Thread Content
من در سال ۲۰۰۶ در آزمون ورودی دانشگاه شرکت کردم و نمرهام ۵۷۹ بود. هنگام انتخاب رشته، بدون فکر منطقی، رشته «مهندسی ایمنی» را انتخاب کردم (حالا که فکر میکنم، واقعاً عقلم را از دست داده بودم؛ چون این رشته تا حدی مرتبط با شغل و کیفیت زندگی آینده است). پس از فارغالتحصیلی در سال ۲۰۱۰، به یک شرکت بزرگ در یکی از شهرهای ساحلی رفتم (رویای کودکیام این بود که در کنار دریا زندگی کنم، اما متأسفانه دریا دیگر وجود ندارد)؛ این شرکت دارای ۱۵۰۰ کارمند بود. در ابتدا، به عنوان کارمند ایمنی کار میکردم؛ هر روز به طور مکانیکی در محل بازرسی میکردم… وقتی حادثهای رخ میداد، به دلیل عدم انجام بازرسیهای لازم، ۲۰۰ تا ۳۰۰ یوان جریمه میشدم؛ در بدترین حالت، ماهانه ۱۰۰۰ یوان جریمه میشدم که معادل یکچهارم حقوقم بود. بدتر از همه این است که بخش تولید، در مورد بسیاری از مشکلاتی که گزارش شده، به موقع اقدام به رفع آنها نمیکند؛ در نتیجه به من هم اتهام زده میشود: «عدم اقدام کافی برای رفع مشکلات»… صحبت کردن دربارهی این موضوع فقط باعث اشک ریختن میشود. با گذشت زمان کاری، متوجه شدم که این بازرسیهای مکانیکی واقعاً روحیهام را تحلیل میبرد؛ بنابراین تصمیم گرفتم در سال ۲۰۱۳ استعفا دهم. اما قبل از استعفایم، همکارم که مسئول نوشتن متون و سیستمها بود، رفت (گفت میخواهد وارد کسبوکار شود؛ احتمالاً در آن زمان از صنعت ایمنی نیز خسته شده بود). رئیسم از من خواست که جای او را بگیرم؛ هرچند منصبش کوچک بود، اما دستکم از شغل ناظر ایمنی خارج شده بودم و دیگر نیازی به گشتزنیهای مکانیکی نداشتم. بنابراین، با این نیت که یاد بگیرم، ماندم تا به کار ادامه دهم. در پایان سال ۲۰۱۳، موفق شدم گواهینامه مهندس ایمنی و ارزیاب ایمنی را کسب کنم و سپس درجه فنی-حرفهای متوسط را دریافت نمودم. اگرچه شرکت ما هیچ مزایا یا یارانهای برای این مدارک در نظر نگرفته، اما این کار پایههای لازم را برای سیستم و مدیریت متون من فراهم کرد. من واقعاً نسبت به خودم احساس تأسف میکنم، زیرا فرآیند آن بسیار دشوار بود؛ همانطور که بسیاری از همکاران حوزه امنیت میدانند، باید این موضوع را درک کرد. راستش را بخواهید، کار در زمینه متننویسی و سیستمها، سودهای زیادی برایم داشته است. دانش خود را در زمینه استانداردسازی ایمنی تولید، سیستمهای ۱۸۰۰۰ و ۱۴۰۰۰ و سایر اسناد مربوط به این سیستمها به طور عمیقی گسترش دادم؛ همچنین یاد گرفتم که چگونه از ابزارها و پلتفرمهای مختلف برای مدیریت ایمنی به طور عملی استفاده کنم، مانند آموزشهای ایمنی، بهبود فرآیندها در محل کار و بهینهسازی روشها. اکنون میتوانم مسائل را از دیدگاهی کلیتر بررسی و حل کنم؛ تواناییهایم در زمینه مدیریت ایمنی به طور قابل توجهی بهبود یافته است. با تجربیات قبلیام در مدیریت ایمنی در محل کار، اکنون هم تجربه عملی و هم تجربه مربوط به سیستمهای نوشتاری را در اختیار دارم. اما متوجه شدم که در این بخش، فقط دو نفر مشغول کار هستند؛ سایر مدیران و همکاران فقط وقت را تلف میکنند. خودشان مدام میگویند که فقط وقت را تلف میکنند. چون در شرکت ما، زندگی کردن راحت است و مسئولیتها و اختیارات مشخص نیستند. رهبران اغلب میگویند: «کسی که تواناتر است، باید بیشتر کار کند». اما مسئله اینجاست که در صورت عدم افزایش دستمزد، این اصل صادق نیست. علاوه بر این، در بسیاری از مواقع، هرچه کار بیشتری انجام شود، اشتباهات نیز بیشتر خواهد بود (کسانی که کار نمیکنند، امکان اشتباه کردن ندارند) و مورد انتقاد رئیس نیز بیشتر قرار میگیرند. به طور خلاصه میتوانم بگویم: تلاش کردم اما پر از آلودگی شدم. آنچه رهبر میخواهد، دستاوردهاست؛ یعنی شاخصهای مربوط به حوادث. او اصلاً به نحوه انجام کار، تلاش کسانی و تنبلی کسان دیگر اهمیتی نمیدهد. نکته دیگر این است که رئیس بخش ما فردی با پیشینه مالی است؛ به نظر میرسد که در زمینه ایمنی تنها مفهوم «منابع خطر» را میشناسد. در موارد مربوط به بحثهای فنی ایمنی، بررسیهای ایمنی و ارتباطات مربوط به اصلاحات، همیشه مرا نیز درگیر کارها میکند. در کل، شرکت به ایمنی در کار اهمیت میدهد و مدیرعامل نیز مدام بر آن تأکید میکند، اما او متوجه مسئله نیست و تنها میتواند به بخش ما تکیه کند؛ اما رئیس این بخش، بالا را فریب داده و پایین را نیز گمراه میکند، که وضعیت پایینترین سطوح را میتوان تصور کرد. این غم شرکت است و غم من نیز همین است. گاهی اوقات، امیدم را به بازرسیهای ادارات نظارت بر ایمنی، ادارات آتشنشانی و موارد مشابه میگذارم تا شرکت را وادار کنند که واقعاً به مدیریت ایمنی توجه کند. اما متوجه شدم که بیش از حد سادهلوح بودم؛ **بررسیها در واقع بر متنها، قوانین، سوابق، شناسایی خطرات، اسناد جلسات و گزارشهای تمرینات تمرکز داشت.** اگرچه همه این کارها را انجام دادیم، اما مدیر خواست که کار بیشتر کامل شود تا دیگران نتوانند مشکلی پیدا کنند. بنابراین، مشغول ثبت تمرینات بودم و همچنین درگیر آموزشهای بیوقفه در حین کار. هر زمان که در یک شرکت حادثهای رخ دهد، دلیل اصلی قطعاً کمبود آموزش است. . . گاهی **بخشهای مربوطه نیز به محل سر میزنند، اما سؤالاتی که میپرسند سطحی و بیاهمیت است؛ آنهایی که خطرات جدیتری دارند، مانند جرثقیلها، وسایل نقلیه و مکانهایی که مستعد ایجاد بیماریهای شغلی هستند، مورد بررسی قرار نمیگیرند! امیدواریم که سیاست مربوط به ایمنی صنعتی هرچه زودتر تصویب شود؛ وگرنه واقعاً باید منتظر بمانیم تا گلها نیز خشک شوند. اداره کل نظارت بر ایمنی نیز توسط «مادرخوانده» ایجاد شده است؛ **بخشهای مختلف در حال رقابت با یکدیگر هستند.** . . در ارتباط با همکلاسیهای دانشگاه، تقریباً هیچ کس در زمینه ایمنی موفق واقعی وجود ندارد؛ از ۳۱ نفر دانشگاه، ۱۸ نفر شغل خود را عوض کردهاند. من هم میدانم که صرفنظر از اینکه به کدام شرکت بروم، وضعیت کلی چین باعث شده است که مدیریت ایمنی در جایگاهی دشوار قرار بگیرد. این غم ** است، و همچنین غم تمام همکاران ما در حوزه امنیت. من هرگز نفهمیدم که **هدف از تأسیس رشته مهندسی ایمنی در دانشگاهها چیست؛ آیا واقعاً برای این است که این دانشجویان در آینده به نیروهای اصلی مدیریت ایمنی تبدیل شوند؟** ! خب، اگر رشته ایمنی را فرا گرفتم و گواهینامههای ایمنی و ارزیابی ایمنی را کسب کردم، چه میتوانم بکنم... من امسال دقیقاً ۳۰ سالهام، در روستا متولد شدهام؛ مشکلی نیست، پولی هم ندارم، علاوه بر این، پدر و مادرم سالخوردهاند و فرزندانی کوچک دارم؛ این سختترین دوران زندگیام است. اما با حقوق فعلیام که کمی بیشتر از ۵۰۰۰ تومان است، اغلب احساس وحشت میکنم، چون نمیتوانم آیندهام را ببینم. . . اخیراً به یک آهنگ علاقهمند شدهام که متن ترانهاش نیز با حال و هوای من همخوانی دارد؛ این را با همکارانم در اشتراک میگذارم: هونگ جین-یونگ – «زنده بودن». در پایان، همچنان امیدواریم که **در زمینه ایمنی تولید، دستاوردهای واقعیتری حاصل شود؛ تا برای ما کسانی که در زمینه ایمنی فعالیت میکنیم، فصلی امیدبخش فراهم شود و با وجود امید، انگیزهای برای کار داشته باشیم.** موارد فوق شکایت محسوب نمیشود، لطفاً همکاران عزیز صبور باشند؛ اگر دوست ندارید، نظر منفی ندهید. از شما متشکرم!
خیلی واضح و واقعبینانه نوشته شده است. اخیراً تصادفات زیادی رخ داده و وضعیت ایمنی روز به روز وخیمتر میشود؛ شاید پس از تأمین ایمنی، مسیر بهتری در پیش باشد.
از آنجایی که گواهینامه متخصص ارزیابی ایمنی یا مهندس ایمنی گرفتهاید، بهتر است در برخی از سازمانهای ارزیابی کار کنید؛ چرا که در شرکتها فرصتهای زیادی وجود ندارد و حداکثر میتوانید تا سمت رئیس بخش ایمنی پیش بروید، و شاید مجبور باشید مدتها منتظر بمانید؛ زیرا قاعده سلسله مراتب بر اساس سابقه کار وجود دارد، بهویژه در شرکتهای دولتی، که فقط به تواناییهای شما توجه نمیکنند
پس از چند سال کار، تجربه و گواهینامههای لازم به دست میآید و میتوان به محیط کاری دیگری رفت؛ بهویژه در شرکتهای خارجی، فرصتهای رشد خوبی برای متخصصان امنیت وجود دارد.
غم کارکنان امنیتی. مدیران فکر میکنند این صنعت بیفایده است، و کسانی که در آن فعالیت میکنند احساس میکنند راه پیشرفت بسیار محدود است. در واقع، در هر رشتهای، هرچه به سطوح بالاتر برویم، مسیر تنگتر میشود؛ این یک واقعیت عینی است و همه باید منتظر فرصت باشند. اما قطعاً نمیتوان فقط منتظر ماند و کارهایی را که باید انجام داد، نادیده گرفت؛ این کارها شامل تغییر شغل یا جابجایی به مشاغل دیگر نیز میشود. اگر توانایی دارید، نگران عدم یافتن کاربرد برای آنها نباشید. شاید بگویید: حرف خوبی است. بله، گفتنش آسان است، اما چه کار میتوان کرد؟ راهبان زیاد و غذا کم است.
در حالی که جوان هستید و دانش و تجربه عملی لازم را نیز دارید، سعی کنید در یک شرکت خارجی کاری مفید انجام دهید؛ در آنجا وقت تلف نکنید، چون این کار هدر دادن زندگی است!
آرامش و تعهد در انجام کار. کار در شرایط ایمن، مرتبط با جان کارکنان عادی و خوشبختی آنها در خانواده است. **بخشها قابل اتکا نیستند، تنها کسانی که میتوانیم به آنها تکیه کنیم، خودمان هستیم. امنیت بر همه چیز مقدم است. با سکوت تلاش کنید.
تا زمانی که عملکرد بخشهای ایمنی بر اساس میزان وقوع حوادث ارزیابی شود، در هر جا نتیجه یکسان خواهد بود