Thread Content
【نان اول】 الف. فردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز رفت. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. نجاتیافته به خانه کشاورز رفت و دید که در خانه کشاورز هیچ چیزی وجود ندارد. از شدت احساسات، چشمانش پر از اشک شد و دیگر نتوانست بایستد. پس از آن، با قلبی سرشار از قدردانی، محبت را به کسانی که نیاز به کمک داشتند، هدیه داد. ب. مردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز دوید. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. نجاتیافته به خانه کشاورز رفت و دید که در خانه کشاورز غذاهای خوشمزه زیادی وجود دارد. قدردانی به سرعت جای خود را به خشم داد. او با شمشیر کشاورز را کشت، زیرا متوجه شد که کشاورز هنوز چیزهای زیادی را به او نداده است. تفکر ۱: همان رفتار میتواند نتایج کاملاً متضادی داشته باشد — وقتی آنچه را به دست آوردهایم میبینیم، سپاسگزار میشویم ; وقتی چیزی را که ندارد میبیند، نفرت میورزد. تفکر دوم: آنچه جان انسانها را نجات میدهد، نان و آبی است که کشاورز اهدا میکند و هیچ ربطی به چیزهایی که خود کشاورز در اختیار دارد، ندارد. اما آموزش واقعی، بیشتر بر سخاوت کشاورز در شرایطی تأکید دارد که هیچ چیز ندارد؛ این امر نشاندهندهی والاتر بودن آن است. این، به طور غیرطبیعی، استانداردها و انتظارات مردم را تغییر داده است. در واقع، محبت در هر جنبهای از زندگی وجود دارد و آنقدر عادی است که نمیتوان عادیتر از آن بود. هر کسی میتواند محبت نشان دهد، به جای اینکه منتظر ظهور کسی مانند کشاورز الف باشیم. هر کس نجاتدهنده خودش است. هر کسی میتواند تا جایی که توان دارد، به افراد اطرافش کمک کند. تفکر شماره ۳: قدردانی یا نفرت، اغلب توسط جزئیات تعیین میشود و نه ماهیت. در واقع، در هر دو حالت A و B، نتیجه باید قدردانی باشد. اما تنها افراد سالم و عقلانی میتوانند در هر دو شرایط، همان نگرش سپاسگزارانه را حفظ کنند. تفکر ۴: آیا علاوه بر قدردانی و نفرت، میتوان نگرش دیگری نیز وجود داشت؟ 【نان دوم】 الف. فردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز رفت. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. اما بعداً، مشخص شد که این فرد نجاتیافته، یک مقام فسادگر تحت تعقیب بوده است. بنابراین، بسیاری از مردم از کشاورز متنفر بودند و او را همدست ظالمان میدانستند. ب. مردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز دوید. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. اما بعداً، متوجه شدند که این نجاتیافته، فردی نیکوکار بوده که بارها به دیگران کمک کرده است. بنابراین، بسیاری از مردم کشاورز را به خاطر انجام کاری بسیار نیکو ستودند. تفکر ۱: هنگام نجات افراد در موقعیتهای دشوار، باید بر اساس وضعیت آنها عمل کرد؛ هر کسی بر اساس معیارهای خود تصمیم میگیرد که چه کسانی را نجات دهد و چه کسانی را نه. بنابراین، بسیاری ترجیح دادند که کار بیشتری انجام ندهند و دیگر به هیچکس کمک نکنند. تفکر دوم: اگر مردم در هر دو شرایط، نسبت به کشاورز احترام قائل شوند، محبت میتواند رشد کند. در مقابل، تحت تأثیر طمع، بدگمانی و موارد مشابه، محبت از بین میرود. 【سومین نان گندمی】 الف. مردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز رفت. این کشاورز، با اشاره به خانه کشاورز دیگری گفت: «ببین، آن خانه متعلق به کسی است که قبلاً نان و آب را برای نجات انسانها در اختیارشان گذاشت؛ تو به سراغش برو و از او کمک بخواه.» ”گرسنه با زحمت به در خانه آن کشاورز رسید. کشاورز در را باز کرد و با عذرخواهی گفت: «من دیگر چیزی برای خوردن ندارم.» ”بدین ترتیب، تمام اهالی روستا از آن کشاورز متنفر شدند، و هیچکس آن کشاورزی را که هرگز به دیگران کمک نمیکرد، سرزنش نکرد. ب. مردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز دوید. این کشاورز، با اشاره به خانه کشاورز دیگری گفت: «ببین، آن خانه متعلق به کسی است که قبلاً نان و آب را برای نجات انسانها در اختیارشان گذاشت؛ تو به سراغش برو و از او کمک بخواه.» ”گرسنه با زحمت به در خانه آن کشاورز رسید، کشاورز در را باز کرد و گفت: «من فقط نیم عدد مانتو دارم.» ”بنابراین، تمام اهالی روستا از آن کشاورز متنفر بودند، و هیچکس آن کشاورزی را که هرگز به دیگران کمک نمیکرد، سرزنش نکرد. تفکر ۱: برای کسانی که دلسوز هستند، استانداردهای مردم به طور ناخودآگاه بالاتر میشود. تفکر ۲: در مورد افراد خودخواه، مردم انتظارات خود را تا حداقل میرسانند و بنابراین ناامید هم نمیشوند. تأمل ۳: فرااخلاق، نیرویی قدرتمند برای راندن محبت است، تا جایی که همه در برابر گرسنگان درهای خانههایشان را میبندند. 【مونتون چهارم】 الف. فردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز رفت. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. نجاتیافته به خانه کشاورز رفت و دید که در خانه کشاورز هیچ چیزی وجود ندارد. از شدت احساسات، چشمانش پر از اشک شد و دیگر نتوانست بایستد. پس از آن، با قلبی سرشار از قدردانی، محبت را به کسانی که نیاز به کمک داشتند، هدیه داد. در عین حال، از هر کاری که کشاورز انجام میدهد، چه خوب و چه بد، بدون پرسش، با تمام توان از آن حمایت میکند. کشاورز آینهاش را گم کرد و فکر کرد که همه چیز درست است. بعداً، به دلیل اشتباهات بزرگ ورشکست شد. ب. مردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز دوید. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. نجاتیافته به خانه کشاورز رفت و دید که در خانه کشاورز هیچ چیزی وجود ندارد. از شدت احساسات، چشمانش پر از اشک شد و دیگر نتوانست بایستد. پس از آن، با قلبی سرشار از قدردانی، محبت را به کسانی که نیاز به کمک داشتند، هدیه داد. اما در مورد رفتار کشاورز، نیکیهایش را حمایت میکنیم و اشتباهاتش را صراحتاً بیان میکنیم؛ کشاورز با تلاش فراوان کار میکند، مدام بهبود مییابد، به تدریج رونق میگیرد و مهربانی خود را گسترش میدهد. تفکر ۱: روشهای مختلف قدردانی منجر به نتایج متفاوتی میشود. تفکر ۲: تفکر سالم باید همواره حفظ شود؛ صراحت و انتقاد اغلب روشهای بهتری هستند. تفکر شماره ۳: در واقع، پس از خوردن نان مونتون و نوشیدن یک کاسه آب، برگشتن و رفتن نیز نوعی قدردانی است. اغلب، کسانی که به دیگران کمک میکنند، این کار را با قلبی آرام و سپاسگزارانه انجام میدهند و هدفشان دریافت تحسین یا پاداش نیست. 【پنجمین نان گندمی】 الف. مردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز رفت. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. مردم روستا هر کسی را که دیدند، از کشاورز تعریف میکردند و میگفتند کار نیکی انجام داده است. بعدها، حتی وقتی با مسائلی روبرو میشد که توانش برای حل آنها نبود، کشاورز نیز فعالانه دست به کمک میبرد. ب. مردی که از گرسنگی در حال مردن بود، لرزان به خانهی یک کشاورز دوید. کشاورز یک نان برنجی و یک کاسه آب به او داد و فرد گرسنه نجات یافت. برخی شک دارند که کشاورز این کار را برای نمایش انجام داده، و حتی گمان میکنند که همان فرد گرسنه، کسی است که خود کشاورز انتخاب کرده تا نقش آن را بازی کند. بنابراین، وقتی کشاورز با کسی که کمک میخواست روبرو میشد، از فاصله دور پنهان میشد، میترسید دوباره مورد تحقیر قرار گیرد. تفکر ۱: تحسین یا انتقاد، اغلب بر رفتار برخی افراد، یعنی کسانی که ذهنی کاملاً بالغ ندارند، تأثیر میگذارد. تفکر دوم: اگر بخواهیم برای یک رفتار خاص ارزیابی یکسانی دریافت کنیم، این کار تنها باعث میشود خودمان را در دام بیندازیم. تفکر شماره ۳: کسی که در برابر توهینها فرار میکند، همیشه فقط میتواند یک ترسو باشد. تفکر شماره ۴: کشاورز باید به سرعت آن نان و آن کاسه آب را فراموش کند، حرفهای مردم را نیز نادیده بگیرد، با آرامش به کار خود بپردازد و یک کشاورز خوشحال باشد. منبع: این متن از «کتابخانه متون بایدو» گرفته شده است؛ تصاویر نیز از اینترنت جمعآوری شدهاند ; در صورت وجود مسئلهای مربوط به حق نشر، لطفاً اطلاع دهید؛ ما نسبت به دیدگاههای مندرج در متن بیطرف هستیم و آنها صرفاً برای مقاصد مرجع و ارتباطات ارائه شدهاند.
این همه نان مو، گیجم کرده؛ گاهی واضح است، گاهی پیچیده.
قتلی به خاطر یک نان مو. . .
به زبان ساده، مشکل از درون قلب انسانهاست؛ جالب است که برخی از فرقهها امروزه معتقدند همه انسانها گناهکارند، و این دیدگاه بیمنطق نیست.
قتلی به خاطر یک نان مو. . .
فقط کافی است نیت خوبی داشته باشیم، نیازی به درنگ و تردید زیاد نیست
کاری را انجام دهید که فکر میکنید باید انجام شود. اما درست است که افراد مهربان به راحتی مورد ظلم قرار میگیرند. در فیلم «گلولهها پرواز میکنند» یک جمله مشهور وجود دارد: جیانگ ون: پس چرا تفنگ را به سمت من نشانه گرفتی؟ زن: چون تو آدم خوبی هستی. در این دنیا، واقعاً افرادی وجود دارند که اسلحه را به سمت انسانهای خوب نشانه میگیرند، زیرا انسانهای خوب به افرادی ضعیف از نظر اخلاقی تبدیل میشوند.