Thread Content
آخرین بار این پست توسط llyy0327 در تاریخ ۳۱-۱۰-۲۰۱۱ ساعت ۱۳:۳۴ ویرایش شد. چگونه میتوان در کارهای مربوط به کیفیت، قلب رهبران را جذب کرد؟ ما میتوانیم مشکلات را ببینیم و آنها را بازتاب دهیم، اما شجاعت و انگیزه لازم برای حل آنها وجود ندارد. مدیران همواره مشغول کارهای مختلف هستند و تنها در زمان بروز حوادث یا مشکلات کیفیتی، به یاد میآورند که افراد مسئول کیفیت را فراخوانند تا سؤال کنند. میخواهم بپرسم آیا کسی وجود دارد که روشهای بهتری برای تقویت توجه مدیران به کیفیت در عمل داشته باشد. قبلاً فکر کرده بودم که از «پول» برای بیان موضوعات استفاده کنم و فعالیتهای مدیریت کیفیت و بازرسی را با مبالغ مالی محاسبه و ارزیابی کنم، اما نمیدانستم چگونه آن را بیان کنم یا با چه شاخصی آن را نشان دهم هزینههای واقعی از دست رفتن کیفیت و هزینههای بهبود کیفیت، در فرآیند حسابداری مالی، همواره نادرست هستند. در این سردرگمی، امیدوارم بتوانم دیدگاههای هوشمندانه و عمیق اربابان را ببینم. . . . . . . . . . . .
اولاً، شرکتها باید آگاهی و درکی از کیفیت داشته باشند؛ این موضوع نیز یک الزام برای رشد شرکتهاست. برخی از شرکتهای کوچک، اگر فقط به دنبال منافع فعلی خود باشند، ممکن است به خاطر مسائل اقتصادی، به دنبال کیفیت نباشند. دوماً، مسئولان بخش کیفیت باید مفهوم کیفیت را تقویت کرده و این آگاهی را افزایش دهند تا شرکت به این موضوع توجه کند. این فرآیند، راهی طولانی و پرپیچوخم است~~
ابتدا رابطهی قیمت مطرح میشود و در عین حال دادههایی ارائه میگردد؛ همچنین با توجه به سطح تحلیل، فناوری و روشهای مدیریتی شرکت، مشخص میشود که چه سطحی قابل دستیابی است و در نتیجه چه میزان سود اقتصادی حاصل خواهد شد. این دادهها به مدیران کمک میکنند تا اهمیت کیفیت را درک کنند
این باید بسیار مؤثر باشد؛ تا رهبران رابطهی کیفیت و منافع را ببینند. فقط زمانی که منافع در میان باشد، رهبران به آن توجه خواهند کرد!
تأثیرات ناشی از کیفیت پایین محصول را ثبت کرده و به صورت گزارش درمیآوریم تا به مدیران گزارش داده شود؛ همچنین، نحوه کنترل کیفیت محصول و پیامدهای حاصل از کیفیت خوب را نیز با مدیران در میان میگذاریم یا برای آنها گزارش میکنیم.
فکر میکنم این درست نیست؛ شرکتهای منظم، رهبران عاقل همگی بر کیفیت تأکید میکنند! کیفیت مستقیماً بر قیمت فروش و فروش محصول تأثیر میگذارد. اگر بخواهیم بگوییم که کیفیت همواره استاندارد بوده، فروش نیز خوب بوده و مدیران فاقد نوآوری هستند، تنها با این که بتوانیم فواید حاصل از بهبود کیفیت را با اعداد مشخص کنیم، مدیران قطعاً تنها به فواید توجه خواهند کرد!
پاسخ به ۶# xunyuan119: اما بیشتر آنها شرکتهای کوچکی هستند که در آنها منافع در اولویت قرار دارد؛ بسیاری از مدیران شرکتها واقعاً به کیفیت اهمیت نمیدهند و به دستاوردهای حاصل از فعالیتهای مربوط به کیفیت توجهی نمیکنند؛ در نتیجه، به تدریج علاقه خود را به مدیریت و بهبود کیفیت از دست میدهند. آیا مدیران کیفیت زیادی احساس بیچارگی میکنند؟
باید خسارات ناشی از مشکلات کیفیت را ثبت کرد، دلایل و راهحلها را تحلیل کرد تا مدیران از پیامدهای بیتوجهی به کیفیت آگاه شوند و آگاهی خود را نسبت به کارهای مربوط به کیفیت افزایش دهند.
پاسخ به ۷# yuanyongan: واقعاً در کسبوکارهای کوچک چنین مشکلاتی وجود دارد، برای همین کیفیت کالاهایی که امروزه در بازار خریداری میشوند، روز به روز بدتر میشود! فقط کار خودت را به خوبی انجام بده؛ اگر نتوانستی، به سازمان دیگری برو که فضای بیشتری برای پیشرفت وجود داشته باشد!
از آنجایی که بسیاری از شرکتها اینگونه به کیفیت توجه نمیکنند، تغییر دادن چه فایدهای دارد؟ باید مدیر کیفیت و کارشناسان کیفیت را گرد هم آورد تا درباره راهکارها بحث کنند و با هم کارهای مربوط به کیفیت را بهبود بخشند؛ این کار هم برای دیگران و هم برای خودشان است!
پاسخ به شماره ۱۰# yuanyongan: شرکتهای بزرگتر به این موضوع توجه میکنند؛ آرزوی موفقیت برای شما دارم! ! یک طرح خوب مطرح کنید!