HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

گذشته‌ی امن: دقت در هر جزئیه

2016-12-07View Original

Thread Content

نوشته: یان جین
من از کودکی در حیاط خانه‌ی پدربزرگم بزرگ شدم؛ بچه‌های آن حیاط به دلیل اینکه والدینشان همکار بودند، یکدیگر را می‌شناختند و رابطه‌ی نزدیکی با یکدیگر داشتند. در مقابل خانه‌ی پدربزرگم، خانمی به نام پو زندگی می‌کرد؛ شوهر خانم پو به دلیل ماهیت کارش، مدت‌ها در خاورمیانه مأموریت داشت. خانم پو تنها در خانه بود و مسئولیت‌های مادری و پدری را بر عهده گرفت تا پسر تنهایش را تربیت کند؛ من او را «برادر مائومائو» می‌نامم. برادر مائومائو ۷ سال از من بزرگتر است؛ تا جایی که یادم می‌آید، او عاشق ورزش بود و نمراتش در درس‌ها عالی بود که خاله پو به آن افتخار می‌کرد. دبیرستانی که برادر مائومائو در آن تحصیل می‌کند، تنها ۲۰ دقیقه پیاده‌روی از خانه فاصله دارد؛ بنابراین رفت و آمد پیاده، تنها روش حمل‌ونقلی است که برادر مائومائو انتخاب کرده است. آن روز مثل همیشه بود، ساعت یکسان، مسیر یکسان، برادر مائومائو یکسان، در همان مسیر بازگشت از مدرسه قدم می‌زد ; تفاوت اینجاست که یک ساختمان در کنار جاده، در قسمت بیرونی خود یک سازه فولادی بلند دارد؛ گفته می‌شود هدف از این کار، تقویت ساختمان قدیمی و جلوگیری از فروریختن دیوارهای بیرونی آن است تا از خطرات احتمالی برای عابران جاده جلوگیری شود. در همان روز، در حالی که هیچ‌کس آمادگی لازم را نداشت، یکی از لوله‌های فلزی موجود روی ساختار فلزی، بدون هیچ هشداری به صورت عمودی سقوط کرد. دقیقاً در همان زمان و در همان مکان بود که برادر مائومائو از آنجا عبور می‌کرد؛ در نتیجه این حادثه رخ داد. صحنه بسیار وحشتناک بود و همه را غافلگیر کرد. پس از وقوع حادثه، عمو پو بلافاصله به کشورش بازگشت. تا جایی که یادش می‌آید، قبل از بازگشت عمو پو، در خانه خاله پو هرگز در طول روز بسته نمی‌شد؛ او فقط ساکت در اتاق نشیمن می‌نشست، بدون هیچ حرکتی، و نه چیزی می‌خورد و نه چیزی می‌نوشید. تا لحظه‌ای که عمو پو به خانه بازگشت، خاله پو کاملاً فروپاشید؛ اشک‌هایش مانند سیلی که از سدش رها شده، جاری شد و بدنش دچار ناهماهنگی شد و روی زمین افتاد. عمو پو از یک سو از خاله پو مراقبت می‌کند و از سوی دیگر، با تنظیم حالات روحی خود، بین ادارات و نهادهای مربوطه رفت و آمد می‌کند. گزارش‌های مداوم رسانه‌ها، فشارهای روزافزون افکار عمومی، و بازدیدهای مکرر شرکت‌های ساختمانی، بدون شک قلب آسیب‌دیده یک پدر و مادر را لحظه به لحظه از درون تکه‌تکه می‌کند؛ هرچه بیشتر پاره می‌شود، زخم نیز بزرگ‌تر و عمیق‌تر می‌گردد. نتایج بررسی حادثه به سرعت اعلام شد؛ دلیل آن تنها زنگ‌زدگی و شل شدن میخ‌های فولادی مورد استفاده برای ساخت ساختار فولادی بود که منجر به افت ناپایدار لوله‌های فولادی شد. یک میخ فولادی کوچک، یک لوله فولادی باریک، یک جان جوان... همه‌ی کسانی که به این حادثه توجه کردند را به اندوه فرو برد. اگر شرکت پیمانکار ساختمانی روشی برای بررسی اینکه آیا تمام مصالح ساختمانی مطابق استانداردهای کیفیت هستند یا خیر داشت، اگر این شرکت روشی برای بررسی مجدد اینکه آیا تمام کارها به درستی و بدون خطا انجام شده‌اند یا خیر داشت، و اگر حتی این شرکت در فضای خالی زیر ساختمان، با نوارهای هشداردهنده، نشانه‌هایی کوچک اما کافی برای هشدار دادن به مردم درباره خطر سقوط اشیاء قرار می‌داد، فکر می‌کنم این فاجعه رخ نمی‌داد. اما زندگی گذشته است، هیچ «اگر»ی وجود ندارد. دقت کامل، به معنای واقعی کلمه این است که اگر جزئیات به خوبی و با دقت مدیریت شوند، قطعاً هیچ حادثه‌ای رخ نخواهد داد. اهمیت کارهای ایمنی در این است که هیچ مسئله‌ای در زمینه ایمنی بی‌اهمیت نیست؛ کارهای ایمنی شامل توجه دقیق به جزئیات است، و در عین حال شامل احترام و مسئولیت‌پذیری نسبت به هر جانی نیز می‌شود. هر کسی، چه در کار و چه در زندگی، باید از قوانین پیروی کند و به ایمنی توجه نماید ; پست‌های مرتبط با اطلاعات محرمانه، باید همواره به امنیت اطلاعات توجه کنند؛ پست‌های عملیاتی نیز باید همواره امنیت عملیات‌ها را در نظر داشته باشند. ما باید همواره آموزش‌های ایمنی دریافت کنیم و دانش ایمنی را یاد بگیریم، یعنی دانش گسترده کسب کنیم ; در صورت بروز سؤالات مربوط به امنیت، نباید کار را نادیده گرفت؛ بلکه باید تا ریشه موضوع پیگیری کرد، یعنی با جدیت بررسی نمود ; مسئله را با اولویت دادن به ایمنی در نظر بگیرید، یعنی با احتیاط فکر کنید ; توانایی شناسایی فوری خطرات ایمنی در تمام موارد، یعنی تشخیص صحیح ; تنها با دستیابی به دانش گسترده، پرسشگری، تفکر موشکافانه و تشخیص صحیح، می‌توانیم با اطمینان و استواری در مسیر امن پیش برویم، یعنی عمل کردن صادقانه.
Reply #22016-12-08
اگر بیشترین آسیب را وارد کند. حفاظت‌های اطرافی نیز کافی نیستند~~~ آگاهی فردی در زمینه ایمنی نیز کامل نیست~~~
Reply #32016-12-08
در زمان تحصیل، با حادثه‌ای مشابه روبرو شدم: یک تکه چوب به طول حدود یک متر، در فاصله‌ای کمتر از ۲ متری من، از کنار چشم یک دختر رد شد؛ خوشبختانه فقط استخوان ابروی آن دختر کمی خراشیده شد و کمی خونریزی داشت. اگر آن موقع کمی سریع‌تر راه می‌رفت، شاید جانش را از دست می‌داد! !

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.