Thread Content
تقریباً پنج سال است که کار میکنم؛ چهار سال اول فقط مشغول کار با دستگاههای اندازهگیری در محل بودم، بعداً شغلم را عوض کردم (عمدتاً به کار روی سیستمها میپردازم، اما هنوز در محل نیز کار میکنم). وقتی تازه فارغالتحصیل شدم، انگیزه زیادی داشتم؛ تمام تلاشم را میکردم تا مهارتهای لازم را یاد بگیرم و در کارم نیز سخت تلاش میکردم. به همین دلیل، مورد تحسین همگان قرار گرفتم و جزو چند نفر برجسته در گروه ابزارهای اندازهگیری بودم. اما فقط یک سال و نیم تلاش کردند؛ پس از راهاندازی دستگاه، عملاً فقط وقت را تلف میکردند، چون شرایط کلی اینگونه بود و برخی از چیزهایی که میخواستند یاد بگیرند، در آن زمان در دسترس نبود. یک سال پیش، به دلایل مربوط به شرکت، دیگر نتوانستم در آنجا کار کنم و مجبور شدم استعفا دهم. این فرصت بهتر از قبل است؛ به جز مشارکت در روشنسازیهای فنی پروژه، تا حدودی در مراحل بعدی نیز مشارکت داشتم. دستگاههای اندازهگیری در محل کم آب دارند، اما واقعاً فکر کردن به آن خیلی سخت است؛ گاهی شرایط کاری بسیار سخت است و برخی مشکلات را اصلاً نمیتوان حل کرد، بنابراین مجبوریم چند ساعت در نیمهشب کار کنیم و بدنمان پر از بوی ناخوشایند شود. DCS و SIS را نیز فقط خودم پیگیری میکنم؛ هرچند نگهداری سیستمها و پیکربندیهای معمولی مشکلی ندارد، اما متوجه شدهام که بدون یادگیری خوب زبان انگلیسی و زبانهای برنامهنویسی کامپیوتری، کار امکانپذیر نیست. چون برای پیادهسازی بسیاری از قابلیتها لازم است اسکریپت بنویسیم، و همچنین تمام سیستمها و مدارک به زبان انگلیسی هستند؛ بنابراین مرتباً باید با افراد خارجی در ارتباط باشیم، و بدون یادگیری این زبانها، کار امکانپذیر نیست. علاوه بر این، باید دفاتر ثبت انواع دستگاهها را تهیه کنم، فنون تولید و الکترونیک را یاد بگیرم؛ لعنتی، هنوز مسائل مربوط به منطق و کنترل خطوط تولید را کاملاً درک نکردهام، چون مدیران هر لحظه ممکن است سؤال کنند؛ من باید مثل یک فرهنگنامه عمل کنم. همچنین PLCهای موجود در محل، انواع دستگاههای تحلیلی، انواع تجهیزات کامل، اسنادی که بارها و بارها تغییر کردهاند، و انواع لوکاتورهای شیرها؛ واقعاً نمیتوان به همه آنها رسیدگی کرد. خیلی بیقرارم و گیج هستم؛ نمیتوانم مدت زیادی به مطالب توجه کنم، و وقتی فکر میکنم باید چیزهای زیادی را یاد بگیرم، عصبانی میشوم. همگی مشغول کار هستیم، اما سایر همکاران فقط با گوشیشان بازی میکنند یا سریال تماشا میکنند و منتظر میمانند تا کاری به آنها داده شود. فقط من احساس فشار زیادی میکنم؛ واقعاً شرایط سختی دارم. . . شاید سطح من خیلی پایین باشد؛ رهبران نیز چیزهای زیادی را بلد نیستند، اما میتوانند کل رشته ابزاردقیق را به خوبی مدیریت کنند.
آرامآرام بنویسید. بهتر است فقط یک چیز را یاد بگیرید؛ یادگیری همه چیز بیفایده است. توصیه میشود در محل کار چیزی یاد نگیرید؛ آن کار سخت و پررنجی است. بهتر است یک سیستم یا PLC را یاد بگیرید؛ وقتی به حدی رسیدید که تنها شما بتوانید کار را انجام دهید، تقریباً کافی خواهد بود
وقتی کار زیادی ندارید، ذهنتان را آرام کنید، به کارهایی که قبلاً انجام دادهاید فکر کنید؛ در این صورت مهارتهایتان پیشرفت خواهد کرد. توسعه در زمینه مدیریت نیز امکانپذیر است و برای آن نیز دانش و توانایی لازم است.
اینکه رهبران مخصوصاً به دنبال شما میآیند، نشان میدهد که حداقل شما فردی مسئول هستید. در لحظات حساس، باید تحت فشارها مقاومت کنید، مشکلات را پشت سر بگذارید و خوب یاد بگیرید. من هم تقریباً مثل شما هستم؛ همه چیز را خودم یاد میگیرم. افراد زیردستم فقط وقت را تلف میکنند و منتظر مرگ هستند
یک نشانه بگذارید، میتوانید دوست شوید تا در زمینه فنی با هم ارتباط برقرار کنید
با یک نگاه مشخص است که فردی بینقصگراست؛ اگر کارش را به خوبی انجام ندهد، احساس میکند که نمیتواند ادامه دهد.
من الان دقیقاً در همین وضعیت شما هستم؛ من فارغالتحصیل رسمی سال ۰۹ هستم، خیلی خستهام……
من چندان با دستگاههای اندازهگیری آشنا نیستم. از آنجایی که نویسنده اصلی اصطلاحات تخصصی زیادی به کار برده، بهتر است ابتدا به ترتیب به بررسی آنها بپردازیم. این ماه در درسی تمرین میکنیم و ماه بعد در درس دیگری، تجربه درس قبل را مرور میکنیم. در مورد آخرین جملهتان: توانایی کار کردن و توانایی رهبری یکسان نیست؛ رهبری همان مدیریت است. *نمیتواند تفنگ بکشد، اما میتواند سربازان را رهبری کند تا جنگ کنند، حالا متوجه شدید؟
مشکلی نیست، آرام باشید، گام به گام پیش بروید.
آیا این نوعی نمایش غیرمستقیم از تلاش سخت خودمان است؟ :خخخ
فکر میکنم رشته ابزاردقیق همان یادگیری مداوم است؛ اگر فکر کنی که تمام رهبران این مهارتها را دارند، در اشتباهی؛ چون برخی از رهبران نیز به طور موقت یاد میگیرند!