Thread Content
نسخهای به زبان سیچوانی بیا! ۱۹۲۹، دخالت در امور دیگران ; سه نود و چهار، نهادن خوکها و سگها در سرما ; پنج نه شش نه، در کنار رودخانه به درختان بید نگاه کن ; هفتصد و نود و شصت و سه، عابران راه لباسهایشان را حمل میکنند ; هشت، نه، هفتاد و دو؛ گربهها و سگها در سایه دراز کشیدهاند. نه، نه، هشتاد و یک؛ کشاورزان در میان مزارع ایستادهاند.
۱۹۲۹، دخالت در امور دیگران; سه نود و چهار، نهادن خوکها و سگها در سرما ; پنج نه شش نه، در کنار رودخانه به درختان بید نگاه کن ; هفت، نه، هشت، نه؛ لباسها را درآوردند و رفتند. نه، نه، هشتاد و یک؛ کشاورزان در مزارع، زمینها را شخم میزنند
جای من مثل جای تو نیست، اما فراموش کردم؛ فقط میدانم که در دماهای سهنود و چهارنود، میتوان روی یخ راه رفت
چقدر حسودم؛ میتوان روی یخ راه رفت. در سیچوان، یخ معمولاً نازک و به شکل الماسی است
چرا باید «نه» را شمرد؟ چرا دو، سه، چهار، پنج، شش، هفت، هشت را نمیشماریم؟ این موضوع، همان روند فزون و کاهش یین و یانگ در فلسفه سنتی چین است؛ زمانی که یانگ در حال افزایش و یین در حال کاهش است، نشاندهنده آمدن گرما و رفتن سرماست. نه، عدد «یانگ مطلق» است و به آن «یانگ پیر» نیز گفته میشود. نه همچنین بزرگترین عدد است؛ تجمع «عدد یانگ مطلق» به معنای کاهش روزافزون انرژی ین است. پس از رسیدن به عدد نه، پایان آن فرا میرسد؛ این امر نشاندهنده رفتن سرما و آمدن گرما، یعنی «فصل بهار به پایان رسیده است».
به نظر میرسد در گوانگدونگ اصطلاح «سرمای شدید» وجود ندارد، اما مناطق کوهستانی شمال گوانگدونگ به همان اندازه سرد است. نسخه هونان: ۱۹۲۹، دستها را در سینه گرفته; سی و نه، بیست و هفت؛ باران جلوی سقف نمیچکد ; چهارصد و نود و سی و شش، شمع آویزان بر کاه ; پنجصد و نود و چهل و پنج، دندانقروچه میزند مثل طبلزنی ; ششصد و نود و پنجاه و چهار، باد میوزد چون خارهای منفجرشده ; هفتصد و نود و شصت و سه، رهگذر لباسها را حمل میکند ; هشت، نه، هفتاد و دو، بچهها با گل در حال شکل دادن هستند ; نهصد و نود و هشت، تهیه پوشش بارانی و کلاه برفی.
به نظر میرسد اخیراً کسی مسئولیت بخش والو را در دست ندارد
سال ۱۹۲۹: دستها سرد نمیشوند؛
سالهای ۳۹ و ۴۹: دستها به خاطر سرما میخشکند؛
سالهای ۵۹ و ۶۹: میتوان در کنار رودخانه، درختان بید را تماشا کرد؛
سال ۷۹: رودخانهها باز میشوند؛
سال ۸۹: پرندگان لقلق به اینجا میآیند؛
سال ۹۹: هوا آفتابی و
از ریلی خواستند کسی را بفرستد؛ پیرمردی که زمینها را تمیز میکرد گفت: اگر خسته شدید، میتوانید استراحت کنید؛ من هم در حال استراحت هستم. . .