چگونه میتوان جایزه اول مسابقه مقالات واحدهای دولتی سال ۲۰۱۶ با عنوان «بیرون کردن اسب پس از کار» را ارزیابی کرد؟
Thread Content
چگونه میتوان جایزه اول مسابقه مقالات واحدهای دولتی سال ۲۰۱۶ با عنوان «بیرون کردن اسب پس از کار» را ارزیابی کرد؟ (بازنشر) روزی که او مرد، من به محل رفتم. نگاه کنید، کنار آسیاب دراز کشیده است؛ بسیار لاغر، موهایش نامرتب و چشمانش گشاد شده است. چهرهی مرگ بسیار غمانگیز بود، تنها یک پایش همچنان با نیرو به جلو حرکت میکرد. میدانم که وقتی میمیرد، باز هم باید با تمام توان آسیاب را بچرخاند. چون دیشب گفت که جشن نزدیک است، باید تلاش آخر را انجام دهد تا ۴۰۰ جین باقیمانده لوبیا را آسیاب کند و وظیفهاش را تمام کند، سپس به خانه برگردد و خوب استراحت کند. فقط فکر نمیکردم که باز هم در آسیاب بمیرم. وقتی که تازه آن را ملاقات کردم، او الگوی کارگران میان الاغها بود، جوانی بااستعداد و آیندهای بیحد و مرز داشت. من دیدهام که آن آرد میسازد؛ قدمهایش منظم و یکنواخت است، آرد حاصل سفید و ریز بوده و هیچ ناخالصی در آن نیست. علاوه بر این، همواره سختکوش و بیشکایت بوده و هر سال مورد تحسین صاحبش قرار میگیرد. شنیدم که در ابتدا، آسیابکردن غلات چندان پرتنش نبود؛ هر روز در زمان مقرر به آسیاب میرفتند و سپس آن را ترک کرده و به جای خود بازمیگشتند. اما بعد ناگهان اوضاع تغییر کرد. صاحبخانه تصمیم گرفت سیستم آسیاب کردن غلات با الاغها را اصلاح کند؛ هر کسی که غلات را آسیاب میکرد، مسئول آن نیز بود، و همچنین نهادهای نظارتی زیادی تأسیس شد. بدین ترتیب، ۵۰ خر که قبلاً برای کار استفاده میشدند، به زور به دستههای مختلفی تقسیم شدند. الاغهای تبلیغاتی وجود دارند که مسئول فریاد زدن شعارهای تولیدی و تبلیغ دستاوردهای برجسته الاغها هستند. الاغ ناظری وجود دارد که مسئول نظارت بر کار الاغهاست. مطالعهی الاغ برای بررسی روشهای پیشرفتهی آسیاب کردن است. همچنین یک «الاغ» وجود دارد که مسئول تدوین برنامهها و وظایف کاری است. البته خرهایی با رتبهی بالاتر نیز وجود دارند که مسئول مدیریت خرهای دیگر هستند. آخرین گروهی که باقی میمانند، همین الاغهای کاری هستند؛ پس از اتمام اصلاحات، وقتی آنها را شمارش میکنند، متوجه میشوند که تعداد الاغهای واقعاً کاربردی برای کار در آسیاب، کمتر از ۴۰ درصد است. از آن پس، الاغها به وضوح احساس خستگی کردند؛ آنچه قبلاً با ۵۰ الاغ آسیاب میشد، اکنون نیاز به ۲۰ الاغ برای آسیاب کردن داشت. پس از تقویت مدیریت، انواع الاغها به طور مداوم افزایش یافت و تعداد الاغهای در خط مقدم به شدت کاهش پیدا کرد. خیلی از الاغها دیگر کار آسیابکشی را انجام نمیدهند و برای انجام کارهای دیگر میروند؛ برخی از آنها برنامههای تولیدی مینویسند، برخی دیگر تحقیقات انجام میدهند، و برخی هم در برنامههای هنری فعالیت میکنند. بنابراین، هرچه تعداد انواع الاغها بیشتر شود، الاغهایی که برای کار استفاده میشوند کمتر خواهند شد و مشکل کمبود الاغ برای انجام کارها، روز به روز بیشتر مشهود میگردد. خرها به این همه دسته تقسیم میشوند و هر دسته کار خاصی باید انجام دهد. کار آسیاب کردن غلات نیز مستلزم نوآوری مداوم است تا با فعالیتهای تبلیغاتی هماهنگ شود. معلوم شد که کار ساده و مداوم چرخاندن آسیاب کافی نیست؛ این روش با روند زمان همخوانی ندارد. بنابراین ابتدا از داما یاد گرفتند و با الهام از تجربیات پیشرفتهی کشیدن ارابه، با قدمهای بلند آسیاب را کشیدند؛ اما بعداً متوجه شدند که تفاوت بین خر و اسب بسیار زیاد است و این کار را کنار گذاشتند. بار دیگر سعی کردم مانند گاوها، زمین را با کشیدن خطی آسیاب کنم، اما متوجه شدم که از نظر فنی این کار امکانپذیر نیست و شکست خوردم. بسیاری از الاغها چارهای ندارند و مجبورند به روشهای مختلف آسیاب را بکشند. برخی با پریدن آسیاب را میکشند، برخی با خزیدن، برخی در حالت زانو زده و برخی با غلتیدن؛ تمام روز تلاش میکنند تا پاهایشان شکسته شود. پس از تلاشهای متعدد، بسیاری از الاغها شکایت کردند و انگیزهشان کم شد. صاحبخانه برای تشویق الاغ به آسیاب کردن، روشی برای محاسبه حجم کار تعیین کرد. تعداد بارهایی که الاغها هر روز برای آسیاب کردن غلات استفاده میشوند، مقدار و کیفیت آرد تولید شده، همگی تحت مدیریت شاخصهای مشخصی قرار میگیرند؛ در پایان سال، کسی که بیشترین مقدار آرد تولید کرده باشد، مورد پاداش قرار خواهد گرفت. کسانی که پاداش بیشتری دریافت میکنند، میتوانند امتیاز کسب کنند و سپس به مقام «مدیر الاغ» ارتقا یابند و دیگر نیازی به کشیدن آسیاب نداشته باشند. در آن لحظه به آن یادآوری کردم که دیگر به صاحبش اعتماد نکند؛ چون او قبلاً جلوی الاغ یک هویج گذاشته و شما را فریب داده بود. اما او گوش نمیداد و با تمام وجود کار میکرد و به مدت سه سال پیاپی اول شد. وقتی خودش گل سرخ بزرگی به تن میکرد، احساس میکرد که روزهای بهتری در پیش دارد. اما بعداً، صاحبش الاغ دیگری را ترفیع داد؛ دلیلش این بود که آن الاغ میتوانست آواز بخواند و یک الاغ نادر و بااستعداد بود که به صاحبش افتخار میآورد. از آن زمان به بعد، اعتمادبهنفسش ضربههای مخربی دریافت کرد و به تدریج ناامید شد. دیدم که روحیهاش پایین است و حوصلهی آسیاب کردن ندارد؛ من هم توصیه کردم که شغلی آسانتر و با آیندهی بهتر پیدا کند. خرهای زیادی برای کشیدن ارابهها و حمل مسافران استفاده میشوند و آنها نیز میتوانند زندگی خوبی داشته باشند. اما خودش اصرار دارد که پس از سالها آسیاب کردن آرد، دیگر چیزی یاد نمیگیرد. با افزایش سن، حمل مسافر با وانت هم آسان نیست و دیگر یاد نمیگیرم. خودم دیگر آنقدر نیرویی برای کشیدن وسیله ندارم؛ اگر مسافران را حمل کنم، ممکن است به آنها آسیب برسد. الان هرچند مطلوب نیست، اما حداقل آرامش دارد؛ بیایید همینطور ادامه دهیم. اما حتی اگر فقط روزها را سپری کنیم، هنوز کارهای زیادی برای انجام دادن وجود دارد. میبینم که هر روز همچنان بالا میرود تا آرد بسازد و پایین میآید تا دوباره چرخش کند. هنگام آسیاب کردن، بیانرژی بود و قدمهایش نامنظم بود؛ آرد تولید شده گاهی درشت و گاهی ریز بود و برخی از آنها حاوی خاک نیز بود. انرژی و شور و شوقش کاملاً از دست رفته بود. سرانجام، روزی الاغ دوباره کنار آسیاب افتاد، درست همانطور که صاحبش گفته بود: «الاغ خوب باید کنار آسیاب بمیرد». وقتی صاحبخانه آمد، من کنارش نگاه میکردم و نیم روز گریه کردم، اما حتی یک قطره اشک هم نداشتم. فقط اینکه میگوید چقدر الاغ برجستهای بود، تمام عمرش را وقف کار آسیاب کردن آرد کرد و الاغهای زنده را فراخواند تا از او الگو بگیرند. وقتی جمعیتی که برای تسلیت آمده بودند پراکنده شدند، دیدم که صاحبش وارد آشپزخانه شد و به آشپز دستور داد که الاغ را بکشد، گوشتش را بپزد و پوستش را برای تهیه «آجیائو» استفاده کند تا به سلامتی همسرش کمک کند.متن «کنار گذاشتن الاغ پس از استفاده» دارای ایدهای شگفتانگیز و پیامی عمیق است؛ پس از خواندن آن و مقایسهاش با واقعیت، احساس میشود که هنوز حرفهای بیشتری برای گفتن وجود دارد. بنابراین، در تعطیلات آخر هفته، این اثر ادامهای را نوشتم. حال، پس از آنکه آن الاغ خط مقدم که توسط صاحبش به عنوان «برجسته» مورد تحسین قرار گرفت، در محل کار جان باخت، واقعیت «الاغهای خوب، پاداش خوبی نمیگیرند» به تدریج بر روحیه آن الاغ خط مقدم نیز تأثیر گذاشت. تعداد فزایندهای از کارمندان ردهی اول، یا با تلاش شدید به دنبال برقراری روابط مختلف میگردند، یا به طور خصوصی نزد روباهها میروند تا هنر فریب و جذب دیگران را یاد بگیرند، یا نزد طاووسها میروند تا هنر حرکت دادن دم و بالا بردن باسن را یاد بگیرند؛ یا اینکه از انواع «نوآوریهای» سطحی استفاده میکنند و با رسانههای مختلف برای تبلیغ تصویر شخصی خود تلاش میکنند. همهی اینها برای جلب توجه کارفرما و یافتن راهی برای پیشرفت و خروج سریع از موقعیت کاری خود است. در نتیجه، تعداد کسانی که در خط مقدم کار میکنند بسیار کمتر شد و کار نسبتاً سنگینتر گردید. کسانی که هنوز در خط مقدم کار میکردند، یا زودتر پیر شدند یا بر اثر فشار کاری جان خود را از دست دادند، یا به تدریج از کار خسته شده و انگیزهای برای ادامه کار نداشتند؛ در نتیجه کیفیت و مقدار آرد تولید شده به شدت کاهش یافت. مدیران و سایر افراد غیرعملیاتی، متوجه بحران «منابع نیروی کار» شدند؛ بنابراین شروع به ارائه گزارشهای مکرر به رئیسخود کردند و درباره تعداد کارهای زیاد و کمبود نیرو، درخواست کردند تا بودجه لازم برای استخدام نیروهای بیشتر تخصیص داده شود. در ابتدا، صاحب کسبوکار با تردید مقداری بودجه اضافی تخصیص داد، اما بعداً، چون متوجه عدم تعادل در درآمدها و هزینهها شد، شروع به تردید درباره عملکرد مدیریت کرد. وقتی الاغها دیدند که صاحبشان شک کرده، دیگر جرأت نکردند برای دریافت بودجه و تعداد نیرو از او درخواست کنند؛ اما بحران «منابع نیروی الاغها» همچنان پابرجا بود و باعث ناراحتی آنها شد. اما اتفاقی رخ داد که به سرعت بحران «منابع نیروی الاغ» را معکوس کرد. در واقع، تعداد زیادی از الاغها پس از ترک مشاغل خود و ورود به طبقهای با شرایط رفاهی بهتر، آزادی عمل یافتند و به جستجوی سرگرمی پرداختند؛ همچنین برخی از الاغها برای پیشرفت، سعی کردند مورد لطف اسبهای درجه بالا قرار بگیرند، به همین دلیل روابط نامناسبی بین الاغها و اسبها اغلب رخ میداد. نتیجه آن این شد که تعداد زیادی «الاغ» به وجود آمد که نه اسب بود و نه الاغ. هنگام تولد، نه اسبها و نه الاغها او را جزو گونه خودشان نمیپذیرند؛ هیچکدام تمایلی به توجه به او ندارند و او را پس از تولد رها میکنند تا خودش زنده بماند یا بمیرد. اگرچه پدر توجهی نمیکند و مادر مراقبتی ندارد، اما الاغ دارای قدرت زندهمانی و مقاومت بالایی در برابر بیماریهاست و توانایی بقاش بسیار بالاست. یک بار، چند خر کاری بیمار شدند و مدیریت نتوانست کسی را پیدا کند که حاضر به کار باشد؛ بنابراین چند الاغ را به عنوان کارگران موقت برای کار در محلهای کاری استخدام کردند. آنها با تعجب متوجه شدند که الاغها مقدار کمی غذا میخورند اما کار زیادی انجام میدهند؛ بدنشان قوی، پاهایشان محکم و استقامتشان خوب است؛ همچنین راحت قابل فرماندهی هستند و حتی در ساعات کار اضافی نیز شکایتی نمیکنند. مدیریت از این کشف به همان اندازه هیجانزده شد که انگار قارهای جدید کشف کرده بود؛ بنابراین تحقیقات عمیقتری انجام دادند و دریافتند که الاغها به دلیل فقر، جرأت فرزندآوری ندارند؛ در نتیجه میتوان از استراحت برای زایمان جلوگیری کرد و نیازی نیست نگران بار فرزندانشان باشیم ; علاوه بر این، انتظار میرود عمر استفاده از الاغها تا ۲۰ تا ۳۰ سال باشد و بنابراین ارزش کاربردی آنها بسیار بالاست. مدیران مسئول مدیریت «منابع الاغی»، بلافاصله نویسندگان را گرد هم آوردند تا گزارشی به طول چند میلیون کلمه تهیه کنند؛ در این گزارش به طور مفصل توضیح داده شده بود که چگونه میتوان با استفاده از تعداد زیادی الاغ موقت و الاغ قراردادی، به سرعت و با هزینه کم، بهرهوری را افزایش داد ; به طور متقاعدکننده ثابت میشود که استفاده از الاغهای موقت و قراردادی که در هر زمانی فراخوانده میشوند و رفته میشوند، نه تنها میتواند تعداد کارکنان دائمی را کاهش داده و هزینهها و مخارج صاحبان را به حداقل برساند، بلکه امکان پاکسازی الاغهای پیر و ضعیف و کسانی که شکایات زیادی دارند و از اطاعت از مدیریت سر باز میزنند را نیز فراهم میکند. همچنین، این امر امکان آزادی الاغهایی را که مشتاق خدمت به صاحبانشان هستند اما در موقعیتهای کاری سخت گرفتار شدهاند، فراهم میکند؛ آنها میتوانند به سمت مدیریت یا سطوح نظارتی منتقل شوند یا تمرکز خود را بر خوشامدگویی و سرگرم کردن صاحبانشان با موسیقی و آواز قرار دهند. یک مزیت وجود دارد که مدیریت آن را در گزارش ننوشته، اما همه از آن آگاهند؛ این است که در صورت بروز مشکلی در کار، میتوان به راحتی مسئولیت را به گردن آن الاغ انداخت. ارباب، چون دید که گزارش حاوی واقعیتها و استدلالهای دقیق بود و ایدهها نوآورانه و جسورانه بودند، سر تکان داد. بدین ترتیب، به تدریج، تعداد کمی از الاغهای کارگر در بخشهای مختلف باقی ماندند و الاغهای ارزانقیمتی که به صورت قراردادی استخدام شده بودند، جایگزین آنها شدند و در بخشهای مختلف مشغول کارهای عملیاتی شدند. اکثر الاغهای باقیمانده نیز به **نجبای دارای منصب رسمی** تبدیل شدند؛ آنها دیگر برای آسیاب کردن غلات به میدان کار نمیرفتند، بلکه مسئول نظارت، ارزیابی و فرماندهی الاغهای قراردادی در این کار بودند. در نتیجه این اصلاحات مربوط به «مسئلهی الاغها»، تغییر بزرگ و ناشناختهای نیز رخ داده است: کمیتههای مردمی الاغها که در سطح محلی پراکنده بودند، اکنون به طور مخفیانه به کمیتههای مردمی خرها تبدیل شدهاند.
۵) این نیز مطابق با منطق سادهای از تبادل ارزشها است. تو تنها رهبر هستی. تو کمیابی، یک الاغ خردمند باش. تو بیارزشی، پایانش را خودت فکر کن. ۶) این متن، نمونهای از یک منطق پایهای و کلاسیک را نشان میدهد. ۷) فقط دیده میشود که صاحب، خر را کشتار میکند؛ تأکیدی نمیشود بر اینکه صاحب اغلب توسط سران دیگر کشته میشود. فقط شنیدهام که برای دستگیری دزد، ابتدا باید پادشاه را دستگیر کرد؛ هرگز نشنیدهام که برای دستگیری دزد، ابتدا باید خر را دستگیر کرد. دانستن قیمت ریسک، باعث میشود از دیدگاه دیگران فکر کنیم. امپراتور چونگژن کیک را به خوبی تقسیم نکرد و در پایان تنها یک بنده پیر همراهش بود. ۸) اگر رهبران در آب سرد حمام میکنند، آیا قورباغههای آب گرم نیازی به فکر کردن ندارند؟