Thread Content
گروهی از افراد وجود دارند که خودانضباطی فعالی دارند، هر روز طبق برنامه عمل میکنند و منظم هستند; آنها متکبر نیستند، خود را مانند فرعونی کوچک و فروتن میدانند و منتظر روزی هستند که زندگی در آنها گل بدهد. آنها بعد از ساعت ۵ صبح برای ورزش بیدار میشوند، تو در حال خواب هستی ; از ساعت ۷ صبح میتوانید از صبحانهای مفصل لذت ببرید؛ در آن پروتئین، ویتامینها، نشاسته و فیبرهای غذایی وجود دارد که روز جدید را به خوبی آغاز میکند. در حالی که آنها خود را آماده شروع کار در تمام طول روز میکنند، شما هنوز در حال خوابیدن هستید ; آنها از ساعات کاری مؤثر صبح، یک پس از دیگری وظایف را به پایان رساندند؛ حتی فرصتهای تجاری جدیدی نیز کشف کردند و فرصتهایی یافتند که میتوانستند زندگی آنها را تغییر دهد. وقتی زمان ناهار فرا رسید، آنها کمی استراحت کردند؛ در همین لحظه بود که شما سرانجام از خواب بیدار شدید. ناهارشان پرهزینه و اسرافآمیز نیست، اما کاملاً مغذی است؛ آنها با دقت غذا میخورند، چون به خوبی میدانند چه چیزی میخواهند. تو هم بعد از بیدار شدن احساس گرسنگی میکنی؛ زود صورتت را میشویی، حتی دندانهایت را هم مسواک نمیزنی، فریزر را باز میکنی و سیبزمینی سرخشده و کولا را که شب قبل بعد از مهمانی با دوستانت آورده بودی، بیرون میآوری ; پس از خواب ظهره، آنها دوباره با انگیزه به کارشان پرداختند و شما نیز سرانجام پس از سیر شدن، پشت کامپیوتر نشستید. بله، روز شما شروع شده است. شب که به خانه برمیگردی، آنها هم کامپیوترهایشان را روشن میکنند؛ شاید برای تمام کردن کارهایی که در طول روز فرصت انجام آنها را نداشتند، یا شاید چون چند روز پیش یک کلاس آنلاین ثبتنام کردهاند. در همین حال، تو هنوز در دنیای دوتا غرق هستی؛ پستهایی که مینویسی هنوز محبوبیت لازم را ندارند. متوجه میشوی که استاد خالی دوباره در ویبو پست جدیدی منتشر کرده است؛ شخصیتهای مرد و زن در سریال هنوز با هم نشدهاند، و زن شرور نیز هنوز مجازات لازم را دریافت نکرده است. سرانجام، ساعت ۲۲ شد؛ آنها کارشان را متوقف کردند. شاید کتابی از روی قفسههای پر از کتاب برداشتند، یا ساز مورد علاقهشان را برداشتند تا تمرین کنند، یا اینکه به رختخواب رفتند تا بخوابند. البته، قبل از خواب به این فکر میکنند که در طول روز چه کارهایی انجام دادهاند، چه چیزهایی به دست آوردهاند و چه درسهایی گرفتهاند. در پایان، دوباره آن رویایی را که در اعماق قلبشان نهفته بود به یاد آوردند و سپس با رضایت به خواب رفتند. در این لحظه، تو هنوز منتظر بهبود وضعیت خود هستی؛ هنوز مشغول نوشتن پستها، استفاده از ویبو، و گریه کردن برای شخصیتهای اصلی مرد و زن هستی. روز تو تازه شروع به شدن کرده است. در نیمه دوم شب، به آرامی احساس خوابآلودگی کردی؛ با تردید کامپیوتر را خاموش کردی. بدنت بوی بدی میداد، اما تنبلی میکردی که حمام کنی. به سمت تخت نامرتب رفتی، وارد لحاف کثیف شدی، گوشیات را بیرون آوردی—بله، افرادی که از گوشی استفاده میکنند، نمیتوانند ضربه ببینند. تو به طور مبهم میدانی که گروهی از «آنها» در اطرافت وجود دارند، اما نمیتوانی وجود واقعی آنها را احساس کنی. تا اینکه روزی، شما و «او» سرانجام به شکلی رمانتیک با یکدیگر ملاقات کردید – او مدیر بود و شما یک کارمند عادی ; او رئیس است، تو یک کارمند بیارزش و ضعیف ; او به کشورهای مختلف سفر میکند، در دانشگاههایی تحصیل میکند که شما دوست دارید، عکسهایی میگیرد که شما میخواهید، و زندگیای را میگذراند که شما آرزویش را دارید؛ او در همه چیز سبک و شاد است. اما شما… بله، میدانم که از این سبک شاد و سرزنده متنفرید، اما چه اهمیتی دارد؟ واقعیت همین است، تو همان آدم احمقی هستی که زیر نور فلورسنت کامپیوتر قرار دارد. اگر دیگر تغییر نکنی! سرانجام تصمیم قاطع گرفتی و خودت را اصلاح کردی. کتابهای الهامبخش و راهنمایهای پولدار شدن را از آنلاین خریدم و کنار تختم گذاشتم. اما شما دوباره اشتباه میکنید؛ آن کتابها موقتاً شما را هیجانزده میکنند، اما به زودی دوباره به حالت اول خود بازمیگردند. زیرا آن کتابهای الهامبخش درجه دوی پرفروش، همگی کتابهای بیارزشی هستند و نمیتوانند تغذیهای برای روح شما فراهم کنند. خواندن این کتابهای بیارزش، در واقع هدر دادن زمان خواننده است؛ این موضوع نشان میدهد که کسانی که چنین کتابهایی را میخوانند، افرادی بیارزش هستند. بیایید ما که باهوش هستیم، خواندن این کتابهای بیارزش را رد کنیم. پس از شکست، اغلب نسبت به خودمان نگرش منفی داریم. این هم اشتباه است؛ اگر فقط به نقاط ضعف خود فکر کنید، آنچه میبینید خودتان در قالب چیزهای ناخوشایند، آزاردهنده و افراطی است. البته احساساتی مانند اضطراب، تنش، رنج و بدبینی به طور طبیعی در ذهن و چشمان شما پدیدار خواهند شد؛ بنابراین احساس «نمیخواهم انجام دهم، بلکه حال و هوای مناسبی ندارم» به وجود میآید ; اگر فقط به درآمدی که از کارت به دست میآوری فکر کنی و تصور کنی که دیگران نسبت به تو مراقبت، توجه، محبت، تأیید و احترام دارند، آنگاه چیزی که خواهی دید، نگاههایی پر از مراقبت، محبت، قدردانی، تأیید و احترام خواهد بود؛ و البته چیزی که تجربه خواهی کرد، احساسات شادی، سرور، خوشبختی و محبت خواهد بود ; اگر به شادی فکر کنید، شاد خواهید شد... تغییر در تفکر، منجر به تغییر رفتار و تجربیات میشود؛ اینقدر ساده است! برای تغییر خود، به یک معیار نیاز است؛ یعنی نگاه کردن بیشتر به نقاط قوت دیگران. افراد زیادی عادت کردهاند که فقط به نقصهای دیگران توجه کنند و نقاط قوت خود را در مقابل نقاط ضعف دیگران قرار دهند؛ چنین روحیهای تنها باعث میشود آنها بیشتر از بین بروند و همواره به عقب بروند، نه به جلو. اگر بتوانیم به طور جدی از نقاط قوت دیگران یاد بگیریم، در حال پیشرفت و تغییر خود هستیم.
تغییر در تفکر، منجر به تغییر رفتار و تجربیات میشود؛ اینقدر ساده است!
تغییر نگرش، در واقع کار سادهای نیست.
میتوانم بگویم این حرفهام است؟ من هر روز به یادگیری زبان انگلیسی در زمینه تربیت بدنی ادامه میدهم. اما برعکس، زمان زیادی در ساعات کاری هدر میرود؛ واقعاً کاری است که هیچ علاقهای به انجامش ندارم.
گاهی اوقات، ما چارهای نداریم.