HCBBS Forum (فارسی)
Submit Chemical Projects / Find Solutions
Amplify Your Requirements on a Broader Chemical Platform *Engineering · Technology · Equipment · Solutions*
Submit Request

شما در حال مدیریت احساساتتان هستید یا آن‌ها را بیرون می‌ریزید؟

2016-11-04View Original

Thread Content

نویسنده: یوان شیاوهوا | مشاور روانشناختی
امروزه، دوره‌ها و روش‌های مختلف مدیریت احساسات، بر این نکته تأکید دارند که نباید احساسات را سرکوب کرد، بلکه باید آن‌ها را بیان کرد. در واقع، لازم نیست احساسات حتماً بیان شوند؛ همچنین، راه‌های بهتری نیز وجود دارد: تحمل و رشد. اگر بخواهیم بگوییم که مدیریت احساسات نیز دارای سطوح مختلفی از پایین به بالا است، فکر می‌کنم این سطوح باید از «سرکوب یا تخلیه ناخودآگاه احساسات»، به «تخلیه یا تحمل آگاهانه احساسات»، و در نهایت به «آگاهی و رشد آگاهانه» باشد. توضیحات هر یک از این سطوح به شرح زیر است: ۱. سرکوب یا تخلیه ناخودآگاه احساسات، به‌ویژه احساسات شدید؛ اگر به درستی مدیریت نشوند، هم به خود فرد و هم به دیگران آسیب می‌رسانند. “«سرکوب ناخودآگاه» به وضوح جزو انواعی است که بیشترین آسیب را به خود وارد می‌کند. در طول رشد، به دلیل آموزه‌های مختلف والدین و معلمان یا نحوه مداخله آن‌ها، احساس می‌کنیم که برخی از احساسات مناسب نیستند، نباید وجود داشته باشند یا نمی‌توان آن‌ها را بیان کرد. همچنین، روش‌های آموزشی آن‌ها باعث می‌شود که عادت به نادیده گرفتن و سرکوب احساسات خود پیدا کنیم؛ ما به طور خودکار آن‌ها را سرکوب می‌کنیم یا فکر می‌کنیم که اهمیتی ندارند. اما در واقع، این احساسات همواره وجود داشته‌اند و به «آسیب‌های درونی» تبدیل می‌شوند؛ به تدریج انباشته می‌شوند و روزی ناگهان منفجر می‌شوند. حتی خودمان هم نمی‌فهمیم چرا ناگهان چنین می‌شود. مطمئناً بسیاری افراد تجربه‌ی این موضوع را داشته‌اند یا چنین پدیده‌ای را دیده‌اند. اگر گفته شود که «سرکوب ناخودآگاه» آسیب بیشتری به خود فرد می‌زند، پس «تخلیه ناخودآگاه» به وضوح آسیب بیشتری به دیگران وارد می‌کند. “«تخلیه ناخودآگاه» دو شکل رایج دارد: یکی آن است که به صورت احساساتی بروز می‌کند و باعث می‌شود دیگران فکر کنند رفتار شما کمی اغراق‌آمیز یا عجیب است. ما اغلب چنین تجربه‌ای داریم که در حین صحبت با طرف مقابل، نمی‌دانیم کدام جمله «او را» آزار داده است؛ ناگهان طرف مقابل بسیار هیجان‌زده می‌شود و مشخص است که صدایش بلندتر شده و هیجانش نیز بیشتر شده است. وقتی به او بازخورد می‌دهید، او می‌گوید: «نه، اصلاً اینطور نیست»، سپس توضیحات زیادی می‌دهد که چرا چنین حرفی زده است. در چنین شرایطی، در واقع طرف مقابل از احساسات خود آگاه نیست و آن‌ها را به شکلی «شدید» بروز می‌دهد؛ به همین دلیل دیگران نمی‌دانند چگونه با او/او صحبت کنند. زیرا در این لحظه، شیوه و محتوای حرف‌های او/او فقط برای بیان احساساتش است و قصد ندارد منطقی صحبت کند؛ شما هم نمی‌توانید منطق خود را به او/او منتقل کنید. نوع دیگر، انتقال به جای دیگری است تا آن «افراد دیگر» فکر کنند شما نامفهوم هستید. در زندگی، اغلب با افرادی روبرو می‌شویم که بدون هیچ دلیل مشخصی عصبانی می‌شوند؛ شما نمی‌دانید چه اتفاقی افتاده است و احساس می‌کنید کار اشتباهی انجام نداده‌اید. وقتی با آن‌ها بحث می‌کنید، آن‌ها مدام بهانه‌جویی می‌کنند و شما این رفتار را بی‌معنی می‌دانید. رایج‌ترین پدیده این است که فرد در محل کار آزار می‌بیند و وقتی به خانه می‌رسد، روی همسر/شوهر یا فرزندانش عصبانی می‌شود؛ البته منظور از عصبانیت این است که خود فرد متوجه احساسات یا آسیبی که دیده نیست. در هر دو روش فوق، فرد متوجه احساسات خود نمی‌شود و سپس به دیگران عصبانی می‌شود؛ دیگران نیز نمی‌دانند دقیقاً چه اتفاقی افتاده است و به طور بی‌دلیل آسیب می‌بینند. دوم، وجود تفاوت کیفی بین اینکه فرد در هنگام بروز احساسات، آن‌ها را به طور آگاهانه بیان کند یا تحمل کند. وقتی از خودمان آگاه نیستیم، احساساتمان را سرکوب می‌کنیم، یا به طور ناخودآگاه به شکل «منفی» نشان می‌دهیم یا آن‌ها را به جای دیگری منتقل می‌کنیم. در چنین شرایطی، احساسات در رفتار و گفتار ما نمود پیدا می‌کنند و به شکلی غیرمستقیم بیان می‌شوند؛ این امر باعث می‌شود رفتارهای ما خارج از کنترل قرار بگیرد. ما فکر می‌کنیم که در حال بیان مطالبی هستیم، اما در واقع در حال بیان احساساتمان از طریق ناخودآگاه هستیم. دیگران نمی‌دانند چرا ما این‌گونه رفتار می‌کنیم و منطقی عمل نمی‌کنیم. گاهی خودمان نیز فکر می‌کنیم که چرا نمی‌توانیم خودمان را کنترل کنیم؛ در حالی که همه‌اش به خاطر احساسات است و ما از آن بی‌خبریم. بزرگترین مزیت آگاهی حساس از احساسات (یعنی توانایی درک خوب احساسات خود هنگام داشتن آن‌ها) این است که ما می‌دانیم چه احساساتی داریم و می‌دانیم که رفتارها و گفتارهایمان نیز ناشی از بیان این احساسات است. وقتی که این روش‌ها مؤثر نبودند، می‌توانیم به موقع تغییرات لازم را ایجاد کنیم و در نتیجه احساسات قابل کنترل خواهند شد. رایج‌ترین «روش مدیریت آگاهانه احساسات»، «تخلیه آگاهانه» است؛ یعنی ما متوجه وجود احساسات خود می‌شویم و روشی برای تخلیه آن‌ها انتخاب می‌کنیم (بیان، ورزش، خوابیدن، آواز خواندن، تماشای فیلم و غیره). گاهی در حین ارتباط، متوجه می‌شویم که احساساتی داریم و همچنین متوجه می‌شویم که صدایمان بلندتر شده یا سرعت صحبتمان بیشتر شده است؛ یعنی از احساسات خود آگاه می‌شویم. وقتی ارتباطات مختل می‌شود، یا به دلیل شیوه بیان احساساتمان، نتایج ارتباطات خوب نیست، می‌توانیم متوجه شویم که احساساتمان عامل مشکل هستند؛ در این صورت می‌توانیم به موقع آن‌ها را کنترل کنیم. این کاری است که افراد ماهر در برقراری ارتباطات اغلب انجام می‌دهند؛ آن‌ها به طور فعال اعتراف می‌کنند که کمی احساساتی بوده‌اند. وقتی این‌گونه بیان می‌کنند، معمولاً دریافت پاسخی مبتنی بر درک و صداقت از سوی طرف مقابل را دارند و این امر باعث تغییر جهت ارتباطات می‌شود. روش دیگری برای مدیریت آگاهانه احساسات، تحمل آگاهانه آن‌هاست. ما اغلب این تصور اشتباه را داریم که وقتی احساساتی داریم، باید آن‌ها را از بین ببریم؛ در غیر این صورت، اوضاع خوب نخواهد بود. اما در واقع، همه ما می‌دانیم که کسانی که با مشکلات و شکست‌های مختلف روبرو شده‌اند و در عین حال قوی‌های روحی دارند، در زمان تجربه شکست‌ها و رنج‌های بی‌شمار، لزوماً شانه‌ای برای تکیه ندارند و زمانی برای بیان احساساتشان نیز ندارند؛ بسیاری از آن‌ها راه دیگری را انتخاب می‌کنند: تحمل کردن. منسیوس گفت: «خداوند وظایف سنگینی بر دوش انسان می‌گذارد؛ پیش از آن، حتماً روحیه‌اش را آزار می‌دهد، عضلات و استخوان‌هایش را خسته می‌کند، بدنش را گرسنه نگه می‌دارد، او را در فقر قرار می‌دهد، تا آنچه را که نمی‌داند، یاد بگیرد.» ”بنابراین، می‌توان درک کرد که انتخاب «تحمل» احساسات، چه تأثیری بر تقویت روحیه دارد. در مقابل، کسانی که هنگام داشتن احساسات، مدام به دنبال کسی برای بیان آن‌ها هستند، عادتی پیدا می‌کنند؛ به گونه‌ای که هر بار که احساساتی دارند، نیاز به بیان آن‌ها دارند. اما کسانی که ترجیح می‌دهند احساسات خود را تحمل کنند، با هر بار تحمل، قوی‌تر و مستحکم‌تر می‌شوند و می‌توانند احساسات شدیدتری را تحمل کنند؛ بنابراین وقتی دوباره با چنین احساساتی روبرو می‌شوند، می‌توانند آرام و بدون تزلزل با آن‌ها کنار بیایند. البته، به شرطی که آن‌ها از احساسات خود آگاه باشند و تصمیم بگیرند آن‌ها را تحمل کنند؛ چنین تحمل و روشی برای مقابله با احساسات، می‌تواند قلب ما را قوی‌تر و استوارتر کند. سوم: آگاهی آگاهانه و مدیریت احساسات برای رشد؛ هرچقدر هم که مدیریت کنیم، باز هم احساسات وجود دارند. اگر احساسات منفی کمتر و احساسات مثبت بیشتر باشد، آیا این بهتر نخواهد بود؟ سطح دیگری از مدیریت احساسات، آگاهی و رشد است؛ هدف آن، رها کردن و محبت کردن است. احساسات، در واقع، نشانه‌ای از انگیزه‌ها و برآورده شدن یا عدم برآورده شدن خواسته‌ها هستند؛ زمانی که خواسته‌ها برآورده می‌شوند، ما خوشحال، شاد و هیجان‌زده می‌شویم؛ یعنی احساسات مثبتی داریم. وقتی آرزوها برآورده نمی‌شوند، ما غمگین، عصبانی و خشمگین می‌شویم و احساسات منفی مختلفی داریم. در نهایت، دلیلش این است که ما تمایلاتی داریم و در معرض آسیب قرار می‌گیریم. و بخش عمده‌ای از تمایلات ما، ناشی از نیازهایی است که در طول رشدمان به موقع برآورده نشدند؛ ما نیز به راحتی آسیب می‌بینیم، زیرا در طول رشدمان، مورد تأیید و حمایت والدین و سایر «افراد مهم» قرار نگرفتیم. هر بار که احساسی پدید می‌آید، در واقع فرصتی برای آگاهی و رشد ماست. آگاهی از احساسات و واکنش‌های بدنی در فرآیند درک احساسات، می‌تواند به ما کمک کند تا خودمان را بهتر بشناسیم و نسبت به بدنمان حساس‌تر شویم. شناخت بهتر خود و حساسیت بیشتر نسبت به بدن، می‌تواند توانایی‌های شهودی ما را افزایش دهد و سطح معنویت ما را بالا ببرد؛ همچنین باعث می‌شود که بهتر بتوانیم با خودمان، دیگران و طبیعت ارتباط برقرار کنیم. آگاهی، در عین حال فرصتی نیز است تا بتوانیم الگوهای رفتاری خود را به‌طور عمیق‌تری تحلیل کنیم و آن خواسته‌ها و انتظاراتی را که در طول رشدمان برآورده نشده‌اند، بررسی کنیم. سپس با روش‌هایی مانند «پذیرش»، «بخشش» و «تغییر»، آن‌ها را کنار بگذاریم و رشد کنیم. به این ترتیب، هنگام روبرو شدن با موقعیت‌های مختلف، می‌توانیم خواسته‌ها و روش‌های پیشین خود را کنار بگذاریم؛ در نتیجه دیگر دچار احساسات منفی نخواهیم شد و می‌توانیم با آرامش با مشکلات روبرو شویم. وقتی که احساسات منفی ما کمتر و کمتر می‌شوند، آن انگیزه‌های خودشکوفایی و تمایلات عاشقانه‌ای که سرکوب شده بودند و فرصتی برای بروز نداشتند، به طور طبیعی ظاهر می‌شوند. اگر در ابتدا به دیگران کمک کنیم تا خودمان را ثابت کنیم یا آن‌ها را تغییر دهیم، انتظاراتی نسبت به آن‌ها خواهیم داشت؛ وقتی که آن‌ها طبق توصیه‌های ما عمل نکنند، ناراحت و ناامید می‌شویم، و این امر بر تمایل ما برای کمک مجدد به آن‌ها تأثیر می‌گذارد. وقتی دیگر نیازی به اثبات ارزش خود نداشته باشیم و سرشار از انرژی باشیم، بتوانیم وضعیت فعلی دیگران را بپذیریم و تنها با صداقت بخواهیم در رشد آن‌ها کمک کنیم. در چنین شرایطی، انتظاراتمان را کنار می‌گذاریم؛ وقتی آن‌ها به توصیه‌هایمان گوش ندهند، می‌توانیم آن را با آرامش بپذیریم و آن‌ها را تشویق کنیم تا به رشد خود ادامه دهند. در این حالت، کمک ما به دیگران صرفاً ناشی از محبت و کمک ساده‌ای خواهد بود. به این ترتیب، وقتی آن‌ها شکست می‌خورند، ما آرام خواهیم بود و دیگران نیز تحت فشار شکست یا تغییر قرار نخواهند گرفت. بدین ترتیب، روابط منفی کمتر و کمتر خواهند شد و احساسات مثبت بیشتر و بیشتر خواهند شد. در واقع، هر بار که احساساتی پدید می‌آیند، فرصتی برای رشد ماست. سؤال این است که آیا ما آن را به عنوان فرصتی می‌دانیم و آیا از آن استفاده می‌کنیم یا نه.
Reply #22016-11-04
باید یاد بگیرید که احساسات خود را کنترل کنید و در زمان مناسب آن‌ها را بیرون بریزید
Reply #32016-11-05
من اینطور فکر نمی‌کنم. انسان نیکو، مورد سوءاستفاده قرار می‌گیرد؛ اسب نیکو، سواری می‌شود. اگر خلق و خوی خوبی داشته باشید و کارایی بالایی داشته باشید، حجم کار شما بیشترین خواهد بود ; اگر خلق و خوی بدی داشته باشید و کارایی متوسطی داشته باشید، حجم کار شما کمتر خواهد شد. در مورد دستمزد، تفاوتی وجود دارد؟ علاوه بر این، ناراحتی مال خودمه؛ پس مرا عصبانی نکنید. اگر عصبانی‌ام کنید، با شما هم برخورد خواهم کرد و حال شما را هم خراب خواهم کرد. آن وقت شما هم از من دورتر خواهید شد و من می‌توانم با آرامش زندگی کنم. ؛پ

Submit a Project

**Looking for Chemical Technology, Equipment & Solutions?** No Registration Required Broader Platform Exposure | Global Chemical Service Provider Connections

Submit Request — Free Consultation

Disclaimer

This is an automated machine translation of the original thread. Some technical terms may have inaccuracies; the original text shall prevail. Click "View Original" at the top right to access the source page, which supports IP-based automatic real-time language translation. Please watch out for contact details and sales inducements to prevent fraud. All content and translations are for reference only, representing solely the poster's personal views. For enquiries, email service@hcbbs.com.