Thread Content
این تأملات یک کارشناس کیفیت بر اساس آنچه دیده و شنیده است است؛ لزوماً با وضعیت شما یکسان نیست. اما در دورانی که همواره در حال تغییر است، تنها «تغییر» است که حقیقت «ثبات» ابدی محسوب میشود؛ با نگرانی در شرایط آرامش و تفکر مداوم، تنها افراد با کیفیت میتوانند راه بلندتری را طی کنند! کاهش نیروی کار در فوجیکان و هایر، رویدادی نمادین بود که نشان داد صنعت تولید چین از مرحله نیمهدستی وارد مرحله خودکارسازی شده است. تخمین میزنم این مرحله ده سال طول بکشد؛ پس از ده سال، وقتی که صنعت تولید چین وارد فاز خودکارسازی (کامل) شود، راه خروج برای متخصصان کیفیت چین چه خواهد بود؟ این هفته مصاحبه با یک شرکت آمریکایی، یک شرکت آلمانی و یک شرکت بومی داشتم؛ به وضوح میتوان تفاوت در نیاز به نیروی کار را احساس کرد. شرکتهای سرمایهگذاری شده توسط آمریکا، در صنعت انحصارگرایانه، در رتبه اول قرار دارند؛ برای استخدام نیروها، نیازی به داشتن پیشینه فنی وجود ندارد، بلکه بر تفکر استراتژیک و منطق تأکید میشود. نکته کلیدی، توانایی یکپارچهسازی منابع و تدوین قوانین است؛ در واقع این موضوع، ترکیبی از تفکر سیستماتیک و تعادل در مراحل توسعه تجاری محسوب میشود. مدیریت پروژه، یکپارچهسازی سیستمها، روشها و استراتژیهاست. شرکتهای آلمانی، صنایع تولیدی با رقابت شدید هستند؛ حجم تولید آنها ۶۰۰ میلیون است و تعداد کارکنانشان بیش از ۶۰ نفر نیست. اینها نمونههایی از شرکتهای با کارایی بالا در فرآیند بازصنعتیسازی هستند. برای رسیدن به این حجم تولید در کشور، حداقل به ۷۰۰ نفر نیاز است. نیاز به کارکنان مسئول کیفیت در آزمایشگاهها متمرکز است؛ برای دقت دادهها، کنترل تغییرات فرآیند، حمایت از فعالیتهای تحقیق و توسعه و پیشگیری از نقصها. داشتن پیشینه فنی الزامی است اما ضروری نیست. نیازمندیهای بالایی برای توانایی همکاری تیمی، انعطافپذیری و اصولگرایی وجود دارد. یک شرکت خصوصی پیشرو در کشور، که بخشی از تولیدات آن نیمی از عرضه جهانی را تشکیل میدهد؛ الزامات این شرکت برای کارکنان، داشتن تجربه فراوان در همین حوزه، توانایی حل مشکلات فنی و مهندسی فعلی، آشنایی با پنج ابزار کلیدی، و مهارت در روشهای بهینهسازی است. توانایی تحمل سختیها و کار طولانیمدت را دارد. در حال حاضر، بیشتر سیستمهای مدیریت کیفیت در کشورها بر خود محصول تمرکز دارند؛ در مورد سیستمهای پیشگیرانه نیز، هنوز در مرحله پاسخگویی به نیازهای مشتریان هستند و تعداد کمی از آنها میتوانند سیستمهای پیشگیرانه را با فرآیندهای تولید تلفیق کنند. آن شرکت آمریکایی به توانایی من در برنامهریزی سیستماتیک و رویکرد کاراییمحور توجه داشت، در حالی که شرکت آلمانی به توانایی من در استفاده از روش SPC و همچنین توانایی در درک و تعادلبخشی به نیازهای مشتریان علاقه نشان داد. درباره شرکتهای با سرمایه داخلی صحبت نمیکنم؛ مستقیماً میگویم که اگر آنها بر تجربه حرفهای تأکید داشته باشند، من مناسب آنها نیستم. نمیخواهم تجربیاتم را به اشتراک بگذارم. وجه مشترک دو شرکت خارجی، خودکارسازی بالاست. پیشنیاز خودکارسازی، استانداردسازی بالاست؛ همچنین الزامات دقت قطعات بالاتر است و در زمینه طراحی اضافی، الزامات مربوط به طراحی تفاوتها دقیقتر است. لزوماً بالاتر نیست، اما منطقیتر است. تمرکز کنترل بر کنترل نوسانات است؛ آن شرکت آلمانی میتواند به مشتریان خود تعهد ۲٪ و کنترل داخلی ۰٫۵٪ را ارائه دهد. ۴ برابر بالاتر از میانگین صنعت است. همچنین، از مواد خام نیز انتظار استانداردسازی بالایی وجود دارد. محصولات استاندارد و با یکپارچگی بالا، چه ارزشی برای کارکنان کیفیتی که در حال حاضر مشغول بررسی محصولات و اصلاح اشتباهات خط تولید هستند، دارند؟ محصولات و فرآیندهایی با یکنواختی بالا، کار IQC، IPQC و OQC امروز را چه میشود؟ QE که مشغول رسیدگی به شکایات مشتریان است، PQE که مشغول اصلاح اشتباهات خط تولید است، و SQE که مشغول بررسیهاست، چه کار میکنند؟ وقتی صحبت از استانداردسازی میشود، نمیتوان از یک شهید به نام جانگ شیائودونگ گذشت؛ او بیش از ۲۰ سال پیش به اشتباهات استانداردسازی در چین اشاره کرد که امروزه به مشکلات فاجعهباری تبدیل شدهاند. استانداردسازی برای خودش نباید انجام شود، بلکه باید بر اساس معیارهای کمی انجام گیرد. در کشور ما اوضاع برعکس شده؛ برای استانداردسازی، محدودههای تغییرات پارامترهای مربوط به محصولات خاص و پارامترهای فرآیندی که برای آن محصولات دقیق هستند، گسترش یافته تا برای تمام محصولات قابل استفاده باشند. چنین استانداردسازیای واقعاً ناامیدکننده است. اکنون افراد حوزه کیفیت باید خود را برای تحول آماده کنند. به نظر من، دو مسیر برای این تحول وجود دارد: یکی تخصصی شدن، یعنی تمرکز بر فناوری؛ این رویکرد عمدتاً برای دستیابی به دقت بالاتر در دادهها است و جهت آن اندازهگیری، آزمایش، ابزارها، روشهای آزمایش و تجهیزات آزمایشی است؛ در واقع این مسیر، مسیر آزمایشگاهی است. یا بازگشت به تحلیل دادهها، بهویژه جمعآوری خودکار دادهها و کاوش عمیق در ارزش دادههای ارائهشده توسط سیستمهای دادههای بزرگ. راه دیگر، مسیر «بو» است که به سمت توسعه استعدادهای چندوجهی مدیریتی حرکت میکند. عمدتاً راههایی برای سازماندهی منابع است، مانند مدیریت کیفیت مشتریان که با فروش ترکیب شده، مدیریت تأمینکنندگان که با زنجیره تأمین ترکیب شده، وظایف مربوط به نیروی انسانی که با بخش کارکنان ترکیب شده، مسئول کیفیت فنی که با فناوری ترکیب شده، و IMS که با مدیریت ترکیب شده است. در هر صورت، این مشاغل به تدریج زیردستان مستقیم خود را از دست خواهند داد و به سازمانهای مجازی تبدیل خواهند شد؛ همکاری، سازماندهی، تعادل، تصمیمگیری و ارزیابی ریسک و انتخاب گزینهها، به تواناییهای کلیدی تبدیل خواهند شد. این موضوع کاملاً متفاوت از نقش «پلیس کیفیت» فعلی است. آیا برای مواجهه با چنین تغییری آمادهام؟ منبع: اینترنت
استانداردسازی برای خود استانداردسازی نیست، بلکه باید بر اساس معیارهای کمی انجام شود
خوب است، شایسته تأمل و بررسی است