Thread Content
من بیست سال است که در شغل تعمیرکار کار میکنم؛ در طول این سالها، هیچ حادثهای مربوط به آسیب به افراد یا سایر حوادث مسئولیتی رخ نداده است. اما دو تجربه غیرعادی وجود دارد که هنوز فراموششان نکردهام. آن روز، مانند همیشه، مأموریت دریافت کردم تا مشکل یک دستگاه در حال کار را برطرف کنم؛ پس از پوشیدن لباس کاری، به محل کار رفتم. چند نفر از همکارانم که زودتر رسیده بودند، شروع به کار کرده بودند. طبق مقررات، پیش از انجام کار باید فرم تعلیق برق صادر شود، اما من دیرتر به محل کار رسیدم و فکر کردم که فرم مربوطه قبلاً تهیه شده است. زیرا اعضای گروه ما عادت کردهاند که ابتدا به محل انجام کار، برای انجام روند قطع برق مراجعه کنند؛ من به عنوان رئیس گروه، هر بار باید از آنها سؤال کرده و تأیید کنم. اما این بار همه غفلت کردند. من هم فرض کردم که هر بار کار به خوبی انجام میشود، این بار هم همینطور بود و دوباره سؤالی نکردم. در حالی که همه مشغول کار بودند، کارکنان بخش ایمنی و محیط زیست به محل سر زدند؛ پس از بررسی محل اجرای کار، پرسیدند که آیا فرم مربوط به کار در شرایط قطع برق تهیه شده است یا خیر؟ قلبم تپید و حس کردم که بلیطی در دسترس نخواهد بود. در همان لحظهای که تردید داشتم، کارکنان بخش ایمنی و محیط زیست به اتاق کنترل رفتند تا سوابق قطع برق را بررسی کنند؛ مشخص شد که رویههای لازم انجام نشده است. پس از آن، آموزشهای ایمنی به ما داده شد و همچنین جریمههای مالی نیز در نظر گرفته شد. آنچه تا به امروز نتوانستهام فراموش کنم، مجازات مالی من نیست، بلکه پیامدهایی است که فکر میکردم پس از وقوع آن اتفاق رخ خواهد داد. خودم تجربه کردهام که یک دستگاه ذخیره به طور خودکار روشن شد؛ خوشبختانه اپراتور به موقع متوجه شد و دکمه توقف را فشار داد. اما پس از رها کردن دکمه، دستگاه دوباره روشن شد. اپراتور در حالت تنش، فوراً دستگاه را خاموش کرد و سپس از برقکار خواست تا موضوع را بررسی کند. اگر چنین اتفاقی هنگام کارکرد دستگاههای ما رخ دهد، اگر کسی دستگاه را کنترل کند و به اشتباه دستگاهی را که در حال کار است راهاندازی کند، اگر... جرأت ندارم به بعد فکر کنم، هرچند پیامدهای این اتفاق قابل تصور است. حوادث اغلب به طور تصادفی رخ میدهند؛ حتی اگر صد بار مراقب باشید، فقط یک بار بیاحتیاطی کافی است تا خطر مرگباری به وجود آید. از آن پس، هر بار که کاری انجام میشد، ما به طور دقیق از رویه فرمهای مربوط به کار پیروی میکردیم؛ هر کسی مسئولیت داشت تا اطمینان حاصل کند که فرمها به درستی پر شدهاند، سپس کار را آغاز کند. در طول این سالها، هیچ حادثهای رخ نداده است. یک مورد دیگر که به خاطرم مانده این است که شیر دریچه خروجی پمپ آب نمکی (DN300) دچار مشکل شد و نیاز به تعمیر داشت. ما طبق روال، ابتدا پیچهای درپوش شیر را باز کردیم؛ برای جلوگیری از پاشیدن تصادفی آب نمک، دو پیچ را برای آخر نگه داشتیم تا آنها را نیز باز کنیم. با شل شدن پیچها، آب نمکی شروع به خارج شدن کرد و سپس مقدار آن افزایش یافت؛ در این هنگام ما فرآیند جدا کردن قطعات را متوقف کردیم تا آب نمکی باقیمانده در لولهها کاملاً تخلیه شود. طولی نکشید که آب نمک تمام شد؛ مقدار آن بسیار کمتر از حد معمول بود و ما چیزی دربارهاش فکر نکردیم. سپس، در حالی که پیچها را باز میکردند، درپوش شیر را بلند کردند؛ پس از اطمینان از تخلیه کامل آب نمکی، پیچها خارج شدند و مجموعه درپوش شیر پایین آورده شد؛ در این هنگام مشخص شد که صفحه شیر در داخل بدنه شیر افتاده است. در این مرحله، کافی است پلت را برداشته و آن را روی میلهی پیچی درپوش شیر نصب کنید؛ سپس با قرار دادن کل این مجموعه در بدنهی شیر، کار به پایان خواهد رسید. همکارمان، شیائوفنگ، قدرت بدنی زیادی داشت؛ او در سمتی از شیر که به دیوار متصل بود ایستاد و سعی کرد صفحه شیر را حرکت دهد، اما صفحه شیر اصلاً تکان نخورد. همکار دیگری نیز از یک ابزار برای حرکت دادن صفحه شیر استفاده کرد تا بتواند آن را شل کند (همان کاری که قبلاً نیز انجام میشد). در همین لحظه، اتفاق غیرمنتظرهای رخ داد؛ در همان لحظهای که سعی میشد صفحه شیر حرکت داده شود، مقدار زیادی آب نمکی از بدنه شیر به بالا پاشید. صفحه شیر که وزنش بین بیست تا سی کیلوگرم بود، با جریان آب به هوا پرتاب شد. ما با دیدن این صحنه فوراً جاخالی دادیم؛ اما شیائوفنگ پشتش به دیوار بود و جایی برای پناه گرفتن نداشت. در حالت ترس، او سرش را گرفت و به سمت کنار پناه برد؛ دو صفحه شیر نیز چند متر بالا پرتاب شدند و در فاصله کمتر از یک متری شیائوفنگ فرود آمدند. خوشبختانه اتفاق بدی رخ نداد. با دیدن بدن پر از آب نمک کوچولو فنگ، همه شوکه شدند و بسیار وحشتزده بودند. وقتی به اتفاقات آن سالهای دور فکر میکنم، انگار که دیروز رخ دادهاند. اگر آن موقع میتوانستیم فکر کنیم که چرا مقدار نمک باقیمانده این بار اینقدر کم است، اگر آن موقع میتوانستیم «روش پنجمرحلهای کار ایمن» را اجرا کنیم، اگر بتوانیم خطرات هر یک از مراحل کار که به نظر ساده میآیند را به خوبی شناسایی کنیم، اگر... در دنیا دارویی برای پشیمانی وجود ندارد؛ وقتی حادثه رخ میدهد، همه چیز مشخص میشود، اما دیگر خیلی دیر شده است. برای درک واقعی معنای جمله «من باید در امان باشم»، هرگز نباید آن را با درد شخصی خود درک کرد؛ چرا که بهای آن بسیار سنگین است. تنها با تقویت یادگیری در زمانهای عادی، افزایش آگاهی خود نسبت به ایمنی و بهبود توانایی شناسایی خطرات، میتوان خود را در امان نگه داشت و خانواده را سعادتمند کرد. بیایید در محیطی امن، با هم به آرامی پیر شویم!
امنیت از فکر بیشتر، فعالیت ذهن بیشتر و دقت بیشتر در کار نشأت میگیرد
تنها با افزایش آگاهی خود در زمینه ایمنی و بهبود تواناییهای خود برای شناسایی خطرات، میتوان خود را در امان نگه داشت و خانوادهاش را سعادتمند کرد
در کار همواره باید حس ترس را در خود نگه داشت؛ تنها با دقت و ظرافت میتوان ایمن ماند