Thread Content
امروز، مه غلیظی در نقاط مختلف کشور به وجود آمده است. در این روزهای پر از مه، صمیمانه از دوستداران شعر دعوت میکنیم تا با مه شعر بسرایند، مه را در شعرهایشان به کار ببرند و شعرهای خود را با مه تغییر دهند تا سرگرم شوند. از همگی استقبال میشود تا نظرات خود را بیان کنند و ابرهای درون قلبشان را پراکنده سازند. :خخخ
ابتدا سنگی پرتاب میکنم تا مه ایجاد شود. دختری با ظاهری بسیار خاص؛ بالای چشمهایش بسیار زیباست، اما زیر چشمهایش نمیتوان تعریفی کرد. یک روز هوا بسیار مهآلود بود؛ او ماسک زد و برای ملاقات عاشقانه رفت. پسر، وقتی چشمان دختر را دید، خوشحال شد و مدام تحسین کرد که دختر چقدر زیباست؛ سپس تاریخی برای ملاقات در آینده تعیین کردند. روز بعد، هوا صاف و بدون ابر بود؛ خورشید طلوع کرد و با بیرون رفتن، شادی فراوانی حاصل شد. دختر با پسری قرار گذاشت تا در پارک با هم ملاقات کنند؛ او نیز با لباسی زیبا بیرون رفت. وقتی به پارک رسید، پسر را دید، اما پسر به او توجهی نکرد. دختر متعجب شد و از او پرسید: «آیا مرا نمیشناسی؟» پسر با سردرگمی گفت: «آن روز مه زیادی وجود داشت؛ تو خیلی زیبا به نظر میرسیدی. امروز مهی وجود ندارد، برای همین نتوانستم تو را بشناسم.» دقیقاً همین است: با مه، هزاران فرسنگ را طی میکنند تا با یکدیگر ملاقات کنند؛ بدون مه، حتی در مقابل یکدیگر نیز یکدیگر را نمیشناسند :خخخ
مثال: تغییر شخصیت «هاییو» @wang*neng به یک شاعر که اشعارش را با مفهوم «مه» تغییر داده است: روز در کنار کوهها پایان مییابد، رود خانگه به دریا میریزد. برای دیدن هزاران مایل، مه لازم است.
آخرین بار این پست توسط slll611 در تاریخ ۲۰-۱۲-۲۰ ساعت ۱۰:۴۲ ویرایش شد.
یک جفت شعر:
بند بالایی: فضیلت عمیق، مانع مه میشود؛ استقامت، نیازی به تنفس ندارد.
بند پایینی: تلاش سخت برای رفع مه؛ خلق دوباره رنگ خاکستری-زرد.
عنوان اصلی: خدمت به مردم، رفع مه
عبارت روزمره: مه، جذب کردنش ارزشمند است!
مه روی نوک زبان… مه، غلیظ بیجینگ است؛ مه، عمیق پایتخت است. http://v.ifeng.com/news/society/201612/01ef781c-f32a-4b42-aa99-f5f76f582c9f.shtml
فرقی نمیکند مقامش بالا باشد یا پایین، پولش زیاد باشد یا کم؛ در برابر مه، همه برابرند.
مه غلیظ است، مه همه جا را پوشانده؛ چیزی در جلو دیده نمیشود. ساختمانها نامرئی شدهاند و هیچ سایهای وجود ندارد؛ انگار در سرزمینی الهی زندگی میکنیم
نیمی از شهر مهآلود و نیمی دیگر خاکستری؛ ماشینها آنقدر آهسته حرکت میکنند که مانند لاکپشت هستند. از فاصله سه متری، هیچ کس دیده نمیشود؛ حتی پرندگان نیز نمیتوانند پرواز کنند
مه، مه است؛ مه، غبار است; مه، آب است؛ مه، خاکستر است ; مه، پدیدهای طبیعی است؛ مگر اینکه ناشی از اقدامات انسانی باشد. چه کسی مه را غبار میداند؟ تشویقش کردم که از ابتدا دبستان را شروع کند ; چه کسی مه را مهآلود میداند؟ حتماً یک مقام است. مه گفت: «این دیگ را بر دوشم نمیگذارم.» «**، حتی اگر نخواهی هم باید بگذاری.» از آن پس هوا عجیب شد؛ وقتی باران میآید، نمیبارد، و وقتی باد میوزد، نمیوزد.