【داستان کوتاه】پولهای قرمز مشکلساز میشوند
Thread Content
وانگ کوچولو هنگام رانندگی همیشه حواسش پرت است؛ یا تلفن میزند، یا پیامک میخواند یا بلیطهای قرمز را جمع میکند. آخر هفته، وانگ کوچک با ماشین همسر و فرزندانش را برای بازدید از باغ وحش برد. در حین رانندگی، مشکل قدیمیاش دوباره پیش آمد و مدام تلفن میزد و پیامکها را چک میکرد. همسر: «میتوانی روی رانندگی تمرکز کنی؟ چرا اینقدر تماس تلفنی داری؟»شیائو وانگ: «مشکلی نیست، من همیشه اینطور رانندگی میکنم، مگر مشکلی پیش نمیآید؟»
همسر: «اگر همچنان اینطور کنی، من و بچه از ماشین پیاده میشویم؛ رانندگی تو خیلی خطرناک است.» ” وانگ کوچک: «خب، حرفت را میشنوم، دیگر تماس نمیگیرم.» ” در همین لحظه، صدای زنگ شنیده شد و وانگ کوچولو دوباره گوشیاش را بیرون آورد. “وای، یک پول نقد ربوده شد. ”سرش را پایین آورد و شروع به گرفتن پولهای قرمز کرد. با صدای بلندی، ماشین وانگ به یک کامیون بزرگ که در حال انتظار چراغ قرمز بود، برخورد کرد؛ ماشین نابود شد و افراد آسیب دیدند. هر سه نفر به بیمارستان منتقل شدند. بعد از آن، وانگ دیگر جرأت نکرد هنگام رانندگی تلفن بزند یا پولهای هدیه را بگیرد