهند داد. زیرا هیچکس نمیتواند در همه چیز و در همه زمان عالی باشد. علاوه بر این، لزوماً اتفاق بدی رخ نمیدهد؛ تنها با وجود مشکلات در استانداردها و معیارهای شما، به راحتی میتوانید تجربهی بدی داشته باشید. هر وقت تجربهی بدی دارید، چگونه با خودتان رفتار میکنید؟ یعنی هر بار که با وضعیتهایی مانند بدبختی، تنبلی، ترسویی، به تأخیر انداختن کارها، هدر دادن وقت، انجام کارهای اشتباه، یا شکست در خوابیدن زود روبرو میشوید، چگونه با خودتان رفتار میکنید؟ معمولاً به خودم میگویم که این کار بد است، درست نیست. شما شروع به نفرت از خودتان میکنید، از خودتان متنفر میشوید، به خودتان فحش میدهید و آرزو میکنید که شما را دور بیندازند یا بکشند. در این هنگام، دیگر در دنیای خودت زندگی نمیکنی. تو در تخیل زندگی میکنی: چقدر خوب میشد اگر بتوانم نسخهای دیگر از خودم را که آرزویش را دارم، به وجود آورم. “هرچه تمایل شدیدتر به «باید عالی بودن» باشد، بیشتر از خودتان که نمیتوانید عالی باشید، دوری خواهید کرد. هرچه بیشتر از خود بدتان متنفر باشید، نیاز بیشتری به صرف انرژی برای دور کردن خودتان خواهید داشت و بیشتر خسته خواهید شد. هرچه کار را انجام دهد، بیشتر ناتوان میشود و کارش بدتر میگردد. سپس خود را بیشتر رد میکند و وارد چرخهای مرگبار میشود. با تمام وجود دفع میکند، اما نمیتواند رهایی یابد. در درون شما دو نیروی چیچی در حال مقابله هستند: یکی میگوید: من همینطور رخ خواهم داد. یکی گفت: نباید اتفاق بیفتد. دشوارترین نبردهای جهان نیز فراتر از این نیستند. این همان مصرف داخلی است. استهلاک درونی شما را خسته میکند و زندگی شما را روز به روز ناخوشایندتر میسازد. بزرگترین تخریب درونی انسان، رد کردن خودش است. بد بودن دردناک است، اما چیزی که بیشتر از بد بودن دردناک است، رد کردن خودمان به خاطر بد بودنمان است. با توجه به برخی مشکلات روانی شما، در واقع احتمال و مدت زمان تجربهی شرایط بد بسیار زیاد است و بسیار فراتر از تجربههای خوب میباشد. بنابراین، در اکثر مواقع، ناخودآگاه شما مشغول رد کردن خود و ایجاد تضاد درونی است. جنبه دوم هزینه، آسیب زیادی است که به دیگران وارد میشود. هرچه بیشتر درون خود را مصرف کنید، حالتان به راحتی بدتر میشود، ظرفیت عاطفیتان کمتر میگردد، تحمل شما نسبت به دیگران کاهش مییابد و انتظاراتتان از آنها بیشتر میشود. در چنین شرایطی، شما توانایی تحمل دیگران را نمیبینید و فقط به درخواست کردن ادامه میدهید. اما دیگران تو نیستند؛ مثل تو نمیتوانند خودشان را مجبور کنند. به تدریج دیگر دلشان نمیخواهد با تو بازی کنند، و در نتیجه تو رابطه را خراب میکنی و او را از دست میدهی. اینکه از دیگران انتظارات زیادی داری، به این دلیل است که خودت نمیتوانی آن کار را انجام دهی. (توضیحات بیشتر در ادامه) ۴. برخی میگویند، پس دیگر تلاشی برای آن نمیشود؟ آیا تلاش برای دستیابی به کمال، مسئولیتپذیری، غنای روحی، سختکوشی و استقامت، همه اشتباه است؟ نه، اینطور نیست. تلاش برای کسب نتایج خوب، عادات مطلوب و ویژگیهای شایسته، کار بسیار خوبی است. آنچه دردناک است، خود تلاش نیست، بلکه پایبندی به آن تلاش است. اگر تلاشهای شما فراتر از تواناییهایتان باشد و با شرایط موجود سازگار نباشد، ناامیدی شما اجتنابناپذیر است. وقتی تجربهی عالی را ندارید، اینکه چگونه با خودتان رفتار کنید بسیار مهم میشود. میتوانی به خودت اجازه دهی که گاهی حالت خوب نباشد؟ آیا میتوانی به خودت اجازه دهی گاهی اشتباه کنی و عملکرد بدی داشته باشی؟ آیا میتوانی به خودت اجازه دهی که گاهی ناقص باشی؟ اگر بگویید میشود، پس آیا این بار اجازه خواهد داد؟ وضعیت سالم این است که در زمانهای خوب لذت ببریم و در زمانهای بد، آن را بپذیریم. وقتی انرژی دارید تلاش کنید، و وقتی انرژی ندارید استراحت کنید. پذیرفتن وجود متناوب A و -A، تنها حالت طبیعی است. در بیشتر مواقع، آن تحت کنترل شما نیست و به طور ناخواسته – A رخ میدهد. اگر قطعاً اتفاق خواهد افتاد، چرا نه این بار؟ فکر کردن مشکلی ندارد، اما اگر اوضاع خوب پیش نرفت، خودتان را سخت درگیر نکنید. خوب، هرچه بهتر؛ اگر خوب نباشد هم مشکلی نیست، قابل قبول است. خوب است که به کیفیت بالا اهمیت میدهی، اما از چیزهای بد متنفر نشو. وقتی اجازه میدهید، دیگر خودتان را رد نمیکنید و با خودتان درگیر نمیشوید. هزینههای داخلی کاهش مییابد و انرژی برای فعالیتهای خارجی به حداکثر میرسد؛ در نتیجه، عملکرد بهتر و بهتر میشود. این مثل بازی ماجونگ است: البته بردن بهتر است، اما بدون برد هم مشکلی نیست؛ در چنین شرایطی متوجه میشوید که در واقع میتوانید عملکرد بهتری داشته باشید. زیرا انرژی شما صرف نبردهای بیرونی میشود، نه اینکه در ایدهی «باید برنده شوم» هدر رود. بازی آسان و شاد ماجیانگ، در واقع بهتر از بازی با این فکر که «باید در هر دور برنده شوم» است. اگر واقعاً در یک بازی باختیم. فقط دربارهاش فکر کن، خودت را زیاد عذاب نده. در نهایت، انسان نمیتواند در هر بازی برنده شود. بیایید مثال دیگری بزنیم. وقتی که باید یاد بگیریم، اما نمیتوانیم از بازی کردن خودداری کنیم، باید بپذیریم که توانایی خودکنترلی انسان محدود است. بازی میکنی، فقط با آرامش بازی کن و نگران نباش، خودت را سرزنش نکن. پس از سرزنش خود، کارایی یادگیری کمتر میشود. در حالی که باید سکوت میکردم تا وزن کم کنم، باز هم شروع به خوردن کردم. خوردی که راحت بخور، دفعهی بعد مراقب باش. خوی کنترل خود، البته ویژگی خوبی است، اما هیچکس نمیتواند همواره موفق در کنترل خود باشد. پس از سرزنش خود، دیگر انرژیای برای کنترل خود وجود ندارد و در نتیجه، هیچ توان و اعتمادی برای کاهش وزن باقی نمیماند. پس از خودتان نخواهید که همیشه و در هر کاری مجبور خودتان را کنید. این مثل این است که یک روز ناگهان آسیب ببینید، آیا باید خودتان را سرزنش کنید که چرا آسیب دیدید؟ اگر آسیب ببینی، یعنی واقعاً آسیب دیدهای. اما اگر باوری داشته باشید که «برخورد به خودتان نشانهی حماقت است»، آنگاه شروع به فریاد زدن به خودتان به خاطر حماقت میکنید. زندگی چنین پر از دشواری است که بدیها اجتنابناپذیرند. دیگران هنوز نیامدهاند تا آن را باز کنند، خودتان زودتر شروع به باز کردنش نکنید. مجروح شدم، باید خودم کمی نمک روی زخم بریزم و از خودم متنفر شوم. چرا؟ فقط کافی است این بار خودت را ببخشی، چون وضعیت بد بوده است. بعد از اتفاق بد، از خودم نیز متنفرم. یعنی هدررفت داخلی. پس از شکست، بخشیدن به خود و دلداری دادن به خود، همان جمعآوری انرژی است. ۰۵ اگر بتوانی خودت را بپذیری و دیگر از خودت دوری نکنی. پس تبریک میگویم، حالا بالاخره میتوانی نگاهی به خودت بیندازی. شما شروع کردید به زندگی کردن در درون خودتان و تنها ماندن با خود. استهلاک داخلی از بین رفت. شما هنوز میتوانید به کمال دست یابید. فقط وقتی احساس کردید عملکردتان خوب نیست، دیگر خودتان را رد نکنید. میتوانی با بدیهایت باشی و سپس تلاش کنی. لازم نیست ابتدا وقت بگذاریم تا آن را سرزنش کنیم یا از آن دوری کنیم. وقتی دیگر مصرف بیش از حد انرژی درونی نباشد، برتری شما به طور طبیعی ظاهر خواهد شد. عالی بودن به راحتی، همان عالی بودن سرشار از آسایش و شادی است. اما فرهنگ و دوران کودکی، مسیری دشوار برای شما فراهم کردهاند؛ برای عالی بودن، باید رنجهای زیادی تحمل کرد. باور ندارم که فرد برجسته نتواند به راحتی خوشحال باشد. وقتی که تمایل دارید در درون خود زندگی کنید و با خودتان تنها باشید، آنگاه امکان تأمل دربارهی خود وجود پیدا میکند و رشد نیز میتواند آغاز شود. خواهی فهمید چرا اینقدر از خود بدتان متنفرید. دربارهی این موضوع بعداً صحبت خواهیم کرد. «خستگی ناشی از تنشهای درونی است که باعث میشود زندگی برایتان بسیار سخت شود.»
مقاله خوبی است، حداقل برای من مفید بود
با وجود تمام این اصول بزرگ، هنوز نمیتوان زندگی را خوب گذراند!