قانون «۳۰:۳۰:۳۰:۱۰» که هر فرد شاغلی باید بداند」
Thread Content
فارغ از اینکه در چه موقعیتی هستید، شرکت چگونه است و رئیس چه کسی است، روشی قطعی وجود دارد که همواره میتواند به شما کمک کند تا ترفیع و افزایش حقوق بگیرید. حتی اگر احساس کنید که دیگر بهبود پیدا کردن برایتان دشوار است و گویی در یک وضعیت ناخوشایند میان دو گزینه بد گیر افتادهاید، همیشه میتوانید به «قانون ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰» تکیه کنید تا از این وضعیت خلاص شوید. با این حال، استفاده از آن پرخطر است و واقعاً کسانی بودهاند که با آتش بازی کردهاند. از من نپرسید که چطور فهمیدم. پس، قانون ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰ چیست؟ از ۳۰٪ از زمان کاری برای انجام کارهای روزمره استفاده کنید، از ۳۰٪ دیگر برای دوستی با همکاران، و از ۳۰٪ دیگر برای نزدیک شدن به مدیرعامل. سپس ۱۰٪ باقیمانده را برای استراحت اختصاص دهید.۱. از ۳۰٪ از زمان کاری برای انجام کارهای روزمره استفاده کنید: اولین وظیفه شما، انجام کارهایی است که به عهدهتان است و دستیابی به اهداف تعیینشده است. باید انتظارات رئیس خود را برآورده کنید و اهداف کوتاهمدت و بلندمدت را محقق سازید. این یک اصل کلی است؛ شما باید ارزشی برای رئیس خود ایجاد کنید. این نیاز دارد که شما به یک افسر کارایی تبدیل شوید. چگونه میتوان این کار را انجام داد؟ نکته کلیدی این است که خودتان را در میان افراد توانمند قرار دهید. مأموریتها را از پیش برای اعضایتان ارسال کنید، به آنها کمک کنید و راهنمایی دقیقی ارائه دهید. شما باید اطمینان حاصل کنید که وظایف به پایان میرسند و در صورت لزوم، آنها را نظارت کنید. این تلاشهای شما نیز به پاداش و عملکرد خوب شما تبدیل خواهد شد. در واقع، این سختترین قانون برای رعایت است. بهویژه در ابتدای کارتان، صرف کردن ۳۰ درصد از زمان برای انجام تمام کارها، واقعاً فکر کردن به آن هم کافی است. اما در واقع نیازی نیست زیاد روی اجرای دقیق ۳۰ درصد موجود اینجا تمرکز کنیم. فقط ریتم خودتان را پیدا کنید. دوم، ۳۰ درصد از وقت خود را صرف دوستی با همکاران کنید. پنج یا شش نفر را انتخاب کنید که در زمینههای متفاوتی فعالیت میکنند، اما شما تمایل دارید با آنها همکاری کنید. این افراد باید کسانی در شرکت باشند که عملکرد برجستهای دارند و قدرت تصمیمگیری دارند. باید منافع مشترکی بین شما وجود داشته باشد، و شما باید به آنها اعتماد کنید. اگر اتفاقاً از آنها خوشتان میآید، بهترین چیز ممکن است. شما باید همراه با این افراد، ارزشی برای شرکت ایجاد کنید. هرچه سطح آب بالاتر رود، کیفیت افراد اطراف شما نیز بالاتر میرود؛ در نتیجه، تأثیرگذاری شما نیز بیشتر خواهد شد و شما میتوانید چیزهای بیشتری یاد بگیرید. باید فعالانه در آن «پنج پروژه بزرگ» شرکت کرد. این پروژهها تأثیر زیادی در شرکت دارند. اما باید مطمئن شوید که این پروژهها با کار روزمره خودتان مرتبط هستند، تا بتوانید از حمایت رئیس خود بهرهمند شوید. مواردی که میتوانید امتحان کنید شامل موارد زیر است: بهبود حوزههای کلیدی فعالیتهای شرکت، مانند فناوری اطلاعات؛ ایجاد پیشرفتهای چشمگیر در جذب مشتریان از طریق نوآوری؛ پروژههای توسعه پایدار شرکت؛ معاملات تجاری، مانند ادغام و خرید یا همکاری؛ پروژههای تحول سازمانی تحت رهبری مدیرعامل؛ و پروژههای مربوط به نیروی انسانی و رهبری: این پروژهها به شما کمک میکنند تا فرهنگ سازمانی را شکل دهید و حامیان خود را به دست آورید. سپس، بر همکاری با همکاران تمرکز کنید. اگر به همکارانتان در تکمیل پروژه کمک کنید، آنها نیز لطف شما را جبران خواهند کرد. شما نظراتتان را با یکدیگر در میان بگذارید. در این فرآیند، شرکتها را نیز به پیشرفت هدایت میکند. پس از مدتی، یک اتحاد همکاران در کنار شما شکل خواهد گرفت که به منبعی زنده در شرکت تبدیل میشود. سوم: ۳۰ درصد از زمان خود را صرف درک نگرش CEO کنید. تنها پس از انجام دو مرحله قبلی، میتوانید شروع به صرف ۳۰ درصد از زمان خود برای «تفکر از دیدگاه CEO» کنید. باید فکر کنید که چگونه میتوانید شرکت را به سطح بالاتری برسانید و چگونه میتوانید تا حد امکان به پیشرفت CEO خود کمک کنید. تمام مدیران عامل دچار نگرانیهایی هستند، زیرا در شرکت جنبههای زیادی وجود دارد که آنها میخواهند با نوآوری آنها را بهبود بخشند. تصور کنید خودتان مدیرعامل هستید و بدون هیچ محدودیتی برای شرکت تلاش میکنید. شما با چه مشکلات اصلیای روبرو خواهید شد؟ شما باید روی سه مورد تمرکز کنید: ۱. در کدام بخشهای عملکرد کسبوکار امروز، عملکرد ضعیفی وجود دارد که ممکن است خطراتی برای کسب درآمد در آینده ایجاد کند؟ چه افرادی در سمتهای بالا کار جدی نمیکنند و حتی مانع دیگران میشوند؟ کدام بخشهای شرکت باید تغییر کنند؟ ۲. آیا کارکنانی که در زمینه رهبری کسبوکارهای آینده فعالیت میکنند، تحت تأثیر چشمانداز و مأموریت شرکت قرار دارند؟ چگونه میتوان جاهطلبی آنها را برانگیخت؟ آیا تیم مدیریت به اندازه کافی بر گسترش فعالیتهای کسبوکار در آینده تمرکز دارد؟ چه پیشرفتهایی در سبک اپل وجود دارد که میتواند شرکت را به سطح بالاتری برساند؟ ۳. رهبری فردی: آیا رهبران برای خودشان کار میکنند یا برای شرکت؟ آیا تیمهای شرکت میتوانند به یکدیگر اعتماد کنند؟ آیا این شرکت با استفاده از ارزشهای صحیح، در حال پرورش نیروهای مناسب است؟ آیا این شرکت روش یکپارچهای برای انجام کارها دارد؟ اینها همگی سؤالات معمولی یک مدیرعامل هستند. آنچه مدیرعامل میخواهد ** است، بنابراین میتوانید خودتان فکر کنید که آیا راهحلهای هوشمندانهای برای حل این مشکلات وجود دارد یا نه. بعد، سراغ مدیرعامل برو. باید به یاد داشته باشید که مدیرعامل تنهاست. کسان زیادی در اطرافشان وجود ندارند که بتوانند به آنها اعتماد کنند. در واقع، اگر جایگاه شما آنقدر بالا نباشد، ممکن است کار کردن با مدیرعامل آسانتر باشد؛ چون شما تهدیدی برای او نیستید، پس نیازی به نگرانی نیست. باید بهانهای موجه برای بودن در کنار مدیرعامل پیدا کنید، تا رئیستان از اینکه دوست دارید توجه را به خود جلب کنید، ناراحت نشود. اگر نمیتوانید با مدیرعامل تماس بگیرید، سعی کنید با سایر افراد ارشد تماس بگیرید. در مرحله دوم، شما رهبری یک پروژه بزرگ را بر عهده داشتید. تو نیز شهرت قابل توجهی کسب کردهای. هدف مرحله سوم، «تبدیل به پول» است تا فرصتی برای تماس با مدیرعامل ایجاد شود. وقتی فرصت صحبت با مدیرعامل پیش آمد، از آنها سؤالاتی درباره مسائل دشوار بپرسید. نظرات سازندهای آماده کنید تا وقتی او سؤال میکند، به او بگویید. اگر دیدگاههای شما خوب باشد، به طور طبیعی از شما خواسته خواهد شد که نظرات بیشتری ارائه دهید و مدیرعامل ممکن است از شما بخواهد که آنها را با دیگران در میان بگذارید. شما فرصت خواهید داشت که وارد پروژههای مدیرعامل شوید. تا زمانی که با جدیت تلاش کنید، اعتماد او را به دست خواهید آورد. به تدریج میتوانید در پروژههای ویژهتری که مستقیماً به مدیرعامل گزارش میدهند، مشارکت کنید. تأثیرات بیرونی شما به دنبال آن خواهد آمد. از فرصت آشنایی با سهامداران برای ایجاد هویت برند و شبکه روابط خود استفاده کنید. اوج حرفهای از همینجا آغاز میشود. راهنمای بقا: به یاد داشته باشید که باید از قوانین بازی پیروی کنید؛ برخی از دستاوردها مدیون رئیس شماست. در سیاستهای دفتر، به حمایت آنها نیاز دارید. بگذارید آنها مانند قهرمانانی به نظر برسند که شما را ساختهاند. چهارم: ۱۰ درصد آخر: کمی سرگرمی. کار کردن همواره از دیدگاه مدیرعامل چالشبرانگیز است، و کارهایی که باید در شرکت انجام شود هرگز به پایان نمیرسد؛ تنها بیشتر و بیشتر میشود. هنگام استفاده از قاعده ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰، باید مسئولیتهای بسیار بیشتری را بر عهده بگیرید. شاید تمام تلاشها بیفایده باشد، و شاید ارزشی که با کارهای اضافی خلق کردهاید، محو شود. این بیشتر نشان میدهد که نمیتوانید اجازه دهید الزامات رهبران شما را تحت فشار بگذارند. باید برای زندگی خود کمی فضا باقی بگذارید. خوشبختترین مدیران عاملی که تاکنون ملاقات کردهام، کسانی بودند که میدانستند چگونه کار و زندگی خانوادگی را از هم تفکیک کنند. خانواده آنها را از کار آزاد میکند و کار نیز نمیتواند بر زمانهای ثابت خانوادگی آنها تأثیر بگذارد. در اوایل دوران حرفهای، باید مرز میان کار و زندگی را به وضوح تعیین کرد و بیشتر وقت خود را با خانواده و دوستان گذراند. اگر نتوانید در دهه بیست زندگی، تعادل مناسبی بین کار و زندگی برقرار کنید، وقتی بار مسئولیتهای کاری و خانوادگی با گذشت زمان سنگینتر شود، تغییر کردن دشوار خواهد بود. گاهی اوقات، به نظر میرسد که این اتفاقات یک قدم به جلو برداشتهاند، اما دو قدم به عقب رفتهاند. اکثر مردم هنگامی که شما با گامهای بلند به بالا میروید، برایتان تشویق نخواهند کرد. در بسیاری از شرکتها، بهویژه آنهایی که با ساختارهای سنتی مدیریتی اداره میشوند، افرادی فرصتطلب و خودخواه حضور دارند. شما مورد ضرب و شتم قرار خواهید گرفت، انگیزههایتان مورد تردید قرار خواهد گرفت و ممکن است به شما سگ گفته شود. تنها با سخت کردن پوستهی خود، میتوان در مسیر خود پایدار ماند. کسی که از زمانه آگاه است، برجسته است. اگر رعایت قاعده ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰ دشوار باشد، یا اوضاع شروع به بدتر شدن کند، اینها معمولاً نشانههایی برای عقبنشینی هستند. ممکن است اخراج شوید، اما تا زمانی که تمام تلاشتان را برای انجام کار درست میکنید، میتوانید سربلند از آنجا خارج شوید. آنچه را به شغل بعدی خود میبرید، تجربه رهبری پیشرفته، شبکه ارتباطات قوی، داراییهای فکری، و حتی یک دوست صمیمی در سمت مدیرعامل است؛ شما پادشاه بدون تاج هستید! در تجربه شخصی خودم با الگوی ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰، دو بار موفق شدم و یک بار اخراج شدم. من اصلاً پشیمان نیستم، و در واقع در همان شکست، بیشترین چیزها را یاد گرفتم. از این تجربیات، خود را بازنگری کردم تا با نگرشی بهتر وارد شرکت بعدی شوم. حتی اگر وارد کسبوکار خودتان شوید، قوانین ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰ نیز میتوانند الگوی رهبری مدیرعامل را در اختیار شما قرار دهند. الان بیرون بدویم، یا همچنان ناشناخته بمانیم؟ اگر میخواهی، انجامش بده. برنامههای دقیق هر روز متفاوت است، اما تا زمانی که از قوانین ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰ پیروی کنید، کار شما از حالت ثابت به حالتی پر از تغییر و فرصت تبدیل خواهد شد. ۳۰:۳۰:۳۰:۱۰ میتواند برنامهای برای فرار از رئیس بد یا شرکت سختگیرانه نیز باشد. اگر میخواهی بروی، برو؛ با یک شروع تازه دوباره آغاز کن. - پایان -