Thread Content
پرندهی پادشاه، کلاغها و کلاغهای سیاه را به عنوان ناظران منصوب کرد تا مردم را تشویق کنند تا خانههای امنی بسازند. کلاغهای سرخ در کار خود جدی و مسئولیتپذیر هستند، بیطرف و بدون ترحم؛ اما کلاغها در کارشان بیدقت و سست عمل میکنند. پس از مدتی، لانههای نگهبانان کلاغ سفید دستنخورده باقی ماندند، در حالی که لانههای نگهبانان کلاغ سیاه ویران شدند. بنابراین کلاغ سفید به عنوان پرندهای خوششگون شناخته شد و در همه جا مورد استقبال قرار گرفت، در حالی که کلاغ سیاه مورد نفرت قرار گرفت و به عنوان نشانهای بدشگون تلقی شد و در همه جا رانده میشد. از این داستان میتوانیم نتایج زیر را استخراج کنیم: ۱. برای مدیران، هنگام تخصیص کار به زیردستان، لازم است به طور کامل به تواناییها و ویژگیهای آنها توجه کنند؛ ۲. در انجام بسیاری از کارها، ممکن است افراد متوجه ماهیت کار نشوند ; تسلیم نشوید، زمان همه چیز را ثابت خواهد کرد. ۳. در مسیر رشدت، ممکن است با کسی روبرو شوی که با تو سختگیرانه رفتار میکند؛ این فرد میتواند برکتی برای تمام عمرت باشد ; ۴. در برخورد با کار، بهویژه آنچه مربوط به ایمنی است، هرگز نباید بیدقت بود؛ در غیر این صورت ممکن است پیامدهای منفی برای خود ایجاد شود ; ۵. باید از کارهای تعیینشده، هم در حین انجام و هم پس از آن، پیگیری کرد؛ در غیر این صورت ممکن است از اهداف مورد نظر ما منحرف شویم
با دقت و مرحله به مرحله کار کنید، قطعاً اشتباهی نخواهد شد. البته ممکن است در میانه راه راه خود را گم کنیم.
افرادی که در جای نامناسب قرار گرفتهاند، در واقع زباله هستند؛ این حرف بسیار عمیقی است. استفاده مناسب از منابع نیز یک هنر است