Thread Content
آخرین بار این پست توسط «کارگر کوچولو» در تاریخ ۲۹-۱۱-۲۰۱۶ ساعت ۱۰:۱۵ ویرایش شد. بیش از یک ماه است که بیکار هستم؛ حالم روز به روز بدتر میشود. هر روز تا بعدازظهر ساعت نه بیدار نمیشوم، نمیتوانم به خواندن کتاب بپردازم، و هر روز نمیدانم چه کار کنم. روزها برای تمرین رانندگی میروم و شبها رزومهام را ارسال میکنم؛ اکثر آنها درخواستهای استخدام تکراری از سوی شرکتها هستند (وقتی در شانگهای بودم، هر روز بعد از کار به دانشگاه میرفتم تا در محیطی با تهویه مطبوع و آب گرم کتاب بخوانم؛ محیط خوبی بود). وقتی میبینم دیگران در حال کار هستند، احساس تنهایی میکنم؛ واقعاً نگرانم که تا سال آینده هم بیکار بمانم! پ.ن.: در تاریخ ۲۸ نوامبر، برای آزمون کتبی در یک شرکت محیطزیستی متعلق به یکی از شرکتهای بزرگ دولتی به نانجینگ رفتم. هرچند حقوقش فقط پنج هزار است، اما اگر از من بخواهند، قطعاً راضی خواهم شد. برای من، یا حقوق بالا باشد، یا شرکت بزرگ یا خوب باشد؛ شرکتی با حقوق پایین و کیفیت ضعیف، چه چیزی میتواند مرا جذب کند؟ (آیا شما که مجرد هستید، واقعاً هر زن زندهای را میخواهید؟) در هر صورت، من نمیتوانم). وقتی وارد شرکت شدم، احساس کردم که واقعاً یک شرکت دولتی بزرگ است؛ آن حال و هوا و وضعیتش خیلی بهتر از شرکتهای کوچکی بود که تا به حال دیده بودم. اما وقتی به آن فکر کردم، متوجه شدم که در واقع شبیه اولین شرکتی بود که پس از فارغالتحصیلی در آن کار کرده بودم؛ حتی شاید کمی هم بدتر. اما در آن زمان، در ابتدای کارم، فکر میکردم که اوضاع چندان خوب نیست، و حتی به آن شرکتهای بزرگ خارجی حسادت میکردم. چطور باید این احساس را توصیف کرد؟ انگار فردی از خانوادههای ثروتمند در سریالهاست که پس از شکست، در خیابانها التماس میکند؛ ناگهان دوباره وارد خانهی یک خانوادهی ثروتمند دیگر میشود و اصلاً با این وضعیت سازگار نمیشود. بعضی چیزها وقتی گم میشوند، پیدا کردنشان دوباره با آن حس اولیه بسیار دشوار است
آخرین بار این پست توسط «کارگر کوچک» در تاریخ ۲۰۱۶-۱۱-۲۲ ساعت ۲۰:۵۶ ویرایش شد. چند روز پیش برای مصاحبه به یک شرکت مهندسی بینالمللی در ججیانگ رفتم؛ راستش، اصلاً نمیخواستم بروم، اما بخش منابع انسانی مدام تلفن میکرد و مرا تحت فشار قرار میداد. خودم هم مقصرم که گفتم حاضرم برای مصاحبه بروم؛ حالا که به دیگران قول دادهام، باید زمان مناسبی برای رفتن پیدا کنم. از نظر مقیاس، این شرکت احتمالاً یک موسسه طراحی است و تعداد کارکنانش کمتر از صد نفر است؛ به نظر میرسد شرکت منظمی باشد. این شرکت عمدتاً برای شرکتهای داروسازی در ججیانگ مواد اولیه تولید میکند (گفته میشود صاحب شرکت از آن دسته افراد غیررسمی است). دستمزد هم واقعاً پایین است؛ متفاوت از آنچه در تلفن گفته شده بود. فقط میتوانم بگویم: لعنتی، اگر از قبل روشن میکردید، قطعاً نمیآمدم. حقوق پایه برای مدارک متوسط، ۲۵۰۰ یوان است و حقوق عملکردی نیز بر اساس ارزش تولیدات تعیین میشود
پس از مصاحبه با دو شرکت طراحی که هر دو حقوق بسیار پایینی ارائه میدادند، شروع کردم به تردید درباره استاندارد حقوق خود؛ شاید دلیلش این باشد که قبلاً حقوق ما بالاتر بوده، شاید! چند روز پیش برای مصاحبه در یک شرکت حفاظت از محیط زیست در نانجینگ رفتم؛ مصاحبهکننده از من پرسید که چه میزان حقوق میخواهم. احتمالاً به خاطر قولی که داده بودم مبنی بر اینکه حقوقم حداقل شش هزار خواهد بود، کمی نگران شدم و مجبور شدم با تردید بگویم که پنج یا شش هزار مصاحبهکننده کمی تردید کرد، من بیاختیار گفتم: بلندتر؟
سپس پاسخ مصاحبهکننده مرا کاملاً شگفتزده کرد؛ گفت که مبلغی که درخواست کردهای خیلی کم است و این موضوع باعث شد که به تواناییهایت شک کنم. لعنتی، اصلاً طبق منطق عمل نمیکند
اصلاً به شما فکر نکردهاند؛ میتوانید ابتدا درباره سطح دستمزدی که آن شرکت میتواند پیشنهاد دهد، سؤال کنید، و سپس قیمت خودتان را اعلام کنید. گران است، نمیتوانم بخرم؛ آیا ارزش این قیمت را داری؟ ارزشش کم شده، واقعاً؟ آیا تو توانایی لازم را نداری؟
@hcer حق با توست، اگر بخواهم تو را داشته باشم، حقوقت را به تو میگویم. پست بیشتری بنویس، نظر کمتری بده، اینطور ارتباط راحتتر میشود. در واقع، کمبود نیرو وجود ندارد. امروزه اغلب با چنین وضعیتی مواجه میشویم، که به آن ذخیره نیروهای ماهر گفته میشود.
محیط زیستش خوب است، تعجب کردم گفتی کم است
صاحب پست چند سال سابقه کار دارد؟
بله، میگویند که پولشان کم نیست، محیط زیست برایشان خیلی مهم است و غیره
نه، منظورش این بود که فکر میکند حقوقی که من میخواهم خیلی پایین است و کمی تردید دارد؛ چون آنها از وضعیت بازار صنایع شیمیایی اطلاعی ندارند. او گفت: «تو از دانشگاه تیاندا فارغالتحصیل شدهای و سه سال است که کار میکنی؛ دریافت چنین حقوقی واقعاً پایین است.» بعد من گفتم که در دو شرکت طراحی مصاحبه کردهام و هر دو به من حقوق ۳۰۰۰ پیشنهاد دادهاند
وای، پس منظور از ذخیره نیروهای ماهر همین است؟ من همیشه فکر میکردم که شرکت دوباره در حال رشد گستردهای است و ابتدا افرادی را استخدام میکند تا در زمان لزوم بتواند از آنها استفاده کند
بله، چون او میگوید محیط زیست امروزه بسیار محبوب است، درست مثل بازار مسکن فعلی؛ دیگران قیمت خانهها را بالاتر میبرند، یعنی بازار در اختیار فروشندگان است، اما در صنعت شیمیا اکنون بازار در اختیار خریداران است
@در تمام شرکتهایی که برای مصاحبه به آنها رفتم، چه شرکتهای خارجی و چه شرکتهای نسبتاً بزرگ، از من درباره انتظاراتم سؤال میکردند؛ فقط آن شرکتهای کوچک بودند که مستقیماً به من میگفتند چقدر میتوانند به من پرداخت کنند
استاد، شما سه سال دیگر فارغالتحصیل میشوید و تجربه هم دارید؛ برای کار در زمینه طراحی صنایع شیمیایی باید به راحتی بتوانید کار پیدا کنید. من همیشه حسادت میکنم به کسانی که در دفتر کار مشغول طراحی هستند؛ چون من سرنوشتم این است که در کارخانه کار کنم
وقتی شرایط خوب است، طراحی خوب است؛ وقتی شرایط بد است و هیچ پروژهای اجرا نمیشود، البته تولید بهتر است، حداقل محصولاتی تولید میشود، درست است؟
چطور ممکن است از وضعیت بازار بیخبر باشیم؟ میگویی نمیدانی، خودت به آن باور داری؟ خب، دیگر نمیگویم؛ در هر صورت، در مصاحبه، بخش استخدام بر تواناییها تأکید دارد ; بخش منابع انسانی، بر هزینههای قیمتی تمرکز دارد.
این آنچه که به عنوان ذخیره نیروهای ماهر شناخته میشود، چند معنا دارد: ۱. برای کارکنان فعلی است. همگی با صداقت کار کنید، وگرنه در هر لحظه میتوانم شما را از بین ببرم؛ فوراً کسی در بازار وجود دارد که جای شما را پر کند. ۲. برای پروژههای بزرگ آماده شده است. به محض اینکه پروژه برنده مناقصه شود و تعداد نیروهای مورد نیاز زیاد و فوری باشد، میتوان بلافاصله با این افراد تماس گرفت؛ به شرطی که قیمت قابل قبول باشد، آنها را استخدام کرد. ۳. زمان کافی برای بررسی وارد شدن و ارتباط با شرکت مقابل وجود دارد. این کمی ضررده. در همان حوزه کاری، در نهایت تماسها زیاد است و ممکن است روابط کاری نیز مدام وجود داشته باشد؛ علاوه بر این، افرادی مانند همکلاسیها، دوستان و همکاران سابق نیز وجود دارند که میتوان از آنها برای شناخت بهتر فردی که رزومه ارسال کرده، کمک گرفت. گاهی نیز به منظور جلب لطف، به مدیران مربوطه میگویند: «فلان نفر در حال مصاحبه برای شرکت ما است.» در چنین مواردی، معمولاً زمانی است که مصاحبه به بنبست میرسد و از شما خلاص میشوند. خب، رهبر طرف مقابل شروع به اذیت کردن تو میکند. از من نپرسید که چطور فهمیدم.