کارگر صنایع شیمیایی، چه کسی خوششانس کوچک توست؟
Thread Content
خوششانسی کوچک – بای جینگچنصدای قطرات باران روی چمنهای سبز را میشنوم؛ صدای زنگ پایان کلاس در دوردست را نیز میشنوم. اما صدای تو را نمیشنوم. لطفاً، نامم را صدا کنید. وقتی عاشقت شدم، هنوز معنای احساسات را نمیدانستم؛ تا زمان جدایی بود که فهمیدم چقدر این احساسات مهم هستند. چرا متوجه نشدم که ملاقات با تو بهترین چیز در زندگی است؟ شاید در آن زمان مشغول لبخند زدن و گریه کردن بودم؛ مشغول تعقیب ستارههای درخشان در آسمان بودم. انسان به طور طبیعی فراموش میکند که چه کسی در باد و باران، همیشه در آنجا، به طور خاموش، از من محافظت میکند. معلوم شد که تو، خوششانسیای هستی که میخواهم حتماً نگه دارم. معلوم شد که عشق ما چقدر نزدیک بود… آن تصمیماتی که برای من گرفتی، آن بارانهایی که برای من بارید… همهاش مربوط به تو بود. صداقت پاک تو… چقدر خوششانسم که تو را ملاقات کردم. اما من دیگر حق گریه کردن برای تو را ندارم. امیدوارم در آن آسمانی که من نمیتوانم ببینم، تو بالهایت را باز کنی… چقدر خوششانس خواهد بود کسی که با تو ملاقات کند… چقدر خوششانس خواهد بود