Thread Content
آخرین بار، این پست توسط slll611 در تاریخ ۶-۱۲-۲۰۱۶ ساعت ۲۰:۵۴ ویرایش شد. این اتفاقی است که در کلاس ما رخ داد؛ هرچند نزدیک به ۲۰ سال از آن گذشته، اما هنوز به خوبی در حافظهام باقی است. آن شب، در ماه ژوئن سال ۱۹۹۷ بود؛ دو اپراتور که شیفت عصر را داشتند، هنگام گشتزنی متوجه شدند که مخزن روغن اسیدی شماره ۱ پر است. با توجه به اینکه سطح مایع در این مخزن بر فشار شبکه لولهکشی اسیدی تأثیر میگذارد، آقای جانگ که سنش بیشتر بود، به اتاق پمپهای روغن متراکم رفت تا پمپها را راهاندازی کند و روغن را پمپاژ کند؛ در حالی که کارگر دیگر به بازرسیهای خود ادامه داد. وقتی اپراتور بازرسی به اتاق پمپها بازگشت، متوجه شد که آقای جانگ در داخل آنجا روی زمین افتاده است. او با عجله فریاد زد تا به کمک استاد جانگ را به مکانی در بیرون از اتاق پمپاژ که هوای تازهتری داشت، ببرند و از ایستگاه مقابله با گاز کمک خواست. پس از رسیدن خودروهای مقابله با گاز، آقای جانگ بلافاصله به بیمارستان منتقل شد تا تحت درمان قرار گیرد؛ اما متأسفانه درمانها موفقیتآمیز نبود و آقای جانگ برای همیشه از میان ما رفت. سالها با استاد جانگ روز و شب در کنار هم بودیم، اما در یک لحظه از هم جدا شدیم و همگی بسیار غمگینیم. پس از تحلیلهای انجام شده توسط مدیریت کارخانه و بخشهای مربوطه، مشخص شد که هنگام ساخت اتاق پمپاژ روغن، به دلیل قرار گرفتن تجهیزات در ارتفاع پایین، پایه اتاق پمپاژ پایینتر از سطح زمین اطراف بوده است؛ بنابراین این اتاق پمپاژ نیمهزیرزمینی بوده و گردش هوا در آن مناسب نیست. در حالی که لوله تخلیه پمپهای موجود در اتاق پمپاژ، تنها از طریق یک سر به شیر تخلیه پمپ متصل است و سر دیگر لوله در کانال فاضلابی نزدیک به پنجره اتاق پمپاژ قرار دارد؛ هر بار که پمپ تخلیه میشود، روغن متراکم حاوی گازها و هیدروژن سولفید، از خارج از پنجره جاری میشود و به راحتی وارد اتاق پمپاژ میگردد. همچنین، در اتاق پمپاژ هیچ دستگاهی برای تشخیص و هشداردهی در صورت وجود گازهای سمی وجود ندارد. در این بار، هنگام تخلیه توسط استاد جانگ، مقدار تخلیه زیاد بود و غلظت هیدروژن سولفید بسیار بالا بود؛ همچنین، اتاق پمپاژ در جهت باد نسبت به کانالهای فاضلاب قرار داشت که منجر به حادثه مسمومیت با هیدروژن سولفید شد. اگر قبلاً اتاق پمپاژ در فضای باز و با تهویه خوب ساخته میشد، اگر جهت باد در آن روز از سمت اتاق پمپاژ به سمت پنجرهها میوزید، اگر لولههای تخلیه در فاصله دورتری قرار میگرفتند یا تخلیه به صورت بسته انجام میشد، اگر تجهیزات هشداردهنده ایمنی در محل وجود داشت، اگر آنها اینگونه عمل نمیکردند، اگر...، با وجود این همه «اگر»، شاید این حادثه رخ نمیداد. پس از وقوع حادثه، کارخانه برنامهریزی کرد تا فنهای جریان محوری را در دیوارهای سمت شمال و جنوب اتاق پمپاژ نصب کند؛ کلیدهای این فنها نیز در خارج از ورودی قرار گرفت تا تهویه اتاق پمپاژ روغنهای غلیظشونده بهبود یابد. همچنین، دستگاههای تشخیص و هشداردهنده گازهای سمی در محل نصب شدند ; لوله تخلیه پمپ مکانیکی طولانیتر شد و فاصله لوله تخلیه تا پنجره اتاق پمپ افزایش یافت ; بار دیگر بر اجرای سیستمهایی مانند کار دو نفره تأکید شد. سالهاست که اغلب به آن ماجرا و همچنین به آن «اگرها» فکر میکنم. متأسفانه، زندگی به «اگر» گوش نمیدهد؛ حوادثی که رخ دادهاند، هرگز قابل جبران نیستند. ما تنها با رعایت سختگیرانه قوانین و در نظر گرفتن پیامدهای احتمالی از پیش، میتوانیم کار کنیم؛ نباید به خاطر دردسر یا تمایل به راحتی، یا با امید به شانس، سعی کنیم از محدودیتهای قوانین فرار کنیم. اگر حادثهای رخ ندهد، موقتاً احساس رضایت خواهید کرد؛ اما اگر حادثهای رخ دهد، تا آخر عمر پشیمان خواهید بود!
درست است، درست؛ اشتباه است، اشتباه. هیچ «اگر»ی وجود ندارد~~~~
در برابر واقعیت، برای امنیت هیچ «اگری» وجود ندارد؛ امنیت همواره در مسیر است.
حوادث ایمنی زیادی در اطراف ما رخ میدهد؛ تصادفات رانندگی بیشترین تعداد را دارند. وقتی به محل حادثه میرویم، واقعاً میتوانیم درک کنیم که گریه شدید، بیحرفی و درد عمیق چیست :(
در امنیت، دارویی برای جبران پشیمانی وجود ندارد؛ تنها درسهای خونین هستند